
نقد فشرده فیلم 1917
-
منتشر شده در 30 ارديبهشت 1399

نقد فیلم 1917
“سم مندز Sam Mendes" کارگردان 55 سالهی انگلیسی اخیراً فیلمی درباره آخرین سالهای جنگ جهانی اول ساخته است به نام 1917. زمانی که سربازان انگلیسی در خاک فرانسه مشغول به عقب راندن نیروهای آلمانی هستند. او بهمنظور خلقِ نوع جدیدی از تأثیرگذاری بر روی مخاطب خصوصاً دربارهی سوژهای که فیلمهای سینمایی کمی درباره آن ساختهشده بهطور خاص (جنگ جهانی اول) و موضوعی که بهکرات فیلم در موردش تولید شده بهطور عام (جنگ) فقط بر روی یک تکنیک سرمایهگذاری کرده است. با تحمیل ایدهاش به فیلمبردار و خیلیهای دیگر کلیه انرژی جنبشی تیم را بر روی دوربین و رفتار آن متمرکز میکند و فیلم را از وجود ارگانیسمهای زندهی احساساتی تهی میگرداند. با تشکیل یک حلقهی سه نفری کارگردان- فیلمبردار- دوربین، فضای پشتصحنه و همچنین درونی فیلم را به خودی و غیرخودی تقسیم کرده و از این اصل ساده که "دوربین به همان اندازه که چیزی ارزش دارد بر آن متمرکز میشود" فاصله میگیرد. بااینکه دوربین لاینقطع مانند یک خزندهی سمج در حال تعقیب کاراکترهاست اما از نزدیک شدن به چهرهی آنها به دلیل فقدان جزئیات همسو با تأثیرات باروت و خون و گل و خاک احتراز میکند. با نادیدهگیری جزئیات و احساسات، استفاده از چهرههای کمتر شناختهشده در نقشهای اصلی و تماماً مکانیکی کردن ثبت رویدادها، میانگین فیلم در تأثیرگذاری به صفر نزدیک میشود. استفادهی یک دقیقهای از چند هنرپیشهی معروف که فقط جنبهی نمایشی داشت نیز کمکی نمی کند. آمادهسازی بیننده برای قبول صحنههایی مانند بریده شدن دست سرباز با سیمخاردار، گیرکردن ماشین در گل، ملاقات با زن فرانسوی و قضیهی نوزاد و شیر و حتی سقوط جنگنده نقص جدی دارد. اساساً فیلم یک اثر اصیل جنگی نیست بلکه مشتقی است از ابزارهای فیلمسازی که تحولات درون فیلم را در مقایسه با حقیقت آثار طبیعی نه بر اساس نگرش وابسته به زمان بلکه بر اساس دگرش تکنولوژی نشان میدهد. کاربرد دوربین برای فرم دادن به یک قصهی لختوعور چندخطی آنقدر مستبدانه است که سایر مؤلفههای دخیل در فیلمسازی اجازه جسارت نمییابند. همینجاست که رابطه منطقی دوربین فیلمبرداری با سایر عناصر موجود شکسته شده و تغییرات نامطلوب اتفاق میافتند. روند تولید، مطابق با برنامهی پیچیدهی مندز و فیلمبردارش، "راجر دکینس Roger Deakins"، جلو میرود ولی این حسابکتابها هیچگاه در خدمت نمایش واقعی هولانگیزی جنگ درنمیآید و تصور میشود "مندز" هیچ مسئولیتی در قبال این تصویر شخصی که به نمایش عمومی درآمده احساس نمیکند. آدمهای "مندز" چه آنان که اصلیاند و چه سیاهیلشکرها در طوفانی که دوربین "دکینس" به پا کرده گم میشوند و در برابر خودنمایی شکوهمندانهی دوربین، بیخاصیت جلوه میکنند. او با وصل کردن چرخ به دوربین تلاش کرده است تا تماشاچی را به درون آنچه در جلوی لنز اتفاق میافتد بکشد اما آن بینندهای که خروارها فیلمهای قدرتمند و زیبای جنگی دیده است تمایلی به تکان خوردن از روی صندلیاش ندارد. "مندز" از مدیریت اثری که فقط تظاهر میکند جنگی است به سمت مالکیت آن پیش رفته و با صرفهجویی افراطی در دیالوگها تمایل دارد که خودش بیشتر صاحب سخن باشد. با دیدن این اثر خالی از هیجان و بهدوراز تعلیق و همینطور "ضدِ ضدِ جنگ" به شک افتادم که قصد کارگردان بهینه کردن تاریخ سینما دربارهی جنگ اول جهانی باشد، بلکه نشان دادن هیبت کارگردان است که فریاد میزند آهای اینطرف را نگاه کنید، آهای،،، کارگردان فیلم 1917 من هستم ،،، من ،،،، نگاه کنید،،،