فیلمم کن - نقد سریال نمایش صبحگاهی The Morning Show
نقد نمایش صبحگاهی

 

 نقد سریال نمایش صبحگاهی The Morning Show

mor3لااقل درباره چند سریال سفارشی سیستم جدید تولید و پخش اپل تی وی پلاس +Apple Tv به‌صراحت می‌توان گفت که همگی آن‌ها موجوداتی هستند با پوسته‌ی فریبنده اما هسته‌ای خالی از اصالت و هویت. این سیستم ارزان‌قیمت پخش آنلاین برنامه‌های بصری، فقط4.99 دلار در ماه، که قرار است اعتبار خود را از گوشی‌های تلفن گران‌قیمتش کسب کند بدون تجربه‌ی ساخت آثار سینمایی و تلویزیونی به وسط میدان مسابقه‌ی صنعت تلویزیون پریده و بدون توجه به‌صرف و نحو مقدمات قرار است با خرج پول‌هایی که از جای دیگری دشت کرده و استخدام آدم‌های کارکشته و نامدار خیلی سریع اندامی عرضه کند و جای بالایی برای خود باز. این یک معنای ویژه دارد و آن این است که مقررشده سخت‌افزارهای الکترونیکی ساخت این کمپانی پای ثابت دکور صحنه‌ها در تولیدات اختصاصی آن باشند و مشترکین این رسانه‌ی جاری، لوگوی سیب گاز خورده را فریم به فریم نظاره کنند. پس با این هدف، بیهوده نیست که احساس کنم داستان‌های سریال‌هایی که اخیراً در سیستم خود بارگذاری کرده مانند "دیدن See"، "حقیقت گفته می‌شود Truth be Told"، "خدمتکار Servant" و "نمایش صبحگاهی The Morning Show" بدون تأمل لازم نگاشته و به تصویر برگردانده شده است. برگرفته‌ای نا صادقانه از موضوعات جذابی که همواره موردعلاقه هستند و یا اتفاقات اجتماعی بحث‌برانگیزی که هنوز فراموش نشده‌اند. همچنین گمان می‌کنم آرتیست‌های "نمایش صبحگاهی" تنها دقایقی قبل از اینکه جلوی دوربین ظاهر شوند به سناریو و جملاتی که قرار است آن‌ها را بازگو کنند نگاهی انداخته‌اند و چه بی‌انگیزه (بااینکه برخی از آنان مبالغ کلانی گرفته‌اند) فقط در صحنه تظاهر می‌کنند. بازی‌ها عمدتاً پر از اغراق هستند و هنرپیشه‌های اصلی بدون هدایت فکری منسجم به مدیران اپل القا می‌کنند که مشغول هنرنمایی‌اند. از ستاره‌ی این نمایش، جنیفر آنیستون Jenifer Aniston، که پس از سال‌ها به یک مجموعه‌ی تلویزیونی بازگشته است فقط آه‌ و اوه‌های بی‌مورد می‌شنویم و از دیگران هم چیز خاصی که بتواند گفتگوهای خیلی نمایشی را پنهان کند نمی‌بینیم. فقط حضور و بازی معقولانه‌ی "استیو کارل Steve Carell" و انتظار بیهوده‌ام برای تغییری خوشایند در ادامه است که مرا تا به انتها پای تلویزیون نگاه داشت. صحبت از شانس موفقیت اپل در میان نیست، صحبت از رقابت میان کمپانی‌های پولداری که از پس مخارج تهیه یک فیلم یا مجموعه برمی‌آیند نیست، صحبت از حجم اشباع‌شده ایست که با حضور غیرضروری اپل شیب بی‌کیفیتی آن تندتر خواهد شد، است. بله، درست شنیده‌اید، با خرید هر یک از محصولات اپل شما می‌توانید به‌طور رایگان با سرخوردن بر روی این شیب، دوازده ماه سرگرم باشید و گمان برید که تولیدات فرهنگی این غول الکترونیک با دیوایس ها و نرم‌افزارهایش هم کیفیت است. تا آن هنگام که اپل تجربه و توانایی ساخت یک اثر درخور دیدن و یا تحسین را پیدا کند راه زیادی مانده است اما تا آن زمان، از چمنزار شکننده‌ای که قرار است اپل میان‌بر عریض و پرخرج خود را بر آن هموار کند چه مقدار نابود خواهد شد عاقلان می‌دانند. اپل با پشتوانه ذخیره‌ی دلاری خود مطمئناً از این بزرگراه سازی سردرگم کننده مأیوس و منصرف نخواهد شد و بدون توجه به نظر منتقدان مستقل به ساخت آثاری که احتمالاً در آینده به یکی دوتایش هم جوایزی داده می‌شوند ادامه خواهد داد. اگرچه ساخته‌هایش هنوز فاجعه نبوده‌اند و فقط به بدبینی ما دامن می‌زنند اما به‌احتمال بسیار با خرج بی‌حساب و قاپیدن استعدادهایی که با شنیدن بوی پولِ راحت، دیگر به استعدادشان زحمت نمی‌دهند راه را برای فاجعه‌ای تدریجی باز می‌کند.

 

mor4از میان تمام هشتک‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی فراگیر شده‌اند "هشتک می تو metoo#" که توسط "آلیشا میلانو Alissa Milano" در توییتر باز نشر گردید آن‌چنان داغ شد که از مرزهای کاربردی یک چت‌واره عبور کرد و به یک جنبش البته زنانه در سطح جهان بدل گردید. این هشتک اعتراضی به دلیل سوء رفتار جنسی یکی از معروف‌ترین تهیه‌کنندگان سینما با تعدادی هنرپیشه‌ی زن شاغل در محله‌‌‌ی هالیوود وایرال شده بود که پس‌ازآن تعداد بیشتری از بازیگران معروف و نیمه معروف و کمتر معروف هالیوودی به آن پیوسته و تا محکوم و زندانی شدن این مرد قدرتمند صنعت سرگرمی ادامه یافت. شاید برای شما هم این سؤال پیش‌آمده باشد که چنین جنبش‌هایی وقتی بارها در هندوستان زنان مورد تجاوز گروهی قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند، وقتی‌که در برخی کشورهای عربی زنان تجاوز شده مجبور به ازدواج با متجاوز می‌شدند، وقتی‌که دختربچه‌های نیجریه‌ای ربوده و به عقد فله‌ای اعضای بوکوحرام درمی‌آمدند و عاقبت با کمربندهای انفجاری متلاشی می‌شدند، وقتی‌که آزار و قتل‌های ناموسی در آمریکای جنوبی یک عادت ساده شده بود و یا در پاکستان گوش و بینی زن‌های بی‌پناه بریده و اسید چاره هر جسارتی بود، چرا پا نگرفته است. چرا تمام زنان و مردان حساس دنیا منتظر بودند تا یک هنرپیشه‌ی بی‌درد و غصه‌ی هالیوودی پا به سن بگذارد و از خاطره‌ی جگر‌خراش سالیان جاه طلبی‌اش در تختخواب بنویسد و احساس آن‌ها را جریحه‌دار کند تا به پا خیزند. به‌هر‌حال کارزار "می تو" آن‌قدر بالا گرفت که تجربه یک لمس کوچک و یا حتی یک متلک جنسی از همه‌ی جنایات قانونی و سیستماتیک که در حق زنان بی‌نام‌ونشان که در اقصی نقاط زمین اتفاق می‌افتد دردناک‌تر جلوه می‌کرد. با‌این‌همه از قائله‌ی هشتک می تو چیزی دست این زنان شوریده‌بخت را نگرفت اما در عوض اوضاع برای هنرپیشه‌های مؤنث هالیوودی ازاین‌رو به آن‌رو شد. این روزها این ضعیفه‌های نیمه برهنه که همیشه سعی کرده‌اند انحنای پیکر و کمان ابروانشان بر نگاتیوها خوش نقش ببندد، تمام نقش‌های اصلی را درو کرده‌اند. درحالی‌که "هاروی وایستین Harvey Weinstein" به‌عنوان نماینده‌ی شایسته‌ای از مردان هوس ران سوءاستفاده‌چی در زندان آب‌خنک می‌خورد، تعداد کمی هم‌خانه نشین شده‌اند، بیشتر ستارگان مرد به حاشیه رانده شده و در هیبت نقش‌های دوم و فرعی مشغول تماشای کِنف و لت‌وپار شدن خودشان به دست خانم‌های آرتیست هستند. از ابرقهرمان و یکه‌بزن فیلم‌ها و سریال‌ها گرفته تا کارآگاه و رئیس و مدیر و دزد و پلیس و همه همه یکسره در اختیار بانوان هنرمند درآمده است. بااین‌همه خیمه‌ی همان مشکل قدیمی هنوز پابرجاست. "چرا آن‌ها جدی گرفته نمی‌شوند". دلیل احتمالی این خواهد بود که آنچه از دهان آن‌ها گفته می‌شود متعلق به جنس و سازگار با طبع آن‌ها هیچ‌وقت نبوده و نیست. 95 درصد فیلم‌نامه نویسان و کارگردان‌ها مرد هستند. یک سناریست آقا در بالاترین سطح زیرکی و تجربه و تعادل بازهم مردانه فکر می‌کند و می‌نویسد. بیننده چه بخواهد زمخت باشد چه لطیف ناخودآگاه این ناراستی را دریافت می‌کند و افکار و افعال مردانه را از زبان یک زن جدی نمی‌گیرد (منظور خود واژه‌ها نیست). حتی اگر به نظریه یونگ در مورد جنسیت پایبند باشیم بازهم نیمه‌ی مردانه در مقابل رخدادهای خارج از تجربه و تصور درون فیلم‌ها طرف مردها را خواهد گرفت. بازی‌گردان پشت پرده کماکان مردان هستند و زنان از پس این‌همه بالا و پایین شدن فقط به بیشتر درخشیدن از پشت ویترین پرده‌ی نقره‌ای و یا تلویزیون قانع شده‌اند و آن را یک پیروزی تاریخی- هنری برای خود می‌دانند. هرچه زن‌ها از نقش‌های سنتی و موازی با سرشتشان بیشتر فاصله می‌گیرند میزان این جدی نگرفتن نیز افزون می‌شود چراکه شبیه‌سازی ذهن یک زن این‌کاره توسط یک مرد آن‌کاره واقعاً مشکل و حتی ناشدنی است. این روزها هالیوود یا به دلیل دلجویی یا جو زدگی و یا عوام‌سواری تفاوت‌های بدنی و روان‌شناختی بین جنس نر و ماده را کاملاً نادیده می‌گیرد و آن را به‌پای خیال‌پردازی‌های رایج سینمایی می‌گذارد تا به خورد تماشاچی هیجان‌گرا دهد. به‌هرروی تفاوت‌های روانی میان زنان و مردان غیرقابل انکارند و یکسان گرفتن، جابجا نمودن و حتی محو کردن آن‌ها به دست سناریست‌ها، کارگردانان، تهیه‌کنندگان و شرکت‌های فیلم‌سازی فکاهی‌ای بیش نیست. همان‌گونه که فروید هم دست‌آخر متوجه نشد خواسته‌ی زنان چیست، هالیوود و اپل تازه از راه رسیده هم هرگز نخواهند فهمید که زنان دقیقا از نقش بازی کردن در سینما چه می‌خواهند. اگر مدیران مرد ارشد این بنگاه‌ها از خواسته‌ی بی‌انتهای زنان آگاه شوند شاید از کارگردان بخواهند آخر فیلم را جور دیگری تمام کند، نه آن‌گونه که برای هاروی وایستین شد.

 

 

  

mor1

 

نوشتن دیدگاه

Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Purple Cyan Golden Green Yellow

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family
Direction