
معرفی, نقد و بررسی فیلم ساحره The Witch
-
منتشر شده در 11 ارديبهشت 1395

ماجرای فیلم ساحره The Witch
در قرن هفدهم میلادی در نیوانگلند (منطقهای متشکل از چندین ایالت آمریکا است که گروهی از مسیحیان پروتستان از انگلستان به آنجا مهاجرت کرده و ساکن این منطقه شدهاند) ویلیام William ، پدر یک خانوادهی 5 نفره که بهشدت مذهبی بوده تا آنجا که کلیسا و خادمین درون آن را گمراهانی بیش نمیشمرد به جرم نافرمانی از کلیسا و کشیشان از دهکده طرد میشود. او به همراه زنش کاترین Katherine ، توماسین Thomasin دختر نوجوانش که بزرگترین فرزند اوست، پسر نوجوان و در حال بلوغ، کالب Caleb و دوقلوهای ناهمسان کوچکشان مرسی Mercy و جونزJonas پس از ترک دهکده در کنار یک جنگل بزرگ اقامت کرده و مزرعهی کوچک خودشان را آنجا درست میکنند. در آنجا و پس از گذشت چندین ماه پنجمین فرزند خانواده به نام ساموئل Samuel به دنیا میآید. یک روز که توماسین با کودک در کنار جنگل مشغول بازی است ناگهان بچه ناپدید میشود. ساحره ای در جنگل کودک را به کلبهی خود برده، او را میکشد و با خون و چربی کودک پمادی ساخته و آن را به تن و بدن خود میمالد که با این کار در هوا میتواند شناور شده و پرواز کند. مادر با از دست دادن کودک، مریض شده و به بستر میافتد. پدر در پرورش محصولات کشاورزی چندان موفق نیست و اوضاع غذایی خانواده خراب است و برای شکار با پسر نوجوانش علیرغم اخطار خود و مادر خانواده به درون جنگل میروند اما دستخالی برمیگردند. اتفاقات عجیبی شروع میشود، تخممرغهایی که بلافاصله به جنین جوجه تبدیل میشوند، بز سیاه خانواده به نام فیلیپ سیاه Black Philip ظاهراً با دوقلوها صحبت میکند، برخی اشیا در خانه گم میشوند و متهم شدن توماسین از جانب دختر کوچک به جادوگری.
زن و شوهر با توجه به اعتقادات سخت مذهبی خود بیشتر اتفاقات را به مشیت الهی ربط میدهند. مادر ولی از عملکرد و تصمیم شوهرش در ترک کردن جامعهی دهکده ناراحت است و شبهنگام در تختخواب به شوهرش از فرستادن توماسین بهعنوان خدمتکار در نزد خانوادهای سخن میگوید. بچهها این مکالمه ناخوشایند را شنیده و کالب برای کمک به خانواده صبح زود برای شکار عازم جنگل میشود. توماسین متوجه شده و او نیز به همراه او به داخل جنگل پا میگذارد. آنها از یکدیگر جدا افتاده و پسر مسیرش به کلبهی ساحره که در شمایل یک زن جوان اغواگر ظاهر شده است میافتد. دختر توسط پدر پیدا میشود ولی کالب ناپیدا است. کاترین با شوهرش در مورد وضعیت خراب خانواده بهسختی مشاجره میکند. در همین هنگام کالب بدون لباس و با حالی عجیب و بیمارگونه جلوی درب کلبه پدیدار میشود. بلافاصله تحت مراقبت مادر و خواهرش قرار میگیرد. اتفاقات عجیب ادامه پیدا میکند و بز ماده بهجای شیر خون تحویل میدهد. حال کالب وخیمتر شده، در بستر بیماری حرفهای عجیبی میزند. دعاهای خانواده کارساز نمیافتد و کالب درحالیکه از عیسی بهعنوان عشقش حرف میزند ناگهان میمیرد. والدین او مطمئن میشوند که دست جادوگر و یا نفس شیطانی در کار است. دختر کوچک خانواده توماسین را جادوگر معرفی میکند و مادر و پدر تحت تأثیر حرفهای مرسی کوچک به او ظنین میشوند. پدر از کاترین میخواهد که اعتراف کند تا از این طریق از طلسم جادوگر خلاص شوند اما کاترین به بیگناهی خود اصرار کرده و مرسی دختر کوچک خانواده را با توجه به ظواهر امر شیطان معرفی میکند.
ویلیام پدر تحت تأثیر آنچه بر آنها گذشته و حرفهای بچهها کمی تعادل خود را ازدستداده و هر 3 بچه را در داخل طویلهی بزها محبوس میکند. نیمهشب شیطان در شکل دو فرزند ازدسترفته به کاترین ظاهر شده و سپس در شکل یک کلاغ سینهی مادر را با منقار مجروح میکند. در طویله نیز همان زن ساحره بر دوقلوها ظاهر شده و آنها را از آنجا میدزدد. صبح پدر نامتعادل از خواب برخاسته و در حیاط موردحملهی بز سیاه قرارگرفته و کشته میشود. مادر که اینها را میبیند توماسین را شیطان میپندارد و بهقصد کشت به او حمله میکند. دختر نیز با پیدا کردن یک داس به مادر ضربه زده و نهایتاً او را از پای درمیآورد. اکنون همه بهجز بز نر یا همان فیلیپ سیاه مردهاند و دوقلوها ناپدید گشتهاند و او تکوتنهاست. شبهنگام به درون طویله میرود و از بز سیاه میخواهد که با او نیز صحبت کند. بز به حرف آمده و در ظاهر یک مرد از او میخواهد که با او برای لذت بردن از دنیا همراه شود. نام او را در کتاب مینویسد و بدون لباس وی را راهی درون جنگل کرده و خود نیز به همراه او میرود. در آنجا توماسین گردهمایی کوچکی از زنهای جادوگر دیگری را مییابد که بر دور آتش مشغول انجام مراسم جادوگری هستند. آنها در هوا شناور شده و به پرواز درمیآیند. او نیز لبخند زده و بهطرف آسمان صعود میکند.
نقد و بررسی فیلم ساحره The witch
فیلمی که ساعاتی پیش به تماشایش نشسته بودم غافلگیرم کرد البته نه از این بابت که هراس از نوعی متفاوت در دلم انداخته باشد بلکه ازآنجهت که به شکل زیرکانهای که تابهحال نظیرش را ندیده بودم به سرنوشت آدمهای سادهی راستینی که خیانت در مرامشان نیست (حتی به آنچه اعتقاد پیداکردهاند، فراموش نکنید که او حاضر بود ابراهیم وار فرزندش را درراه عبودیت خدایش قربانی کند) اشاره داشت که هیچ جایی برای سکونت روی این زمین بهظاهر بس پهناور پیدا نمیکنند. علاوه بر غافلگیری نگران هم شدم از اینکه نکند شیاطین و جادوگران در هیبت آدمهای دوروبرم مسئول بدبیاریها و نابسامانیهای زندگیام هستند. اگر این واقعیت داشته باشد از بدون چاره بودن بسی باید ترسید. پس اگر ترسی در فیلم هست از دیدن بدن چروکخورده یک پیرزن ساحره و یا حرکات یک بز شیطان (در معنای بازیگوش) نیست. ویلیام و خانوادهاش در حقیقت دو بار نفی بلد میشوند. بار اول که از اروپا برای دستیابی به آزادی مذهبی (اشاره به مهاجرت پیوریتن های پروتستان به آمریکا و شکل گرفتن نیوانگلند)، هزاران کیلومتر را بر روی موجهای متلاطم پیموده بودند و بار دوم اخراج از همان جامعهی کوچک مهاجر گریخته از تکصدایی در سرزمینهای شمالی کشور جدید البته این بار با کیلومتر کمتر. او که یک معتقد واقعی است متولیان کلیسا را مسیحیهای خطاکار مینامد که اجازهی قضاوت در مورد او و اعمالش را ندارند. او هیچ مزیتی برای کسانیکه خود را وقف خدا میکنند قائل نیست و فاصلهی همه انسانهای بنده را تا خدای آفریدگار یکسان میبیند. به ظن او تنها خداست که لایق سبک و سنگین کردن اعمال آدمها است. پس او با این باورهای ساده انگارانه اما خطرناک برای آنان که شغل و دین شان یکی است، مزاحمی بیش نبوده و از آن دهکدهی امن (حتی برای سرخپوستان بیدین که سرشان از حسابکتاب درنمیآید) که دست هیچ اهریمن و جوجه اهریمنی به آن راه ندارد، رانده میشود تا در برهوت بیرون از آنجا بیپناه و پشتیبان شکار سهلی باشد برای شیطان و اعضای گروهش. فیلمنامهنویس و کارگردان که در اینجا هر دو یک نفرند در سایهی افسانههای محلی بهخوبی توانسته است نشان دهد که حکمرانی بر روی زمین تنها در دست دو گروه از آدمهاست، نمایندگان خدا و آنانی که با شیطان به توافق رسیدهاند. اگر کسی مانند ویلیام که واقعاً به خدا و عیسی مسیح اعتقاد دارد، جامهی خدمتگزاری این دو را از تن بیرون کند سرنوشتی غیر ازآنچه شاهدش بودید نصیبش نخواهد شد. دقایق ابتدایی فیلم از زندگی واقعی جوامع انسانی اقتباسشده اما بخش طولانی دوم از افسانهها و موهومات الهام گرفته است.
رابرت ایگرز Robert Eggers و اثرش ساحره The Witch مرا ناخودآگاه به یاد روزهای آغازین ام نایت شیامالان M. Night Shyamalan و حس ششم The Sixth Sense میاندازد . احساس میشود فیلمساز بااستعداد و حساسی است که البته خدا کند مانند شیامالان بعد از موفقیت حس ششم ذوقزده نشده و برای بیرون دادن کار بعدش تحمل و تأمل بیشتری به خرج دهد. بااینکه جوان و کمتجربه است اما در ساختن فیلمی با این فضای سرد و عبوس خیلی پخته عمل کرده است. آهنگ متن فیلم هم با آنچه دوربین ضبط میکند کاملاً در تناسب است و در سرایت این سردی به وحشت آلودهشده به قلبهایمان موفق عمل میکند. او تیز است و مانند یک تردست زبردست محتوای پروپیمان خوشایند و ناخوشایند (متفاوت از نظر بعضیها) کارش را در زیر دستمال یک فیلم بهظاهر سادهی دلهرهآور پنهان کرده بامید آنکه مخاطبین خاصش بتوانند از تردستیاش رمزگشایی کنند. او برای چیدن صحنهها که هرکدام معنایی را به دوش میکشند خیلی وقت گذاشته است و بدون اینکه به دام ترساندن بیننده از طریق کلیشههای خیلی رایج سایر آثار مشابه بیفتد موفق شده است به ترس، شمایل جدیدی بدهد. او دلهره را در این فیلم بهجای چشم و قلب از مجرای گوش و مغز به درونمان جاری میکند. کشتن و گرفتن روغن بچه ها که در داستانهای جادوگری (در ایران زنهای قدیمی داستانی شبیه به این تعریف میکنند) ریشهدار است و همینطور ماجرای جاروی پرندهی معروف عفریته ها در فیلم خیلی غمانگیز اما مؤثر روایت میشود. در قدیم جارو یکی از نزدیکترین ابزار به زنها که معمولاً امورات خانه به آنها سپرده میشود بوده است و در خیلی شرایط این وسیله کاربرد دیگری غیر از جارو کردن پیدا میکرده است. با کشف و استعمال مواد مخدر و توهمزا، مصرفکنندگان، داستانهایی از پرواز خود و یا دیگران را در آسمانها تعریف میکردند و از زنان مو بلندی که سوار بر جاروی خود بودهاند یاد میکردهاند که آقای ایگرز آن را در شکلی سمبلیک و با چهرهای خوفناک اما معتبر نشان میدهد. آنیا جوی Anya Taylor-Joy جوان که البته در فیلم کم سن و سالتر است بهخوبی به حرفهای کارگردان عمل کرده است. با در نظر گرفتن تجربه او در فیلمهای دراکولایی و ترسناک، بازی او با توجه به کاراکترش در این فیلم دقیق و ساده است. این را میتوان در مورد سایر بازیگرهای فیلم نیز صادق دانست. فیلمبرداری معمولی و فیلم خالی از جلوههای ویژه است. اگرچه بودجهی فیلم اندک است اما گمان نمیکنم که کارگردان اساساً علاقهای به واردکردن تکنولوژیهای جدید در فیلم داشته است. ازاینرو فیلم بیشتر مناسب مخاطبین خاص است و ممکن است خیلیها را دمغ و خسته کند.
با توجه به ساختار ساده گرافیکی فیلم توجه بیننده و هر کس که بخواهد در مورد این فیلم گفتوگویی داشته باشد اجباراً به محتوای آن جلب میشود. بهعبارتدیگر در روی فیلم چیز زیادی گیر ما نمیآید اما در زیر آن چیزهای خوبی انتظار ما را میکشند. در این اثر تقابلی میان نمایندگان مذهب و شیطان نمیبینیم، به قلمروی یکدیگر تجاوز نمیکنند و هرکدام سرشان به متصرفات خودشان گرم است. رویارویی اصلی میان یک مؤمن معتقد بیسرزمین با برداشت شخصیاش از مذهبی که آن را پذیرفته با نمایندگان خود خواندهی دین در یک جامعهی کوچک مهاجراست و پسازآن دیگر بازی شیطان است با این مرد و خانوادهاش (همانند گربهای که با موش گرفتاری رفتار میکند) که به سرنوشت شوم آنها منتهی میشود. عجیب این است که ایمان پرشور ویلیامِ پدر بهراحتی مغلوب یک حیوان چموش میشود و اعتقاد قلبیاش در برابر طلسم یک ساحرۀ پیر راه بهجایی نمیبرد. نکتهی حائز تأمل دیگری که وجود دارد علت انتخاب توماسین از جانب شیطان است. چرا شیطان او را از میان اعضای خانواده برای اِشغال سمت جادوگری برمیگزیند؟ شاید این سؤال را بتوان به اینکه چرا جادوگران اغلب مؤنث هستند تعمیم داد. برخلاف تهمت های مادر نامتعادل که در انتهای فیلم به توماسین وارد می کند، او در میان اعضای خانوادۀ آقای ویلیام تنها کسی است که کمترین گمراهی را دارد. دزدی نمی کند، اگر چه در حال بلوغ است اما شیطنت های شهوانی از او سر نمی زند، با شیطان وارد گفتگو نمی شود، در کارهایی مانند دعا و مراسم مذهبی اغراق نمی کند و ذهن و کالبدش اسیر سحر و جادوی هیچ ساحره ای هم نمی شود. پس چرا او؟ ممکن است بتوانیم پاسخ این سؤال را در گفتگویی که با مرسی دختر کوچک خانواده در کنار رودخانه داشت بفهمیم. توماسین با دیدن مرسی خوشحال و بازیگوش از خود و یا خدای خود سؤال میکند که چرا او باید کارهای سخت و کثیف خانواده را انجام دهد، مانند کلفت ها سرکوفت و دشنام ها را بشنود و بقیه بچهها بازی کنند و خوش بگذرانند. ظاهراً او مظلوم ترین و بی دفاع ترین فرد خانواده است. این سؤال بهجای اینکه به گوش خدا در آسمانها برسد به دست شیطانی که روی زمین همین نزدیکیها پرسه میزند میرسد. حالا نقطهضعف و سوراخ این خانواده پیدا شده است. پس این احتمال را باید در نظر گرفت که زنها که عموماً به شکل سیستماتیک تحت ظلم قرار داشتهاند قلب و روحشان راحتتر توسط شیطان به تسخیر درمیآمده است. زنان ستمکشیدهای که بهجز حربهی نفرین سلاح دیگری در دستان نحیفشان نداشتند. اگرچه در قصههای خیالی تعدادی از آنها به ساحره های متبحر و قدرتمندی بدل شده بودند و مقداری از انتقام خود را از مردان زورگو میگرفتند اما در عالم واقعیت به اتهام همین جرم واهی درون داستانها، زندهزنده سوزانده نیز میشدند. در پایان این فیلم، توماسین که به جادوگری مبدل شده، ظاهرا خوشحال و عاقبت به خیر است اما این فقط فیلمی است ساخته شده بر اساس یک افسانۀ قدیمی از مردمان نیوانگلندی.
میگن هنگام تقسیم غنائم شیطان فقط آدم های باهوش را واسۀ خودش سوا می کنه حتی اگر سهمیه اش هم پر نشه
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
آنا از تهران 04/04/1395
همین الان فیلم را دیدم، خوشم آمد مخصوصا آخرش که زد کاترین رو کشت و ویلیام که رفت زیر آوار.
دیگه چه فیلم هایی می شناسین که از روی افسانه های قدیمی یا واقعیت ساخته شده باشن
فیلمم کن: The Rite , The Exorcism Of Emily Rose , An American Haunting , Hard Candy , The Haunting In Connecticut , Silent House , Wolf Creek
وحید از کرمانشاه 07/05/1395
فیلم خوبی بود ولی ترسناک نبود!
فکر کنم به خاطر توماسین چند بار دیگه نگاش کنم
احسان از مشهد 13/06/1395
فیلم خیلی عجیبی بود به نظر من صحنه آخر خنده توماسین یک حالت از درماندگی و نه از روی رضایت بود.البته این فیلم نمیتونه توی ژانر وحشت قرار بگیره و بیشتر یک فیلم معناگرا از آب در آمده.
عرفان از کوردستان 16/06/1395
من فیلم ترسناک زیاد نگا میکنم
عاشق این سبک فیلمای قدیمی با این لباس ها و دهکده ها و... هستم
ولی فکر کنم واقعا فیلم داستانش زیاد جالب نبود و آخرش زیادی گنگ بود
گلنار از تهران 22/07/1395
اصلا چرا مادر توماسین اینطوری باهاش رفتار می کنه؟ من این فیلم و با دوبله ی هندی نگاه کردم. جالبه که از اول تا آخر فیلم فکر می کردم که توماسین فرزندخوانده یا خدمتکار این این خانواده هست! الان فهمیدم که بچچه ی خودشون بوده...شایدم می خواد بگه که ساحره ها همیشه بد نیستن، این انسانها هستن که بدتر از ساحره ها میتونن باشن (خانواده ی توماسین) و توماسین اصلا با خانواده ش از یه جنس نبود (ساحره) و خوب بود.
فیلمم کن: مادر توماسین نیز به شدت مذهبی است. غرق شدن در دستورات مذهبی و همچنین فشار ناشی از تحمل سختی های زندگی باعث بوجود آمدن نوعی سوء طن خفیف نسبت به همه شده خصوصا دخترش که در حال بلوغ است.
عرفان از کوردستان 16/08/1395
میشه چند فیلم تو همین تم و سبک مثل روح آمریکایی که فیلم ترسناکه ولی مثلا استایل و زندگی قدیمه معرفی کنین
فیلمم کن: The Village , The Others , Don’t Look Now , An American Haunting
سارا از تهران 22/08/1395
نقد خوبی بود. راستش من خیلی ترسیدم موقع دیدنش و حوصله ام سر رفته بود ولی در کل پشیمون نیستم، به یکبار دیدنش می ارزید.
درضمن حیفه که سایتتون با این نقدهای خوب اون قسمت درجه بندی فیلمش اینقدر مسخره باشه. میتونست رسمی تر باشه حیفه واقعا
فیلمم کن: از لطف شما ممنونیم. امتیاز دهی به شکل ستاره و یا شماره بسیار است، اجازه دهید کمی تفاوت ایجاد کنیم.
علی از مشهد 04/10/1395
آخر فیلم دقیقا قضیه هبوط رو بیان میکنه که شیطان به بهانه معرفی ی دنیا جدید(سیب) اونم به بی گناه ترین فرد خانواده(مثل آدم و حوا) اونو فریب میده
فرشاد از تهران 24/10/1395
با کمال احترام به همه دوستان و نقد کننده فیلم باید عرض کنم هم نقد فیلم رو خوندم هم نظرات دوستان ولی متاسفانه نظرات و نقد بیشتر راجع به ظاهره سطحیه فیلم بود کسی راجع به واقعییت های درونی فیلم صحبتی نکرده بود.موجودات هایبریدی و شیپ شفتر ها که واقعا از گوشت و خون کودکان انسان برای رسیدن به بعد های پنجم استفاده می کنند . اینها نه افسانه هست نه خیال بافی ! همیشه رو زمین بوده و هستند که معروفترینشون ملکه فعلیه انگلیسه !! از دوستانی که به این موضوعات علاقه دارن خواهش میکنم خیلی بیشتر تحقیق کنید ! خیلی خیلی!
فیلمم کن: با سپاس. فرشاد جان ای کاش کمی بیشتر توضیح می دادید چون اطلاعات کمی در این خصوص است.
عسل از تهران 14/11/1395
فیلم خوبی بود نشان می داد که هیچکس از خطوات و وسوسه های شیطان مصون نیست و همگان در معرض خطرند و اطراف تمامی ما را جنگلهایی پر از وسوسه ها و خطوات شیاطین پر کرده است و به آنی اگر غافل شویم ما را ربوده و به داخل جنگل خواهند برد. و اما اینکه فقط به زبان دعا خواندن زمانی تآثیر دارد که در قلب و عمل نیز جاری باشد. و نه فقط بعنوان یک ورد و زمزمه.
مهدی از نوشهر 04/12/1395
این فیلم به یک بار دیدن می ارزید ، هرجند خیلی از مخاطبها دیدنشو اتلاف وقت میدونن، من معمولاً خیلی خوب میتونم با فیلما ارتباط برقرار کنم ، اگه بازیهای بازیگران رو فاکتور بگبریم ، هسته داستانی ضعیف، پرداخت بسیار ضعیف تر در راز آمیز تر و اسرار گونه تر کردن فیلم هیچ گونه تأثیری نگذاشته، فیلم با این که فارغ از هر گونه جلوه بصری رایانه ای هست اما باز این سادگی و تم موفقیتی برای جلب بیشتر مخاطبش نداشته ، فیلم به قدری گنگ و مجهول پیش میره که حوصله سر بر و طاقت فرسا میشه و مخاطبش عملاً رغبتی برای دیدن ادامه فیلم نداره ، رنکینگ یا امتیاز فیلم 6.8 از 10 به روایت سایت معتبر IMDB که البته من فکر میکنم براش یه مقدار زیاده در بهترین حالت 6 مناسبشه ، و در انتها از فیلم بیشتر در ژانر میستری(راز آلود) یاد میشه با تم ترسناک، افرادی که فیلم رو ندیدن نباید انتظار یه فیلم ترسناک رو داشته باشن ، این دست فیلمها مخاطب خاص خودشو داره بنابراین زیاد اقبال عمومی نداره ، از فیلمم کن متشکرم ، راجب نحوه امتیاز دهیتونم بنظرم خیلیم باحاله ایدش خوبه دمتون گرم ، ستاره یا امتیاز دادن خیلی تکراریه تازه تقلیدم هست ، در کل خلیی ممنونم ازتون . . .
فیلمم کن: مهدی جان، ضمن سپاس از بیان دیدگاهتون، بله به دلیل ایجاد تنوع از این شکل امتیاز دهی استفاده شده است.
م از تهران 05/01/1396
برای درک این فیلم باید به افسانه ها و منابعی که در پایان فیلم قرار دارند مراجعه کنیم و الا ممکن است برای ما معنای خاصی جز مفاهیم ظاهری و کلیشه ای از فیلم متبادر نشود.
آیدا از آذربایجان 06/05/1396
عذرخواهی به دلیل انتشار دیرهنگام پیام شما. دچار مشکل بودیم.
فیلم اصلا خسته کننده نبود و من دوبار با علاقه دیدم. حرف آخر ویلیام که گفت تباهی اشاره به سرانجام زندگی خودش داشت. توماسین سالم ترین و نعقولترین فرد خانوادس ولی با رفتارها و تهمتهایی که بعش زده میشه به چیزی که در صحنه اخر فیلم دیدیم تبدیل میشه این میتونه یه تمثیل باشه از جامعه خودمون.ولی اخرش نفهمیدم اون دوتا بچه کجا رفتن . از اول هم معلوم بود ا نا شیطان رفته تو حلدشون ولی مادر همه گناهان رو تقصیر توماسین میدید. شاید یه علتش جوانی و تازکی توماسین و توجه پسر بزرگتر و شوهرش به او باشه و نا خوداگاه حس خسادت زنانه به حس مادرانه غلبه میکنه . و باعث میشه تلهی همه اتفاقات رو سر توماسین خالی کنه. توماسین کسیه که ا
دعایی نداره .ولی همهاز پدر گرفته تا کوچکترین فرد خانواده گناه خودشون رو به اون نسبت میدن. پدر گناه دزدیدن فنحون رو . و بچه ها که خودشون جادوگر بودن تهمت جادوگر بودن و مادر ناتوانی در نگهداری فرزمدش رو تقصیر توماسبن میدونه. و توماسین هیجی نمیگه و در اخر توماسین خشمش و حس تحقیر و فروخورده خودس رو با پیوستن به شیطان ارضا میکنه چون میبینه خوب بودن نتیجه ای جز رنج براش نداشته ...
هستی از تهران 19/09/1396
ممنون از نقد خوبتون
سبک امتیازدهیتون جدای متنوع بودنش خییلی کاربردی هستش چون ادم حسش به چیزی رو خیلی راحت تر و بهتر از طریق جملات میتونه بیان کنه تا عدد یا ستاره
فیلمم کن: هستی جا ممنون از لطفت و همچنین خوشحالیم که از نقد خوشنون آمده.
محمد از شیراز 20/11/1396
جزو محدود فیلم های ترسناک والبته قوی بود.من به شخصه فیلمهای این چنینی که نتیجه عمل به تصویر کشیده تا عامل رو بیشتر دوست دارم.من سواد زیادی در مورد فیلم ندارم اما ذوق وگرایشم به سمت فیلمای لینچ هست و به نظرم این فیلم خیلی خوب بود.در مورد فیلم زیاد حرف نمیزنم چون نویسنده این نقد به خوبی دین خود رو در مورد فیلم ادا کرده بود و خیلی کوتاه وجامع اون رو به نقد کشیده بود.
چیزی که آزارم میده این هست که اکثر افراد، ژانر ترسناک رو به فیلمهای خشن ربط میدن و غیر از اون رو ترسناک نمیدونن.اما باید بگم هر شخصی از یک چیز خاص فوبیا داره و از نظر ژانربندی هر فیلمی که باعث ترشح اپینفرین در برخشی از جامعه بشه در ژانر ترسناک قرار میگیره.خود بنده فیلم های خشن دلوروده ای برام بیشتر شبیه وقت تلف کردن هست و سعی میکنم فیلمای دیگه ببینم اما این درست نیست که من نگرشم رو به همه تعمیم بدم خواهش میکنم آنقد در مورد این ژانر با عقاید شخصیتون نظر ندید همین حرفا رودر مورد بابادوک هم شنیدم اما اون فیلم هم تو ژانر ترسناک قرار میگیره وصد البته خیلی به ما نزدیکتر هست و همینطور حال و هوایی سورئال و تعمق برانگیز داشت چون هممون یه پلیدی درون داریم که باید اون رو کنترل کنیم
در آخر بابت نقد زیباتون سپاسگزارم
فیلمم کن: محمد جان ممنون از همراهی شما. فیلم های ترسناک هوادارهای خاص خودش رو داره و بهرحال در میان اینهمه هوادار بوجود آمدن تفاوت اجتناب ناپذیر به نظر میرسه. برخی با ایجاد شوک (تصویری و یا حتی صوتی) می ترسانند و برخی دیگر با جملات و روش های زیرکانه ی دیگر. ما هم با شما همسو هستیم و اینکه این فیلم از تلفیق خوبی از چند روش برای ترسانیدن استفاده کرده بود لذت بردیم. از کنایه زدن آن به اعتقادات گرفته تا استفاده از روغن و خون بچه های کوچک (همانطور که اشاره شد شبیه این داستان در ایران قدیم نیز نقل می شده). اما از معدود فیلم های ترسناک بود که می شد از آن مفاهیم ارزشمند دیگری نیز استخراج کرد.
تامیلا از تهران 16/05/1397
به نظر من این جور فیلما ساخته شیطان پرستی داره...
که نشون میده ایمان به انسان کمک نمیکنه و همیشه شیطان پیروزه...
اکثر فیلمایه معنی دار غربی ها این معنیو میده و من اصلا دوست ندارم...
واقعیت چی میتونه باشه!
یعنی ایمان داشتن کمک کننده نیست!
خیلی مسیح رو به چالش های بد میکشن!!
و افراد ضعیفو بیشتر میترسونن که خدا هیچ وقت کمک کننده نیست
فیلمم کن: تامیلا جان می توانید به نتیجه نگاه کنید و ببینید ایمان در این وسط چه نقشی دارد. فقط آورده اند از قول کسی چنانچه به اندازه ی ذره ای ایمان داشته باشید می توانید کوه را جابجا کنید اما .....
علی از تهران 11/08/1397
من نقدها را خوندم
جالب بود
ولی به نظرم اگر دقت کنید هدف اصلی و نکته اساسی که فیلم روش تاکید داشت خشکه مقدسی بود!
ویلیام یک فرد خشک مقدس بود، اگر یک بار دیگر دیالوگ های ابتدای فیلم را ببینید، اون به حرف ها و قوانین کشور و کلیسا و ... گفت عمل نمیکنه، و به وجدانش گوش میده
این تفکر در کشور ما و همین الان هم هست، خشکه مقدسی! یعنی یک قسمتی از دین را می فهمند و دیگر کل دین را به صورت کامل اجرا نمی کنند در تاریخ هم بوده مشابه خوارج زمان امام علی علیه سلام، مشابه اهل کوفه که پینه داشتند ولی به بچه چند ماهه هم رحم نکردند، این افراد تنها قسمتی از دین را می فهمند و بقیه را از روی هوای نفس عمل می کنند. این افراد از کافران هم خطرناک تر و ضررهای بیشتری دارند.
دقت کنید اول فیلم میگه تو را از آزادی های دهکده بیرون میکنیم، یعنی اون میخواسته از دین هم جلوتر بزنه! یعنی خشکه مقدسی که حتی از دین هم میخواد بزنه جلوتر، این جور افراد هم الان توی ایران داریم.
برگردیم به فیلم: کارگردان میخواست بگه که خشکه مقدسی باعث کور شدن ویلیام شده بود، اوج این قضیه اون لحظه است که دو تا بچه به ویلیام و مادره میگن که توماسین شیطانه و ساحره است(وقتی که داداشه داشت میمیرد) باباهه شاکی شد و به توماسین گفت که دعا بخون، (یعنی توی دینشون قرار بر این بود که اگر کسی بتونه دعا بخونه پس ساحر نیست) توماسین با اینکه دعا خوند، با اینکه اون دو تا بچه نتونستند دعا بخونند باز هم ویلیام، توماسین را برد بیرون یعنی به دل و تفکرات خودش اعتماد کرد
سکانس سوم که این خشکه مقدسی را نشون داد: توماسین را برد پایین، توماسین گفت که ویلیام دروغ گفت، برادرش را برد به جنگل، مانع از تهمت دزدی به توماسین نشد و ... یعنی خواست که ویلیام را از خشک مقدسی بیدار کنه، ولی ویلیام با فریاد و ... توماسین را برد پیش مادرش
سکانس چهارم که اوج نشان دادن خشکه مقدسی و کور دلی بود: توماسین و ویلیام رفتن پیش مادره و دو تا بچه افتاده بودند، به حرف های ویلیام جواب نمی دادند، تا ویلیام گفت که داس را بیارید تا این دو تا حیون را قربانی کنم نا گهان از جاشون پاشدند! توماسین بدبخت باز هم گفت پدر نگاه کن، این ها شیطان هستند و چرا نمی فهمی؟؟؟؟؟؟ و باز هم ویلیام نفسش بر عقلش غلبه کرد و هر سه را با بز به استبل انداخت!
در آخر هم نشون داد که پیروی از هوای نفس نتیجه اش میشه مرگ توسط همون بزغاله سیاه که نماد شیطان بود
همچنین این پیروی از هوای نفس و خشکه مقدسی ویلیام و به طبعش همسرش باعث شد که توماسین که یک دختر پاک بود(اول فیلم هم مردد بود که کلیسا را رها کنه دقت کنید که داداشه صداش کرد که بیا توماسین) اون هم خشمش باعث کشتن مادرش بشه
و سپس هم تنهایی و میل به بقا و دیدن کل جهان و سایر وعده های شیطان به گروه شیطانی پیوست!
خییییییییییییییییییلی فیلم معرکه ای بود، نشون داد که خشکه مقدس در کلیه دین ها وجود داره و خیلی زیبا منفور نشون داد خشکه مقدسی را ، البته دین ما خیلی خوبه تحریف نشده کاملا مطابق عقل است، لذا ما کارمون خیلی راحت تر از مسیحی ها و سایر ادیان است، ولی باز هم همون طور که همه میبینیم و تاریخ هم اثبات کرده خشکه مقدس های زیادی هستند
alialiali951@@gmail.com
فیلمم کن: علی جان از اینکه زحمت کشیده بودی و نظرت را درباره ی این فیلم به تفصیل بیان کرده بودی ممنونیم. اگرچه مسئله ی خشک مقدس بودن و یا به عبارت دیگری متعصب و رادیکال بودن در مذهب از همان ابتدای پیدایش ادیان دردسرساز بود اما به تصور ما مقصود فیلم می توانست چیز دیگری باشد. پدر خانواده از اینکه توجه متولیان کلیسا از خود خدا دور شده آشفته شده بود. آنها در میان حصار های بلند شهر ظاهرا از دست شیطان در امان بودند اما او معتقد بود که این امنیت به دلیل دیوارها نیست بلکه به دلیل نزدیکی آنها به شیطان است و چون شیطان او را دشمن خطرناکی دیده است کمر به از میان برداشتنش بسته است.
رابرت از تهران 17/12/1397
فيلمش بد نبود ولي تو اين سبك فيلمها ايتاليا دهه ٧٠بهتر موفق بوده
حسین از شادگان 09/05/1397
این فیلم تازه دیدم و به نظرم دارد به نوعی چرندیات شیطانی (لعنت الله علیه) را در دل مخاطبین بوسیله بعضی رموز مسخره مثل سیب وغیره در دل مخاطب می افکند نمی خوام زیاد حرف بزنم چون میدونم چیزی جز چرندیات نیست فقط همین بگم که دعا میکنم تاخداوند ظهور امام زمان را تعجیل بفرمایید تا ان شاء الله زمین از لوث وجود شیاطین انس و جن رهایی یابد
لیلا از تهران 28/07/1398
با عرض سلام
نقدی که تو سایت شما دیدم بهترین نقدی بود که خوندم چون تونسته بود تا حد زیادی مفهوم فیلم رو باز کنه.نمی دونم خودتون نوشتین یا ترجمه بود ولی عالی بود
فیلم در واقع می خواست بگه همه انسانها چه مذاهب،چه افراد حقیقتا مذهبی براحتی می تونن اسیر دست شیطان بشن و دلیلش هم وجود نفس یا ایگو یا منیت در انسان است یعنی تا وقتی انسان بدنبال کسب مطامع و خواسته های فردی خودش هست درواقع از شیطان درونش تبعیت می کندحتی اگر قلبا مذهبی باشد و یا بخواهد در مسیر درست حرکت کند ولی زمانیکه به این درک رسید که رهایی از شیطان از درون خود او شروع می شود و باید مشکلات نفسانی خود را حل کندتا از شر شیطان رها شود دیگر شیطان به هیچ روشی اورا به نابودی نخواهد کشاند،در غیر این صورت تمام بشریت بنوعی اسیر و زیردست شیطان است
فیلمم کن: لیلا جان ممنون از این که به این نوشته توجه کرده بودی. اضافه شود که نوشته های سایت ترجمه نیستند. اشاره ی شما جالب بود اما باید عرض شود که می توان نتایج دیگری فراتر از اشاره ی شما هم از این فیلم انتظار داشت. اینکه شما مرز میان شیطان و خدا را چقدر کوتاه یا بلند در نظر بگیری و اصولا چگونه از سرسپردگی می توان به دانایی و روشنایی رسید مشروط بر اینکه بتوانی به زندگی کردن نیز ادامه بدی.
مهنوش از آلمان 11/09/1398
فیلم بسیار قوی و جالبی بود. ترس و علم روانشناسی خیلی زیبا با هم در آمیخته شده بود .
نقد شما هم عالی بود
فیلمم کن: ممنون مهنوش جان. ما هم با شما موافقیم.
مصطفی از قم 15/02/1399
سلام
دوتا نکته که کسی بهش اشاره نکرده بود
یکی این که شاید کسی متوجهش نشد اصلا این بود که اگر دقت میکردین از ابتدا تا انتهای فیلم جنگل بسیار ترسناک نشون داده شد و مخاطب ترسان بود ازش ولی همین که توماسین خودش رو به شیطان فروخت و برهنه وارد جنگل شد دیگر هیچ گونه ترسی مخاطب حس نمیکنه از جنگل ، گویا شیطان باعث رهایی از ترس میشه اینم یه شیطنت سازنده فیلم بود که خیلی ریز انجام شده بود
یکی اسم فیلمه چرا witch رو به جای w دوتا vv گذاشته بودن
فیلمم کن: تصور نمی کنیم که موضوع خاصی در آن جاسازی شده باشد. گویا در قدیم این متداول بوده و چون فیلم در دوران قدیم اتفاق می افتد این طرز نوشتن خالی از لطف نبوده است.
فرهان از تهران 30/01/1400
از نظر من حرف هایی که پدر خانواده به کلیسا زد از یه لحاظ درست و یه لحاظ دیگه نادرست بود ، اینکه همه ی انسان ها خطا میکنن و ویلیام این حرف را به کلیسا زد درست ، ولی توهینی که به کلیساییان زد نادرست بود ، و همین طور تماسین دختر عاقلی بوده مادر هم زنی ساده بوده چیزی که خیلی در این خانواده عجیب بود این بود که به یک دیگر اعتماد نداشتن و حرف های یکدیگر رو باور نمیکردن توماسین دختری بود که چند بار قسم خورد که او جادوگر نیست اما پدر خانواده یعنی ویلیام حرف های تماسین را باور نکرد با اینکه همه مذهب بالایی داشتن اما به یکدیگر باور و اعتماد نداشتن حتی هنگام قسم خوردن .