
معرفی, نقد و بررسی فیلم زوتوپیا Zootopia
-
منتشر شده در 10 خرداد 1395

ماجرای فیلم زوتوپیا Zootopia
جودی هاپز Judy Hopps یک خرگوش مادهی کوچولویی است با اعتمادبهنفس زیاد که آرزویی عجیب دارد. او در جامعهای (حیواناتی با مدنیت انسانی) که خانواده او نسل در نسل کشاورز بودهاند و تاکنون هیچ خرگوشی پلیس نشده است میخواهد که وقتی بزرگتر شد اینکاره شود. همواره پشتیبان افراد مظلوم است و سرنخهای جنایی را دنبال میکند. ریشخند اطرافیان و نصایح پدر و مادر دلسوز در او کارگر نیفتاده و چند سال بعد برای ملحق شدن به نیروی پلیس نامنویسی میکند. از آزمونهای استخدامی و آمادگی جسمانی آن سربلند بیرون آمده و برای شروع به کار به نیروی پلیس بزرگترین شهر آنجا که همهی جوانان آرزوی رفتن به آنجا را دارند، زوتوپیا Zootopia ، معرفی میشود. از خانواده و دوستان خداحافظی کرده و با شوق بسیار بهطرف آنجا رهسپار میشود. در بدو ورود به اداره مرکزی پلیس با گربهی وحشی چاق و بامزهای که مسئول پذیرش است ملاقات دلگرمکنندهای دارد اما در اولین جلسه کاری برخلاف انتظارش، فرمانده بوگو Bogo یک گاومیش بزرگ و انعطافناپذیر برخورد خوبی با وی نداشته و او را مأمور جریمهی پارکومتر که ظاهراً کار ساده و پیشپاافتادهای است میکند. او دوست داشت که پروندهی یکی از 14 پستاندار گمشده به او محول میشد. بادل شکستگی به سر کار رفته و سعی میکند که در همین کار نیز شایستگی خود را با تعداد بالای جریمهها نشان دهد. در همان روز اول و هنگامیکه جودی مشغول کار حوصله سر بر خودش است متوجه روباه پدری به نام نیک Nick میشود که با التماس سعی دارد از فروشگاه مخصوص فیلها یک بستنی یخی برای پسر کوچکش بخرد. به او کمک کرده و یک بستنی بزرگ برای آنها میخرد. اما بعداً متوجه میشود که روباه یک دغلکار و کلاهبردار خرده پای خیابانی بیش نیست.
شم پلیسی دست از سر او برنمیدارد و روزی دیگر بدون اجازه، خود را درگیر تعقیب یک سارق که کیفی را از مغازهای دزدیده است میکند. بعد از یک تعقیب و گریز پرهیجان موفق به دستگیری دزدی میشود که ظاهراً فقط مقداری پیاز را به سرقت برده است. در دفتر فرمانده نهتنها تشویق نشده بلکه مورد مواخذه به دلیل مزاحمت و خسارات وارد شده به خاطر چند پیاز قرار میگیرد. در همین موقع یک سمور از فرمانده میخواهد که شوهرش را که مدتی است بدون دلیل ناپدید شده را پیدا کند. جودی باز خود را وارد ماجرا کرده و به خانم سمور قول میدهد که شوهرش را بیابد. فرمانده از این نافرمانی جودی بهشدت عصبانی شده و او را مجبور به پس گرفتن قولش میکند.اما با پادرمیانی خانم دستیار شهردار یعنی بلوتر گوسفند فرمانده با اکراه آن را میپذیرد اما به جودی تنها 48 ساعت مهلت میدهد و در صورت عدم موفقیت از او میخواهد که استعفا دهد. جودی قبول میکند و به دنبال نیک روباه میرود چراکه تصویر او در تنها سرنخ این ماجرا که یک عکس است دیده میشود. نیک روباه از همکاری با جودی خودداری میکند اما وقتی با تحدید جریمهی مالیاتهای پرداختنشده روبرو میشود با او همراه میشود. به باشگاهی که آخرین بار سمور به آنجا رفته میروند و موفق میشوند شمارهی اتومبیلی که او را برده است پیدا کنند. با ردگیری ماشین، روباه درمییابد که ماشین متعلق به یکی از خطرناکترین گنگسترهای شهر که موشی است به نام آقای بزرگ Mr Big میباشد. در همین زمان توسط آدمهای مستر بیگ دستگیر شده و به خانهی وی برده میشوند. روز عروسی دختر مستر بیگ است و او با بیحوصلگی دستور سر به نیست کردن این دو را میدهد. دختر مستر بیگ وارد شده و جودی که یک بار جان او را نجات داده را میشناسد و آن را به پدر خود میگوید. پدر گنگستر، آنها را بخشیده و به آنها کمک میکند تا سمور گمشده را بیابند. طبق گفتههای مستر بیگ، سمور در ماشین وی ناگهان دچار جنون توحش شده و پس از حمله و زخمی کردن رانندهی وی متواری شده است.
جودی و نیک به سراغ رانندهی مستر بیگ میروند تا حقایق بیشتری پیدا کنند اما او هم وحشی شده و به آنها حمله میکند. جودی موفق به دستبند زدن به او و مهارش میشوند اما هنگامیکه میخواهد آن را به فرمانده نشان دهد اثری از رانندهی وحشی نیست. به پیشنهاد نیک و با کمک دستیار شهردار به بازبینی فیلم دوربین آن منطقه مشغول میشوند و گرگهایی را میبینند که راننده را گرفته و به مکانی مرموز در خارج شهر منتقل میکنند. به آنجا رفته و متوجه میشوند تمام 14 پستاندار گمشده شامل آقای سمور نیز که همه وحشی شدهاند در آنجا نگهداری میشوند. در همین موقع آنها آقای شهردار را میبینند که با دانشمند آن ساختمان در حال صحبت هست. جودی به پایگاه خبر داده، شهردار دستگیر شده و او تبدیل به یک قهرمان میشود. در جلسه پرسش و پاسخ خبرنگاران جودی به شکلی صحبت کرده که گویی حیوانات شکاری در معرض بازگشت به ذات خوی اصلی یعنی درنده بودن هستند. این سخنان باعث آزرده شدن روباه و نگرانی و هرجومرج در شهر میشود. جودی از این کار پشیمان شده، استعفا میدهد و به روستای خود بازمیگردد. در آنجا متوجه میشود که نوعی گل باعث بروز این رفتار در همه حیوانات ازجمله گیاهخواران میشود. سریعاً به شهر برگشت از نیک دلجویی کرده و به دنبال مسبب اصلی میروند. موفق به کشف آزمایشگاه عصاره گیری از آن گل که در یک لوکوموتیو و توسط چند گوسفند اداره میشود شده و با لوکوموتیو و مدارک فرار میکنند. گوسفندها با آنها درگیر شده و نهایتاً در موزه تاریخ طبیعی به دام گوسفندها و رئیس آنها که کسی جز همان خانم دستیار شهردار سابق نیست میافتند. دستیار شهردار با تفنگ مخصوص، روباه را هدف گوله ی حاوی عصاره گل کرده تا با وحشی شدن روباه کلک خرگوش نیز از این طریق کنده شود غافل از اینکه پیشتر آنها گلولهها را با یک میوه بیخطر جایگزین کردهاند. دستیار شهردار بهاتفاق همکارانش دستگیر شده، شهردار از زندان رها میشود و جودی و نیک شهر را نجات میدهند. روباه نیز به نیروی پلیس پیوسته و به آنها به دلیل شهامتشان مدال افتخار اهدا میشود.
نقد وبررسی فیلم زوتوپیا Zootopia
انیمیشن زوتوپیا از آن معدود فیلمهایی است که تماشاگر از لحظه آغاز تا آخرین سکانس فقط لذت میبرد. حتی یک فریم هم پیدا نمیکنید که زائد و بهدردنخور به نظر برسد. بدبینترین منتقد سینمایی و یا سختگیرترین بیننده نیز نمیتواند عیبی از آن بگیرد مگر اینکه عمق آن را در طول نمایش فیلم مرتباً هی متر کند و گاهی از نزدیک شدن ته آن به سطح، گلایهای آنهم یواشکی بر زبان بیاورد یا اینکه پتک دشمنی های ایدئولوژیک که از مرز های یک کشور ممکن است فراتر برود را بر سر این چند حیوان زبان بسته بخواهد بکوبد. چقدر در این فیلم فصل مشترک وجود داشت. فصل مشترک میان هرچه که شما تصور کنید، بچهها و بزرگترها، شرارت و نیکی، حیوان بودن و انسانیت، سرعت و آهستگی و جالبتر پر بود از تناقضهایی که معمولاً میان ذهن ما و طبیعت دستبهدست میشود. خرگوشی که به دنبال شکارچی میکند، شیری که سلطان شهر و مدیر مدنیت میشود و بالاخره گوسفندی که موفق میشود جلوی وانت بنشیند. مطمئناً ابن تصادفی نبوده و قابل برجسته کردن و حتی ستایش است. خوشبختانه از نمایش عشقهای خستهکننده بین دو نفر خبری نبود و داستاننویس، خردمندانه بهجای اینکه تمام داستان را بیهوده صرف تکرار مکررات کند از ناز و کرشمه های موجودات زنده ی غیرانسانی چه از نوع وحشی و چه اهلی استفاده برده و مدنیتی مبتنی بر سیستم انسانی ساخته و به نمایش حشمت و ذلت آن پرداخته است. زوتوپیا یک آرمانشهر بود نه برای عدهای مشخص و نه برای تنها کسانی که آرزوهای انسان دوستانه دارند. زیر آسمان آبی آن همه جای میگرفتند. از گربه سانی که تنها عاشق دونات و رقصیدن بود تا یک موش فسقلی جنتلمن که شیفتهی جنایتهای بزرگ. همچنین زوتوپیا جای دوستداشتنی برای جوانان جاهطلبی است که نیامده میخواهند بروند و سعادت خود را زیر دست و پای ازدحام مردم جورواجور درون پیادهها روها و در ارتفاع ساختمانهای بلند آن جستجو میکنند. نمونههای واقعی آن کم نیستند. آن همانند ابرشهر نیویورک است که تاجران نوکیسهی آمریکایی خیلی دوست دارند کتوشلوارهای شقورق بپوشند و در کافی شاپ های دوروبر والاستریت برای مشتریان خود سهام خریدوفروش کنند. مثل شانگهای است که آن دسته از دختر و پسرهای چینی شیفته ی غرب که پای رفتن با آنجا را ندارند را با آغوش باز می پذیرد و یا مثل کلانشهر تهران خودمان است که بااینکه این روزها در آغوش هیولای گاز و دود خفته و از چشمها پنهان است اما همچنان کعبهی آمال خیلی از شهرستانیهایی است که دوست دارند سری بین سرها دربیاورند و یا اینکه اصلاً دیده و شناخته نشوند. بههرحال والت دیزنی با پنجاه و پنجمین اثر خود که از قضا بسیار خوش آب و رنگ و کمیاب است موفق شد سرزمین رؤیاهای ما را وسیعتر کند و به شکوه خود نیز بیشتر بیفزاید.
بایرون هاوارد Byron Howard کارگردان اول این فیلم است که قبلاً نیز دو فیلم معروف بولت Bolt و تنگلد Tangled را در سالهای 2008 و 2010 را برای کمپانی والت دیزنی کارگردانی کرده است. شاید بتوان رگههایی از جنگندگی بولت و حس فمینیستی مردانهی تنگلد را در این فیلم نیز دید. کارگردان دوم فیلم ریچ مور Rich Moore نیز قبلاً برای والت دیزنی رالف خرابکار Wreck-It Ralph را ساخته است. این دو کارگردان با تیم کامپیوتریشان سطح گرافیکی فیلمهای انیمیشن را با این اثر آنقدر بالا بردهاند که کار را برای دیگران در آینده دشوار کردهاند. تنوع حیوانات در فیلم قابلتوجه است. درحالیکه از جدیدترین تکنیکهای مدرن و پرزحمت کامپیوتری برای خلق کاراکترهایی با ظاهر منحصربهفرد و بینقص در یکی از طولانیترین فیلمهای دیزنی استفاده شده است اما حس و حال فیلمهای کلاسیک انیمیشن والت دیزنی هنوز بهخوبی در آن قابللمس است. صداپیشگان این اثر برخلاف فیلم کتاب جنگل بر اساس جنس صدا و نوع کاراکتری که برای آن صدا در نظر گرفتهشده بود انتخابشدهاند نه بر اساس شهرت. به همین دلیل باورپذیری شخصیتها و به دل نشستن آنها در زوتوپیا بدون ایراد انجام میشود. صدای پرطنین و کمی زمخت آدریس البا Idris Elba را بر روی گاومیش پلیس بیشتر از ببر آدمخوار کتاب جنگل دوست داشتم. شنیدن صدای جیسون بیتمن Jason Bateman بر روی روباه کلاهبردار بامعرفت بیشتر از دیدن خود بیتمن لذت داشت و صدای جنیفر گودوین Ginnifer Goodwin اگرچه کمی از سن و سال جودی بزرگتر به گوش میرسید اما با جاهطلبی و اعتمادبهنفس این خانم خرگوشه ریزهمیزه همخوانی صد در صد داشت. صداپیشگی بیتمن و سایر نامزدهای کاراکتر روباه نتوانسته بود تیم کارگردانی را چندان راضی کند و یکی از دلایل کاستن نقش روباه در فیلم نیز همین بوده است. تنها صدای درون این فیلم که کمی با فضای فیلم در تناسب نبود، شکیرا بود که ترانهای اریجینال به نام "همهچیز را امتحان کن" را اجرا میکرد. البته شاید ریتم کند آهنگ بود که به این بی هماهنگی دامن میزد نه تن صدای شکیرا ولی بههرحال تنش لذتبخش ناشی از دیدن فیلمی که ضرباهنگ سریعی داشت را اندکی کم اثر میساخت اگرچه میشد خود را به آن راه زد و با ببرهای رقصنده گروه سرگرم شد و این نقطهضعف فیلم را نادیده گرفت. یکی از بهترین تصمیمات تیم کارگردانی قبل از ساخت فیلم جابجایی نقطهی ثقل داستان از روی نیک روباه بر جودی خرگوش و اضافه کردن بایرون هاوارد به تیم هدایت فیلم در اوایل راه بوده است. با این تصمیم، تشابه داستانی با تکیه بر قهرمان آن با آثار قبلی خصوصاً رابینهود به حداقل رسیده و تر و تازگی آن به بیشترین درجه میرسد. فیلم برای تماشاچیهای از نوع چینی، ژاپنی، انگلیسی و استرالیایی اندکی تفاوت قائل شده بود و گوزن شمالی اخبارگو را با یک پاندا، راکون ژاپنی، سگ ملکه و کوالا جابجا کرده است. در بیشتر موارد افراد صاحبنام محلی بهجای این گویندهی خبر صحبت کردهاند. فیلم بهنوعی از انیمیشن 1973 رابینهود همین کمپانی الهام گرفته است. در فیلم قدیمی روح و روان دقیق انسانی در کالبد حیوانات دمیده شده بود درحالیکه در زوتوپیا خصوصیات انسانی موازی با مشخصات حیوانی بهصورت رفتارهای شناختهشدهی جانوری به تصویر درمیآید. حیوانات تقریباً همان نقشهایی را که در طبیعت بازی میکردند را نیز اینجا اجرا میکنند. روباه مکاری را در نظر آورید که مشغول کلاهبرداری در خیابانهاست و یا شیری که بازهم سلطان است اما این بار سلطان یک شهر مدرن. ازاینرو و برای تقلید بدون نقص کردار حیوانات و همچنین شاید کشف کنش های جدیدی از آنها به جهت انطباق بر پیچ و تاب و عضلات نوع کامپیوتری شان، تیم کارگردانی چند ماهی را در محیط وحش کنیا و رصد کردن آنها بسر برده بود.
عنصر سرگرمکنندگی زمینی در ویترین این فیلم بیشتر از همه به چشم میآید ولی پوستهای آسمانی و شفاف با تاروپود ظریف و مستحکمی، تمام آنچه میبینید را در خود پیچیده است تا جاییکه بینندگان خوشفکر و حساس هم میتوانند در کنار مشغول شدن، برای ذهن کنجکاو خود خوراکی تهیه کرده و از آن لذت ببرند. تمثیل های تصویری، ما را با خود به سرزمینی میبرد که نیازی نیست تا مانند جامعههای واقعی برای پیشبرد مقصودمان، خودمان را دائماً در پوست یک چرنده ی بی آزار و یا یک درنده ی زورگو جا کنیم. آن دسته از شهروندان مظلوم و سربهزیر که سالها خود را یک برهی واقعی محسوب میکردهاند نیز میتوانند به حلقه جنایتکاران و توطئه گران درآیند. بهراحتی شیرها را مغلوب کنند و گرگها را به استخدام خود درآورند. در حقیقت زوتوپیا حدفاصل کشتی نوح است و مزرعه حیوانات جورج اورول. حیواناتی که به دلیل سادگی و لیاقتشان حق زندگی در یک جای امن با ضریب آسایش بالا تحت مدیریت رهبری خردمند را دارند و از طرفی وسوسههای قدرت و فشار عقدههای ناشی از قرنها تحت ستم بودن که این امنیت و آسایش همگانی را در معرض خطر قرار میدهد. بر اساس نقش های درنظر گرفته شده برای کاراکترها نمیتوان گفت که فیلم تبعیض موجود میان نژادها را نشانه گرفته است چراکه در این فیلم گوسفندهای معمولا توسریخور خیلی هم تو سری خور نیستند، خرگوشه که همواره مسابقه دو را به لاکپشت باخته بود اینجا قهرمان میشود و روباه مکار توی خیابان ها حالا باید مکارهایی از جنس خودش را دستگیر کند. اگر در اینجا دقیقا منظور، نابرابری تقسیم نعمات بر اساس نژاد ها (اینجا گونه ی جانوری) باشد هم اساس آفرینش الهی (خلقت گرایان) زیر سوال می رود و هم میلیون ها سال زمان برای فرگشت (خداناباوران) در طبیعت پوچ انگاشته می شود. اثری از مصیبت های ناشی از اعمال تبعیض نژادی برای حیوانات مظلوم در داخل فیلم دیده نمی شود و قابلیت های مادرزادی حیوانات نه بر اساس زور و هیکلشان در آن به مسئله ی اصلی تبدیل شده است. برای اینکه خود، متهم به نژادپرستی نشود از واژه کلی پستاندار مکرراً استفاده میکند و از به کار بردن کلماتی چون گوشتخواران و علف خواران و یا ردههای تخصصیتر مانند گربهسانان و نشخوارکنندگان پرهیز میکند. تلفیقی اندیشمندانه از دغدغههای اجتماعی و موضوعات سیاسی با غریزهها و مهارتهای حیوانی که با ماجرایی جنایی و پر زدوخورد همراه میشود تا یکی از سرزندهترین آثار سینمایی سالهای اخیر ساخته شود. اثری که تقابل و تعامل چنگال و سم و دندان نیش و آسیاب در آن به مفرحترین و رنگیترین وجه ممکن روایت میشود. قرنها قبل از اینکه ایدهی آرمانشهر زوتوپیا توسط کامپیوتر به تصویر تبدیل شود، در ادبیات کهن ایرانزمین آثار ارزندهای وجود داشته که هنرمندانه و صد البته حکیمانه از زبان حیوانات به پند و اندرز آدمیان و حکمرانان پرداخته است. منظور کلیلهودمنه (نیمه هندی- نیمه ایرانی) و مرزباننامه است که بیتردید نامشان را شنیدهاید. اگر به جانورانی که بینش و زبان آدمیزاده البته از نوع باشعورش را دارند علاقه مند هستید این دو کتاب را گاهی ورق بزنید.
وقتیکه نوح کار ساخت کشتی را تموم کرد و داشت حیوونارو سوار میکرد من پشت بوته ها پنهان شده بودم و داشتم فکرمی کردم که خودم رو جای کدوم حیوون جا بزنم تا بتونم سوار این سفینهی نجات بشم.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
مریم از تهران 29/04/1397
فوق العاده بود thank you
صادق از تهران 13/05/1397
هم فيلم لذت بخش بود، هم نقد شما
ماستاریا از تهران 29/08/1390
ممنون از سایت عالی شما