نقد فشرده سریال The Fall
-
منتشر شده در 29 آبان 1395
نقد فشرده سریال The Fall
فصل اول این سریال جنایی- کاراگاهی در سال 2013 و در شبکه BBC Two به نمایش درآمد و متعاقب آن فصلهای دوم و سوم در سالهای 2014 و 2016 منتشر شد. یک قاتل سریالی (اسپکتر) خونسرد که دارای اختلال روانی است زنهای جوانی را در بلفاست مرکز ایرلند شمالی به قتل میرساند. با افزایش تعداد قربانیان یک کارآگاه زن (استلا) از لندن برای حل مشکل به آنجا اعزام میشود. در طی این 3 فصل این زن کارآگاه به همراه همکاران پلیس خود موفق به دستگیری قاتل شده اما نهایتاً او را به دلیل خودکشی نمیتوانند به سالن دادگاه و پشت میلههای زندان بکشانند.
فصل اول: اولین فصل سریال با طمأنینهی خاصی شروع شده و پیش میرود. قاتلی که مفصلاً زندگی و شخصیتش تشریح میشود. علایق و خانوادهی او بهتدریج زیر ذرهبین کارگردان قرار میگیرد و بینندگان با خوی منحصربهفرد وحشیانهی جنسی و شیوهی به قتل رسانیدن قربانیانش آشنا میشوند. سریال آرام پیش میرود و تعداد مکالمهی بین شخصیتها در واحد زمان چندان نیست. مطابق معمول سریالهای انگلیسی اثری از جلوههای ویژهی بصری دیده نمیشود و ظاهر سریال کاملاً ساده و بیآلایش است. انتخاب جیلین آندرسون Gillian Anderson بهعنوان کارآگاه ارشدی که در رأس شکارچیان قاتل سریالی قرار دارد درحالیکه همزمان در سریال دیگری باز همین نقش را بازی میکند مسلماً بر اساس استایل دوگانهی اغواکننده و درماندهاش بوده است. او با جسارت بدون ملاحظه و بیپروایی غیره منتظره در خواهشهای شهوانی، راه خود را برای یافتن یک جانی زن کش که در ته قلبش وجوه مشترکی با خود او دارد را باز میکند. شهامتش در بُروز دادن آنچه در پس پیشانیاش پنهان است در میان جمع باعث حیران شدن بیننده شده و مخلوط شدن آن با طرز عمل قاتل روانپریش موجب پیگیری جریان سریال از جانب تماشاگران میشود. فصل اول بهجز شخصیت متزلزل رئیس پلیس که بازی و تیپ ظاهریاش چندان در تناسب با بقیهی محتویات سریال نبود، گیرا و دیدنی به نظر میرسید.
فصل دوم: اما در فصل دوم سریال در یک چالهی خستهکنندهی کشدار میافتد که تا آخر هم در ته گودال جا خوش میکند. سیستم پلیس در یک روند تقریباً کسالتآور قاتل را شناسایی میکند و با ورود به یک بازی موش و گربه تماشاچی را عصبی نگاه میدارد. پر رنگ کردن شخصیت پرستار بچهی 16 سالهی که او نیز اختلال شخصیتی داشته و عاشق قاتل سریالی است باآنکه به هویت آدمکش بودن او پی برده است بر این خستگی میافزاید. داستانهای فرعی چندان محکم به بدنهی اصلی جوش نخورده و عکسالعملهای کند پلیس بلفاست مزید دلزدگی میشوند. آنچه بیننده را در پشت صفحه تلویزیون نگاه میدارد گفتگوهای اروتیک موجود در متن سریال و انتظار بیننده برای اسیر شدن کارآگاه زن هوسانگیز جسور سریال به دست قاتل است که البته اینچنین نمی شود.
فصل سوم: این فصل بیشتر به آشکار کردن گذشتهی قاتل سریالی داستان میگذرد. آنجا که دوران کودکی وحشتناک وی بازگو میشود تا بینندگان در جریان روانی شدن وی تا جائیکه به کشتن عجیب زنان زیبا ختم میشود قرار بگیرند. در این فصل بازهم انتظار بینندگان برای روبرو شدن دو مهرهی اصلی سریال یعنی اسپکتر آدمکش با استلای کارآگاه بدون پاسخ میماند و این اشتیاق با چند مشت بر صورت کارآگاه از جانب قاتل کور میشود. بااینحال سریال از خستهکنندگی فصل دوم خارج میگردد. داستان سعی میکند تا همدردی همزمان تماشاچی با قاتل و کارآگاه را برانگیزد اما نهایتاً در آنالیز شخصیت هر دوی آنها کمی ناکام میماند. استلای مغرور باهوش از گذشتهی شرمآور خود عمیقاً اندوهگین است تا آنجا که خود او نمیداند در مقابل عصیانگری امیال جسمانیاش چه راهی را باید برگزیند و سریال نیز راهحلی را پیشنهاد نمیدهد و از طرف دیگر اسپکتر خانواده و فرزند دوست است که با رفتارش دوستداران زیادی در داخل و خارج سریال دارد، با خودکشیاش بیننده را بهتزده کرده و از این فرجام نامنتظره تماشاچی را دمق میکند. پایان سریال با پیشبینی بیننده مطابق نیست و قصه نمیتواند او را در پذیرش مرگ اسپکتر مجاب کند تا آنجا که روی تخت سردخانه هم انتظار داریم که اسپکتر با آن صورت کبود شده بلند شده و دوباره به تعقیب زنان خصوصاً استلای کارآگاه و کشتن آنها ادامه دهد. احتمالا تصمیم هایی برای ساخت فصل چهارم این اثر تلویزیونی وجود دارد اما با کشته شدن اسپکتر پس سریال باید به گذشتۀ او بپردازد.
ناشناس از تهران 16/10/1399
به نظرم در نقد این سریال بی انصافی کردین و امتیازات بالای این فیلم هم حرف منو تائید میکنه.سریال به هیچ وجه خسته کننده نبود و از معدود سریال هایی بود که از همون قسمت اول جذبش شدم و رفتم همه ی 3 فصل رو باهم دانلود کردم.اتفاقا بعد دیدن تمام فیلم و سریالایی که با یه پایان خوش و واضح تموم میشه و هیچ سوال و ابهامی برای بیننده باقی نمیگذاره ، دیدن این سریال واااقعا به دلم نشست و از تک تک لحظه هاش لذت بردم.به نظرم ابهاماتی که آخر سریال برای بیننده باقی میمونه از جمله این که بالاخره آیا فراموشی پاول دروغ بوده یا واقعی ، از جمله جذابیت های سریال برای منه و مطمئن باشین کارگردان هم احمق نیست.خودش میدونه که بیننده آخر سریال مات و مبهوت و با کلی ابهام و پرسش باقی میمونه.