
معرفی, نقد و بررسی فیلم دیپان Dheepan
-
منتشر شده در 03 تیر 1395

ماجرای فیلم دیپان Dheepan
پسازاینکه گروه جداییطلب ببرهای تامیل پس از یک جنگ طولانیمدت در سریلانکا (سیلان) سلاحهای خود را زمین گذاشتند و به جنگهای چریکی خود با دولت مرکزی این کشور خاتمه دادند، تعداد زیادی از سربازان آنها روانهی اردوگاههای بازپروری شدند. یکی از این سربازان که بعداً به نام دیپان Dheepan او را خواهیم شناخت پس از سوزاندن اجساد همرزمان خود و تغییر لباس نظامی خود، راهی یکی از اردوگاههای پناهندگان میشود. در آن اردوگاه زن سریلانکایی جوانی را میبینیم که به دنبال یک دختربچهای میگردد که هیچکسی را نداشته باشد. دقیقهای بعد متوجه میشویم که این سرباز ببرهای تامیل قصد دارد هویت پدر یک خانواده که اکنون مرده و پاسپورتش بهجای مانده را مال خود کند تا از این طریق بهعنوان پناهنده راهی اروپا شود. حال او مجبور است که سریعاً یک همسر و یک دختر 9 ساله برای خود پیدا کند. یک زن را بهعنوآنهمسر یافته که او نیز متعاقباً موفق به پیدا کردن یک دختر بیسرپرست میشود. آنها پاسپورتهای دیپان از دنیا رفته و خانوادهاش را تحویل گرفته و راهی اروپا میشوند. بعداً میبینیم که این سه غریبه که در حال حاضر یک خانواده هستند بهصورت موقت در فرانسه سکنی گرفتهاند.
دیپان در فرانسه مشغول به دستفروشی غیرقانونی میشود و مرتباً بایستی از دست پلیس بگریزد. در اداره مهاجرت از آنها سوالاتی در مورد تقاضای پناهندگیشان میشود و موقتاً به یک مجتمع ساختمانی در حومه پاریس فرستاده میشوند تا دیپان در آنجا و در یک آپارتمان خالی از سکنه اقامت کرده و بهعنوان سرایدار همان مجتمع مشغول به کار شود. شخصی به نام یوسف که بیشتر به یک کارچاقکن شبیه است او را با کار و اقامتشان در آنجا آشنا میکند. دیپان و همسر ظاهریاش بهزودی متوجه میشوند که این مجتمعهای ساختمانی در قرق تعدادی قاچاقچی خطرناک و مسلح است که آنجا را دفتر کار خودشان کردهاند اما آنها میدانند که در حال حاضر بهتر از این گیرشان نمیآید. دیپان مشغول به کار شده و دختربچهای که در حال حاضر مانند دخترشان است را به یک مدرسه در همان نزدیکی میبرند. دیپان از همسرش میخواهد که او هم شغلی برای خود دستوپا کند و به درآمد خانه کمک کند. با کمک یوسف او به پرستاری از یک پیرمرد که به زوال عقل دچار است مشغول میشود. رئیس یک گروه از قاچاقچیان مواد مخدر در همان خانه به رتقوفتق امور خود مشغول است. او بهظاهر مرد مهربانی است که باهمسر دیپان رفتار خوبی دارد. دختربچه در مدرسه نمیتواند با بچههای دیگر ارتباط برقرار کند و مشکلات کوچکی را برای خود و والدینش به وجود میآورد.
تحرکات گروههای قاچاقچی در آنجا بیشتر شده و این موجب درگیری و تیراندازی در آن محل میشود. همسر دیپان ترسیده و از آنجا فرار میکند. دیپان به دنبالش رفته و او را مجبور به بازگشت مینماید. بین دیپان و محافظین قاچاقچیها درگیری مختصری پیش آمده که به سود او به پایان میرسد. با وخیم شدن اوضاع امنیتی در بیرون، در خانه اوضاع بهتر شده و میان این 3 غریبه الفت بیشتری ایجاد میشود. روزی یکی از اهالی آنجا دیپان را به آپارتمانی میبرد که فرمانده ی سابق دیپان در سریلانکا آنجا است. او از دیپان میخواهد که مانند گذشته با او همکاری کرده و به تجارت اسلحه مشغول شوند. دیپان مخالفت کرده و علیرغم ضربوجرح و تهدید از آنجا میگریزد. رئیس قاچاقچیها در آپارتمان پیرمرد مورد حمله قرارگرفته و بهشدت زخمی میشود. او باهمین وضعیت به همسر دیپان اجازه خروج نمیدهد. همسر با تلفن وضعیتش را به دیپان اطلاع داده و او با توجه به تجربه و مهارتش در جنگیدن تعداد زیادی از قاچاقچیها را از میان برداشته و همسرش را نجات میدهد. صحنه اینجا عوض شده و دوربین به انگلستان میرود جاییکه دیپان و همسرش بهطور قانونی باهم ازدواج کرده و به همراه دختربچه و نوزادی که تازه متولدشده است در مهمانی همسایهها شرکت کرده و روزگار خوشی را باهم سپری میکنند.
نقد و بررسی فیلم دیپان Dheepan
نوشتن درباره دیپان یعنی قرار داشتن بر سر دوراهی. دیپان نمونهی شاخصی است از فیلمهایی که شکاف عمیق میان تماشاچیان عادی سینما و هنرمندان خاصی که در این عرصه فعالیت میکنند را آشکار میکند. عادی خطاب کردن تماشاچیان از نظر ما به این معنی نیست که آنها سر از فلسفهی زندگی و هنر درنمیآورند و فقط میخواهند ساعتی از وقت خود را مشغول باشند و هنرمند خاص نیز به این معنی نیست که اندیشههای او همان راهی است که به رستگاری ختم میشود. اینها فقط صفاتی هستند که ما یا آنها را درست کردهایم و یا پذیرفتهایم. در مورد این باریکهی هنر یعنی سینما وضعیت پیچیدهتر هم میشود. در لابهلای گفتگوها و نوشتههای تعداد زیادی از سینماگران ایرانی بارها به این جمله برخوردهایم که " هنرمند واقعی باید از درد مردم سخن بگوید". کلمه مردم در اینجا به معنی تماشاچیان عادی سینما است. این همان جمله ایست که اعتقاد به آن در نزد عدهای از سینماگران معاصر، هنر و صنعت سینمای یک کشور را از قلهی باشکوه جهانی بودن به درهی فراموشی و خاموشی کشاند. منظور کشور فرانسه است. بیننده عادی سینما اصلاً دوست ندارد آنچه را که هرروز در خانه، کوچه، محله، شهر و کشورش را که بارها میبیند و میشنود و میخواند را دوباره ببیند. آنها دوست دارند چیزی را ببیند که آن را لمس و تجربه نکردهاند. فیلم دیپان شاید برای عدهای که در کشورهای متمول غربی که در امنیت خوب، فراوانی مواد غذایی، آرامش نسبی، قوانین مناسب تأمین اجتماعی، سرگرمیهای متنوع، عدم نیاز به پناهندگی و آوارگی، فقدان جنگهای داخلی، نبود فساد دولتی گسترده و ...... بسر میبرند جالب باشد (یعنی آن را لمس نکردهاند) تا جائیکه آن را بهترین فیلم سال 2015 کنند اما از نظر آن سریلانکایی یا ملیتهای مشابه دیگر، فرار کردن دستفروشان از دست پلیس، سرایداری و شغلهای سطح پایین در یک کشور اروپایی، تغییر هویت و جور کردن مدارک تقلبی برای گرفتن پناهندگی، زندگی نکبت بارانه در حاشیه شهرها و درگیر شدن در باندهای تبهکار موضوعات پیشپاافتاده و کهنه ای است که برای دیدنش نیازی نیست تا به پردهی سینما خیره شوند و برای آن کف بزنند و هورا بکشند. چراکه هر روزه آن را نه از طریق پرژکتور و پرده سینما بلکه با مردمک چشم و پردهی گوش میبینند و میشنوند. مردم از فیلمهای ترسناک خوششان میآید، از فیلمهای بزنبزن لذت میبرند، به فیلمهای تخیلی علاقه نشان میدهند، انیمیشنها را با شوق فراوان تماشا میکنند و داستانهای مصور عاشقانه را دوست دارند، به این دلیل که به هیچکدام از اینها از نزدیک دست نزدهاند. درواقع مردم به چیزهاییکه برای آنها رؤیا میسازند عشق میورزند. سالهاست که سینما مهمترین رویاساز مردم است. هیچ هنری به این اندازه قدرتمند نیست حتی موسیقی با همهی عظمتی که دارد تنها میتواند رؤیاها را واضحتر، منظمتر و رنگیتر کند اما نمیتواند آنها را خلق کند. به نظر من این واضح است و اصلاً سر درنمیآورم که چرا برخی از سینما گران اصرار دارند که این مهندس خوشفکر رویاساز را به یک کارمند مفنگی بایگانی مبدل سازند. شاید آنها فقط باید نویسنده میشدند اما جذابیت هوسانگیز سینما و نفوذپذیریاش در قلبها و سرها آنها را شیدای ساختن فیلم کرده است.
یک جشنوارهی سینمایی آنهم از نوع مهم و باشکوهش مانند سوئیچی است که میتواند این رسانهی تأثیرگذار فرهنگی یعنی فیلم را به مسیرهای مختلف در گوشه و کنار دنیا هدایت کند. ملیتهای مختلف با دیدن فیلمهایی از سرزمینهای دیگر با یکدیگر و خلقوخوی هم آشنا میشوند. من خودم به مردم و کشور ژاپن به دلیل تماشای فیلمهای کوروساوا علاقهمند شدم. البته آنها را در تلویزیون دیدم نه در یک جشنوارهی سینمایی. اما مدت مدیدی است که جشنواره پرآوازهی کن فقط به فیلمهای مملو از شوربختی و درد و غصه جایزه میدهد. دیپان یکی از اینهاست و نیازی به آوردن مثالهای بیشتر نیست. هر بار که این اتفاق میافتد این سؤال پیش میآید که دلیل واقعی این انتخابها چه میتواند باشد؟ وقتی یک جشنواره مثلاً معتبر با داورانی که مویی را در سینما سپید کردهاند هرساله به فیلمهای سیاه و تاریک جایزه بهترین فیلم را میدهند پس من تماشاچی عادی باید تصور کنم که فقط اینگونه فیلمها زیبا بوده و ارزش دیدن را دارند. خوشبختانه برد تصمیمات هیئتداوران این قبیل جشنوارهها به ما بینندگان عادی کمتر میرسد اما متأسفانه استعدادهای فیلمسازی در هر کشوری که دوست دارند در این گردهمائیها دیدهشده و یا بدرخشند بهخوبی در تیررس آن قرار دارند. این فیلم سازها با دانستن ذائقهی دست اندرکان این برنامهها که در رأس آن کن قرارگرفته است، تمام استعداد خود را در جهت ساختن فیلمهای پر غم و غصه تحت توجیه همان جملهی معروف که وظیفهی یک هنرمند مردمی همین است، متمرکز کرده، فیلمی سرشار از درد و رنجی میسازند و راهی فرنگ میشوند و اگر شانس با آنها یار باشد به یکی و دوتا جایزه دست پیدا میکنند. اینجاست که از ماشین رویاسازی سینما پیاده شده و مشغول چیدن گلهای پژمردهی کنار جاده میشوند تا آن را مدام به ما یا بهتر بگویم به داوران این قبیل جشنوارهها هدیه دهند غافل از اینکه ما هر روزه مشغول بو کشیدن این گلها هستیم. در آثارشان نمیتوانند و یا نمیخواهند به حقایق اشاره کنند بلکه عمدتاً به تبعات ناشی از رخ دادن این حقایق میپردازند. آنها سیهروزی مردمان را نشان میدهند اما به کسانیکه مسبب این وقایع شدهاند و یا مکانیسم عمل آنها اشارهای نمیکنند. از کسی که ماشه را در فیلمشان میچکاند حتی یک نمای دور هم نمیبینیم اما تا دلتان بخواهد از آدمهای تیرخورده و لتوپار شده و از ضجه و نالههایشان برداشت طولانی گرفته میشود. به ایدئولوژیهای مخرب اصلاً نمیپردازند و تنها از ویرانههای بهجامانده تصویربرداری میکنند.این قبیل فیلمسازان بهراحتی عنصر الزامی سرگرمکنندگی را قربانی نشان دادن هرچه بیشتر انسانهای اندوهگین و بدون چاره میکنند. در حالتی خوشبینانه جشنواره های سینمایی اروپایی موجب تشویق فیلمسازان خصوصا در کشورهایی که یا سینمای بومی در آن پا نگرفته است یا دنیا از آن خبر ندارد، می شوند اما متاسفانه با این شیوۀ انتخاب و جایزه دادن، سبب ترغیب آنها به ساخت فیلم های خاصی می شوند که عنصر تصویر متحرک که وجه تمایز این هنر با سایرین است به پایین درجه از اهمیت می رسد. این به مانند باغبانی است که در این باغ بزرگ تنها یک گل را پرورش دهد و تصور کند که باقی گل ها، گیاهان واقعی نیستند. این مکانیسم باعث شد کشورهایی که چراغ پر نور سینمایشان که روزگاری نه چندان دور پردۀ سنماها و صفحۀ تلویزیون ها در سراسر جهان را نورانی می ساخت و هر روزه ستارگانی را به دنیا معرفی می کرد اکنون به شمع کم سوئی بدل شود تا جاییکه شعاع نورافشانی آن فقط محدود شود به همین سالن های فستیوال ها که فقط سالی یکبار و آنهم برای عده ای خاص دربشان گشوده می شود.
باید از اینکه به فیلم دیپان پرداخته نشد عذرخواهی کنیم اما به ما حق بدهید آخر در مورد چه چیزی از این فیلم بنویسیم، از بازیهای درخشان آن بگوییم، از فیلمبرداری پیچیده و بدیع آن سخن برانیم، از نورپردازی و تدوین پرزحمت آن بنویسیم، گفتگوهای متعالی آن را بازگو کنیم، لایههای بس بههمپیچیدهی آن را از هم بگشاییم. از صحنۀ ضایع درگیری قهرمان فیلم که آرنولد وار (کماندو) البته از نوع وارفته اش همه را قلع و قمع می کند تعریف کنیم یا اینکه به نویسنده و کارگردان باید حق بدهیم که چرا یک مزدور بیسواد از یک کشور عقب نگاه داشته شده به سمت های مهم و زندگی لوکسی در قلب اروپا نرسیده است یا اینکه بهگونهای این فیلم را نقد کنیم که نشان دهد دستیابی به خوشبختی تنها با رسیدن به اروپا میسر است. نیاز به قسم خوردن نیست اما اگر یک دوربین ارزانقیمت دست دوم را به یک دانشجوی رشتهی سینما که واحدهای نظریاش را پاس کرده بدهید مسلم بدانید چیزی شبیه به همین را درست خواهد کرد. دیپان یک فیلم سینمایی واقعی برای من نبود، تنها فرصتی بود تا بتوانم عقدهی خود را از استفادهی نابجا و ناقص ابزارهای فرهنگی و آنانکه فیلم سازی را با نویسندگی اشتباه گرفته اند بگشایم و کمی آرام بگیرم.
آدما اصولا 3 دسته اند:
دسته ی اول اونائیکه فقط دوست دارن فیلم ببینن
دسته ی دوم اونائیکه دوست دارن هم فیلم ببینن، هم فیلم بسازن
و دسته ی سوم آدمائیکه دوست ندارن فیلم ببینن اما دوست دارن فقط فیلم بسازن،،،، حواستون به این دسته ی آخری باشه
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
مریم از تهران 29/04/1395
امیدوارم نظرم برای عموم قابل خوندن باشه.شاید خیلی جاها نظیر درگیری دیپان آرنولد وار غیر قابل باور باشه اما اتفاقات درون فیلم به قول شما اونقدر واقعیه که دیدن فیلم برای مخاطب عادی سینما درداوره.
اما برام عجیبه چرا از فیلمهایی که درد واقعی یه جامعه رو نشون میده اینقدر بدتون میاد و اونم به عموم تعمیم میدید. شاید دیدن این فیلم برای خود سریلانکایی ها جذاب نباشه اما شاید و فقط شاید بتونه تاثیری خیلی کوچک در وجود آدمایی که تو هر کشور دیگه ای دارن باهاشون زندگی میکنن داشته باشه و یا بلندگویی باشه برای دردی که هر انسان مهاجری داره تحمل میکنه. از طرفی شکل گیری روابط انسانی در اثر اجبار جامعه و محیط تو فیلم اونقدر ساده و جذابه که روح انسان رو به انسانیت بیشتر دعوت میکنه.
واقعا نمیشه چون یه فیلم داره از درد میگه اونو رد کرد چون ما خودم به اندازه کافی درد دیدیم.
فیلمم کن: مریم جان ممنون از نظرت دربارۀ این فیلم که با ما و سایر دوستان به اشتراک گذاشتید. ما با این قبیل فیلم ها مشکلی نداریم چون بسیاری از سازندگان فیلم در دنیا به این کار مشغول هستند. نظر ما این است که چرا دائما در برخی جشنواره ها به اینگونه فیلم ها که فقط به تشریح یک مشکل اجتماعی می پردازند و معمولا به اصول و اهداف فیلم سینمایی سازی بی اعتنا هستند آنقدر جایزه می دهند (این جایزه دادن هم از نظر ما چندان مهم نیست) که ظرفیت های فیلم سازی در این قبیل کشور ها را مجبور می کنند همیشه به این شکل فیلم بسازند. اگر به آنچه ما نوشته ایم برگردید، می بینید که ما فیلم دیپان را اصلا نقد نکرده ایم و بابت آن عذرخواهی هم کرده ایم و بیشتر به همین موضوع که الان اشاره شد پرداخته ایم. بدیهی است که فیلم ساختن با نویسندگی، عکاسی، شاعری و هنر های دیگر متفاوت است. در حقیقت موضوع فیلم اینجا اصلا اهمیتی ندارد. اینهمه فیلم های مختلفی که روزانه در دنیا ساخته می شوند و در هر کدام شما می توانید کلی درد و غصه پیدا کنید. آنچه که مهم است این است که تمام آنچه که برای ساخت یک فیلم به کار می آید آنقدر هنرمندانه در جلوی دوربین کنار یکدیگر چیده شده باشد تا اولا بزرگترین هدف یک فیلم سینمایی که سرگرم کردن است را برآورده سازد و در ادامه هرآنچه قصد گفتنش را دارد با تصویر متحرک نشان دادن بگوید. دیپان و دیپان ها فقط می گویند اما چیزی نشان نمی دهند.
ماهان از تهران 08/06/1395
این فیلم یکی از بهترین فیلم هایی هست که به تازگی دیدم.قطعا شاهکار نیست ولی خیلی از آن چه شما گفتین بهتر است.اتفاقا سینما باید این مسائل را بازگو کنه عزیز.
فیلمم کن: بازگو کردن سادۀ این فبیل مسائل بیشتر وظیفه و متناسب خبرنگاران، منتقدین سیاسی و فعالان اجتماعی است. چنانچه سینما می خواست این قبیل موضوعات را فقط به این شیوه نمایش دهد مطمئن باشید چیزی از سینما باقی نمی ماند تا امروز من و شما به تماشایش بنشینیم و درباره اش کمی بنویسیم. اما توجه شما به آلام اجتماعی قابل تقدیر است.
داریوش از تهران 30/08/1395
واقعا متاسفم برات، که چه درک سطحی و پوپولیستی از سینما داری...
وحید از بروجرد 10/04/1397
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان. در درجه اول خیلی متاسفم که ادمین یه سایت به اصطلاح سینمایی همچین حرف های عامیانه ای رو به رشته تحریر درآورده و همچین دیدی داره. دوستان عزیز سینما محدودیتی برای ساخت و نمایش فیلم نداره ولی هرکس نسبت به معیارهای شخصی خودش فیلم میسازه و میبینه. یعنی یه سری آدما برا سرگرم شدن و خندیدن سینما میرن, یه سری دیگه برا هیجان و آدرنالین فیلم میبینن یه سری دیگه ام مثل خوده من شیفته ی سینمای معنا گرا و داستان محور هستن که غیر از زمانی که صرف دیدن فیلم میکنن بتونن از نکات مثبت فیلم تو زندگی واقعی استفاده کنن. خب مطمئنن اون کارگردانی که میخواد فیلم کمدی, اکشن, ترسناک یا درام و معمایی بسازه مخاطب خودشو میشناسه. از همه ی اینا گذشته بعضی داستانا اکتسابی نیستن که نویسنده دو دو تا چهارتاش کنه! خیلی وقتا یه تصویرایی تو شرایط خاص به ذهن نویسنده القا میشه که دست کمی از وحی نداره چون مستقیم از ناخودآگاه اون بالا اومده. پس لطفا انقدر به سینما بسته و مادی نگاه نکنید. یادمون نره که سینما یعنی هنر استفاده هرچه بهتر و با کیفیت تر از المان های مختلفی مثل تصویر و صدا و داستان و بازی اکترهاست, پس اگر میخوایم فیلمی رو نقد کنیم باید کارشناسانه این کار و انجام بدیم نه اینکه دیدگاه شخصی خودمون و به مخاطب تحمیل کنیم
محسن میلادی از گیلان 21/04/1398
بسیار. لذت. بردم از. تحلیل. تان از کن. و. این. فیلم
استعمارگران. جهان. و غرب و امریکا. عامل. تمام فساد .بی. عدالتی فحشا جنگ و خشونت. در جهان. هستند. اما. هیچ کس. جرات ندارد هیچ فیلمسازی جرات گفتن ندارد
تمام جسنواره های معتبر. در دست میلیاردهای مافیاس
خسرو معصومی از تهران 23/09/1398
اساس فیلمنامه آخرین اثر اودیار بر دو ایده پر از معنا بنا شده است. اولین ایده از برقراری پیوند میان دو قلمرو تیره روزی معاصر، که یکی دور است و دیگری نزدیک، یکی همان جهان سوم است و دیگری محله های حاشیه نشین شهر؛ پیوندی که با انتخاب شخصیت های اصلی از میان چهره هایی صورت می گیرد که رفته رفته در جامعه های ما به شخصیت هایی محوری تبدیل می شوند. اینها کسی نیستند جز مهاجران. دومین ایده هم بر اساس تردیدافکنی درباره بنیان خانواده به مثابه یک داده و یک شاخص ارجاعی از پیش تعیین شده، شکل می گیرد. در واقع "دیپان" با طرح موضوع سرنوشت ببرهای تامیل سریلانکایی پس از شکست اوایل سال 2009 آغاز می شود. جنجگویی به نام دیپان لباس نظامی اش را کنار می گذارد و تلاش می کند تا با حل شدن در بین شهروندان غیرنظامی در یکی از اردوگاه های آوارگان، از سرکوب وحشتناکی که در پی شکست ببرهای تامیل در پایان جنگ داخلی خونبار 25 ساله سریلانکا حاکم شده است فرار کند. برای اینکه بتواند مهاجرت کند، در لباس یک پدر خانواده فرو می رود و زن و دختری را در اردوگاه اجیر می کند، در حالی که هیچگونه رابطه خونی این سه شخصیت را به یکدیگر پیوند نمی دهد، مگر خونی که در این مناقشه بر زمین ریخته شده. آنها به فرانسه می رسند و تحت حمایت مالی قرار می گیرند، که البته این حمایت به صورت کلی به تصویر کشیده می شود، شاید اصلا ماموران دفتر حمایت از مهاجران خودشان را در تصویری که فیلم از آنها ارائه می دهد به جا نیاورند، و برای ادامه زندگی به یکی از شهرک های حاشیه نشین شهر فرستاده می شوند که ساکنانش مهاجرانی با ملیت های گوناگون هستند و حاکمانش تبهکاران خشونت طلب و قاچاقچیان مواد مخدر، دیپانِ پدر به عنوان سرایدار ساختمان شروع به کار می کند، همسرش به نگهداری از یک آدم از کار افتاده مشغول می شود و دخترشان نیز به مدرسه می رود و با شکل گیری سریع این وضعیت، فرصتی در اختیار فیلم قرار می گیرد تا برای مدتی، مسیری جذاب را دنبال کند، مسیری که عبارت است از تشکیل خانواده در محیطی خصمانه اما نه الزاما بی فرجام، خانواده ای که روند شکل گیری اش از مسیر تار و پود پیچیده ای از روابط واقعی و باورهای اقتضایی یا اعتقادی افراد می گذرد. این بازی درباره سه شخصیت اصلی و البته برخی از آدم های شهرک و مدرسه است که این شخصیت ها با آنها سروکار دارند.در فیلم های قبلی اودیار هیچگاه درباره این ایده همزیستی تردیدی ایجاد نمی شود که از این تفاهم شکل گرفته در جریان قاچاق ها، نابخردی ها، تنگناها و تبانی هایی که چه بسا به دوستی و محبت نیز تبدیل شوند، ممکن است همزیستی ای شکل بگیرد که بسیار دور از مفهوم مفسده برانگیز هویت جمعی است. این باور خودسرانه و اراده گرا که جسته گریخته امکان دستیابی به یک فضای قابل همزیستی را فراهم می آورد، در این فیلم به واسطه رویکرد دیگری زیر سوال می رود که بسیار بحث برانگیزتر است، اما چندان بی فایده هم نیست. این رویکرد همان حضور شر در پهنه دنیاست و البته، امکان ساختن فضای همزیستی پذیر در همین دنیاست.
به نظرمن دیپان فیلمی بسیارتاثیرگذار وازنظر ریتم و ساختارسینمایی یک فیلم حساب شده از یک کارگردان قدراست که در آثارخود فیلم قابل باوری همچون پیامبر دارد.نگاه ژاک اودیار دراین فیلم کاملا انسانی و به دور از هرنوع سیاه نمایی است.فیلمی که با دیدنش ظلم و ستمی که برسرملت سیریلانکا امده، به خوبی دریک درام به نمایش گذاشته شده.
فیلمم کن: آقای معصومی از ایتکه اینجا را برای گذاشتن نظرتان درباره این فیلم انتخاب کرده اید سپاسگزاریم.
احمد از اصفهان 16/02/1399
سلام ابتدا از نقد و تحلیل نویسنده این مطلب که معلوم همه نیست چه کسی میباشد ممنون. در ثانی مگه سیستم فعلی حاکم بر جهان اجازه این را میدهد که کارگردان بطور شفاف به عاملین مسایلی که در دنیا حاکمه اشاره کند بالاخره بخشی از تجارت سینما فروش ان است کدام تهیه کنند حاضر میشود که خود را درگیر کند .سینما میتواند به عنوان بخشی از روشنگری همراه با جذابیت تصویر به جهان امروز کمک کند .هر سال هالیود صد ها فیلم میسازد و با تبلیغات هم فروش میکند و مخاطب هم دارد در اسکار هم بوق و کرنا میکند .تنها چند کشور و جشنواره تو دنیا هست که میتواند با هزاران پیچ و خم از معضلات اجتماعی و انسانی فیلم بسازن.باید واقع بین بود .لطفا از کن لوچ و برادران داردن هم نقد فیلم بگذارید .تشکر
فیلمم کن: خیلی تلاش می کنیم که در پرده بگوییم که آگاهی داشتن چندان مهم نیست. آنچه مهم است شروع فرآیندی است که این آگاهی را به دانایی تغییر دهد. برخی از فیلم ها به این کمک می کنند و برخی شما را دور.
به هر حال ما هم از شما ممنونیم بابت خواندن این نوشته.