فیلمم کن - معرفی, نقد و بررسی فیلم کُلونیا-Colonia

 

ماجرای فیلم کلونیا Colonia

سانتیاگو پایتخت شیلی، سپتامبر 1973، دانیل Daniel یک جوان آلمانی است که در شیلی در حمایت از حکومت سالوادر آلنده رئیس‌جمهور مارکسیست اما منتخب مردم با تعدادی جوان دیگر به فعالیت سیاسی مشغول است. او بیشتر عکاسی می‌کند و پوسترها و تراکت‌های تبلیغاتی گروه را طراحی و توزیع می‌کند. لینا Lena دوست‌دختر وی که مهماندار خطوط لوفتانزا است چند روزی و دقیقاً در بحبوحه ناآرامی‌های شیلی و کودتای 11 سپتامبر به دانیل ملحق می‌شود. آن‌ها چند روز رمانتیک را سپری می‌کنند اما این خوشی دوامی نداشته و با پیروزی یک ژنرال ارتش به نام آگوستو پینوشه Augusto Pinochet در کودتایی که برنامه‌ریزی کرده است همه‌چیز به هم می‌ریزد. دانیل و لینا توسط ارتشی‌ها در خیابان دستگیرشده و به ورزشگاه شهر منتقل می‌شوند. دانیل به‌عنوان یک مهره‌ی مهم مخالف، شناسایی شده و با یک آمبولانس به مکانی نامعلوم برده می‌شود. لینا شروع به تحقیق کرده و متوجه می‌شود که به‌احتمال بسیار، وی را در یک صومعه‌ی مرموز به نام کلونیا دیگنیداد "Colonia Dignidad" در 360 کیلومتری سانتیاگو در جنوب شیلی نگهداری می‌کنند. دانیل در این مرکز که توسط یک مهاجر آلمانی خشن کودک‌آزار به نام پل شافر Paul Schäfer که خود را به‌جای یک رهبر فرقه‌ای جا زده و اداره می‌شود، تحت شکنجه‌های سخت و شدید قرار می‌گیرد. لینا برای نجات دانیل فداکاری بزرگی کرده و به‌عنوان یک داوطلب به‌جایی می‌رود که تحت قوانین عجیب و ضد انسانی اداره می‌شود. اعضای این فرقه به‌هیچ‌عنوان و تا آخر عمر از این اردوگاه نمی‌توانند خارج شوند و به‌شدت به لحاظ جنسیت از همدیگر دور نگاه داشته می‌شوند. اعضای عادی بر روی زمین بیشتر کشاورزی می‌کنند درحالی‌که در زیرزمین و در دالان‌های سری، مأموران شافر و دوستان نظامی او مشغول فعالیت‌های دیگری هستند.


شافر با پلیس امنیتی پینوشه که حالا رئیس‌جمهور شیلی است به نام DINA همکاری نزدیک داشته، مخالفان پینوشه را شکنجه و سر به نیست می‌کند، اسلحه و مهمات ساخته و همچنین آزمایش‌های بیولوژیکی تولید سلاح‌های شیمیایی انجام می‌دهد. دانیل تعمداً و برای رهایی از شکنجه‌های وحشتناک ازجمله شوک الکتریکی خود را به دیوانگی زده تا آنجا که اعضای گروه رسماً او را به‌عنوان یک آدم خل تصور می‌کنند. حالا او در یک کارگاه آهنگری مشغول به کار است. لینا در بدو ورود، ملاقات وحشتناکی با شافر داشته و خود را آماده شرایط ناگواری می‌کند. شافر برای آرام نگاه‌داشتن و تسکین دردهای جسمی و روانی مریدان خود که تعدادی از آن‌ها از آلمان با او به اینجا آمده‌اند، به آن‌ها قرص‌های مخدر می‌خوراند. لینا سعی می‌کند که با جماعت همرنگ شده و روزها به کار طاقت‌فرسای کشاورزی تحت شرایط ظالمانه مشغول می‌شود. او تلاش می‌کند که با برخی از اعضای گروه به جهت کسب اطلاعات نزدیک شود که چندان موفق نیست. در یکی از شب‌ها با خروج مخفیانه از خوابگاه، دانیل را برای اولین بار دیده و مطمئن می‌شود که او اینجاست و ترتیبی می‌دهد که دانیل نیز متوجه حضور او شود که در این کار نیز ناکام می‌ماند. بالاخره در یک فرصت مناسب و در جشنی مختلطی که به مناسبت بازدید پینوشه در اردوگاه برپا می‌شود دانیل را ملاقات کرده و با هم قرار می‌گذارند.


در حین دیدار مخفیانه در انبار سیب‌زمینی دانیل موفق به کشف یک شبکه از تونل‌های زیرزمینی شده، همانجاییکه خود او برای مدت‌ها شکنجه می‌شده است. او که هنوز آرمان‌های آزادی‌خواهانه‌ی خود را ترک نکرده برای افشای این جنایات عکس‌هایی را از تونل‌ها و تجهیزات شکنجه برمی‌دارد. شافر، دانیل را برای آزمایش عملکرد یک گاز شیمیایی که در آنجا آن را سنتز کرده‌اند، انتخاب می‌کند و این موجب شده تا برنامه‌ی فرار آن‌ها به جلو بیفتد. تعدادی از عکس‌های دانیل توسط لینا لو رفته و اوضاع به ضرر آن‌ها پیش می‌رود تا اینکه دانیل تقصیر را متوجه مسئول کارگاه آهنگری کرده و موقتاً از این اتهام رها می‌شوند. او و لینا به همراه یک زن ناراضی دیگر به نام اوراسل داخل تونل شده و موفق می‌شوند علی‌رغم تعقیب شافر و مریدانش از حصار اردوگاه عبور کنند. اوراسل در آنجا در داخل تله گرفتار شده و جان خود را از دست می‌دهد. لینا و دانیل خود را به سفارت آلمان می‌رسانند اما سفیر نمی‌تواند در اسرع وقت آن‌ها را از شیلی خارج کند. لینا توسط دوست خلبان خود در لوفتانزا دو صندلی در همان روز تهیه می‌کند اما سفیر آلمان که با پلیس مخفی پینوشه در ارتباط است آن‌ها را در فرودگاه به شافر و پلیس می‌فروشد. لینا و دانیل متوجه خیانت سفیر شده و به هر ترفندی که بوده خود را به هواپیما می‌رسانند و داخل آن می‌شوند. مجوز پرواز لغو شده و به خلبان دستور عدم بلند شدن از باند داده می‌شود. در آخرین لحظه، خلبان تصمیم شجاعانه‌ای می‌گیرد و هواپیما را بلند می‌کند و جان این دو جوان عاشق را نجات می‌دهد. عکس‌های دانیل از این اردوگاه وحشتناک در جهان سروصدایی به پا کرده اما در شیلی هیچ اتفاقی نمی‌افتد. پس از سال‌ها و پس از سقوط پینوشه شافر فراری در سال 2005 در آرژانتین دستگیر شده و به شیلی بازگردانده می‌شود. او به جرم اعمال وحشتناکش به 33 سال زندان محکوم شده که در سال 2010 در اثر ایست قلبی می‌میرد اما پینوشه و سایر عوامل ازجمله سفیر آلمان درامان می‌مانند.

 

نقد و بررسی فیلم کلونیا Colonia

کلونیا فیلمی بود که عاشقانه شروع شد، تاریخی ادامه یافت و سیاسی تمام شد. دوباره خاطره‌ی یکی از مهم‌ترین کشمکش‌های میان دو طرف اصلی جنگ سرد که در منطقه‌ی آمریکای جنوبی رخ داده بود را زنده کرد. فیلم از جریان‌های واقعی، آنچه که در طول ده‌ها سال شکل‌گرفته بود و در سپتامبر 1973 در شیلی به اوج خود رسید الهام گرفته است. اگرچه داستان فیلم ماجرای یک فعال سیاسی جوان و دوست‌دخترش در زمان کودتای پینوشه که با کشته شدن و یا خودکشی آلنده به پیروزی رسیده بود را بازگو می‌کند اما در حقیقت ریشه در سال‌های قبل از آن دارد. کارگردان آلمانی فیلم و برنده‌ی جایزه اسکار، فلورین گالنبرگر Florian Gallenberger در پوشش یک فیلم عاشقانه قصد دارد که سری بزند به یکی از مخوف‌ترین شکنجه‌گاه‌های تاریخ معاصر دنیا که در جنوبی‌ترین کشور دنیا واقع‌شده بود. کلونیا دیگنیداد (Villa Baviera) در مرکز توجه فیلم قرارگرفته است جاییکه که ظاهراً یک دیر مذهبی و یا فرقه‌ای است اما برای سال‌ها محلی مرموز برای کشتن مخالفان و کمک به پلیس مخفی شیلی و شخص آگوستو پینوشه دیکتاتور خون‌ریز آن کشور در سال‌های 61 تا 90 بوده است. اما یک نام در اینجا بسیار خودنمایی می‌کند، پل شافر، او که در آلمان پیراپزشک و جزء حزب نازی آلمان بوده است پس از تعرض به دو پسربچه از آلمان گریخته و به شیلی رفته و در جنوب این کشور در روستایی در هیبت یک رهبر مذهبی به مدیریت این دیر قلابی مشغول می‌شود. متأسفانه فیلم قادر به نشان دادن قدرت معنوی پل شافر به‌عنوان رهبر یک فرقه نیست. به‌هرحال او مریدان پر و پا قرصی داشته که خیلی از آنان از آلمان به همراه او به کلونیا آمده بودند و بدون تردید جمع‌کردن و اداره کردن تعدادی انسان در یک فضایی با این‌چنین قوانین وحشتناکی نیاز به‌نوعی قدرت درونی و تأثیرگذار دارد که فیلم به این مورد نپرداخته و در برخی صحنه‌ها که بر روی این شخصیت متمرکزشده است بسیار ضعیف عمل کرده است. در حقیقت ما بیشتر چهره‌ی ظالمانه و خشن این مرد را می‌بینیم و از فنون و روش‌ها، موعظه و خطابه‌های این پیشوای مذهبی در فیلم اثری نیست. بنا به گفته‌ی برخی مریدان وی (در فیلم مستندی که موجود است) وقتی‌که برای اولین بار او را دیده بودند چهره و سخنان مسیح برای آن‌ها تداعی شده بود. به‌هرحال مایکل نایکویست Mikael Nyqvist سوئدی در نقش پل شافر احتمالاً طبق درخواست کارگردان از نشان دادن این جنبه‌ی شخصیت وی عاجز مانده بود. این احتمال نیز وجود دارد که کارگردان قصد نداشته که تمام گناه دوران اختناق پینوشه و حامی قدرتمند او یعنی ایالات‌متحده امریکا در زمان کودتا را به گردن یک نازی منحرف متواری از وطن بیندازد که در بهشت کوچک خود مشغول شیره مالیدن بر سر تعدادی هالو و تعرض به کودکان آن‌ها بوده است. اما به‌طورکلی فیلم در بازگو کردن آن دوره زمانی از تاریخ شیلی چه به‌صورت بصری و چه محتوایی تأثیرگذار عمل کرده است.


ده دقیقه‌ی ابتدایی فیلم که اختصاص به ماجرای عاشقانه‌ی میان لینا و دانیل داشت به لحاظ فنی زیباترین قسمت فیلم بود. پرداختن به دو شخصیت اصلی داستان از این زاویه گیرا بوده و تماشاچی را برای دیدن ادامه‌ی فیلم ترغیب می‌کند اگرچه در این پرداخت ما هیچ‌گاه متوجه نشدیم که اساساً حضور دانیل در شیلی از چه بابت است. گریم تا حدودی هیپی وار دانیل یادآور جنبش آن‌ها در دهه‌ی شصت بود که در ادامه (دهه‌ی 70) از بلندی موی آن‌ها کاسته و علاقه‌ی آن‌ها از موسیقی، مواد مخدر و عرفان شرقی به سیاست و آرمان‌گرایی در قالب ایده‌های مارکسیستی برانداز سیستم سرمایه‌داری (البته بدون راه‌حل) تغییر پیداکرده بود. بازی دانیل بروهل Daniel Brühl در نقش یک فعال سیاسی خصوصاً با دیالوگ‌های سطحی که برای این شخصیت در نظر گرفته شده بود چندان راضی‌کننده نبود اما او درون اردوگاه در نقش یک‌نیمه دیوانه‌ای که از زیر شوک برقی بیرون آمده است ، این را جبران می‌کند. اما واتسون Emma Watson نیز بد به نظر نمی‌رسید اگرچه خونسردی بیش‌ازحد و همیشگی او در برخی صحنه‌ها از هیجان فیلم کم می‌کرد. اما یکی از شخصیت‌های واقعی-تاریخی فیلم یعنی پل شافر که نقشش را مایکل ناکویست بازی می‌کند می‌توانست خیلی تأثیرگذارتر ازآنچه دیدیم از کار درآید. فیلم‌نامه‌نویس این فرصت را به او نمی‌دهد تا ابعاد دیگر خود را برای بیننده نمایان سازد و کارگردان نیز همسو با وی، شافر هیولا را تا حد یک آدم معمولی که فقط مسئولیت خشنی را به عهده دارد پایین می‌آورد درحالی‌که استعدادهای جنایت‌کارانه‌ی او مجال عرض‌اندام پیدا نمی‌کنند. کارگردان با این کار از کشیده شدن فیلمش به بخش روانکاوانه‌ی شخصیت‌ها جلوگیری کرده تا سیاسی بودن فیلم که تصور می‌شود هدف غایی او است در محور اصلی فیلم جابجا نشود. موسیقی فیلم چنگی به دل نمی‌زد و می‌توانست به ضرباهنگ فیلم خصوصاً در نیمه دوم اثر کمک کند تا هیجان آن را دوچندان کند.

ماجرای غم‌انگیز آلنده‌ی معصوم و پینوشه‌ی جبار را خیلی‌ها می‌دانند و این اواخر هم سروصداهای زیادی در مورد جنایت‌ها و محاکمه‌ی پینوشه در رسانه‌ها مطرح‌شده بود اما ریزه‌کاری‌های این جنایت‌ها که یکی از مشخص‌ترین آن‌ها اردوگاه کلونیا است برای خیلی‌ها آشنا نیست. اهمیت جایی مانند کلونیا در این است که نشان می‌دهد چگونه همزیستی میان خوی استبدادی برخی سیاستمداران با افکار پیچیده‌ی بعضی پیشوایان و مرشدان به‌اصطلاح معنوی که عمدتاً از بیماری‌ها و کمبودهای جنسی هم رنج می‌برند بر روی ذهن و بدن میزبانان آن‌ها یعنی آدم‌های کوچه و بازار(خصوصاً آن‌ها که سالیان زیادی تحت دیکتاتوری زندگی کرده‌اند) به چه فاجعه‌ای می‌تواند ختم می‌شود. اگرچه فیلم به لحاظ تکنیکی نمره‌ی بالایی دریافت نمی‌کند اما تلاش عوامل سازنده فیلم در جهت بادآوری و زنده نگاه‌داشتن این برای نسل‌های جدید قابل ستایش است. فیلم در باورپذیر کردن بخش‌هایی از قصه‌ی خود مثل چگونگی راه یافتن لینا به کلونیا و فرار از چنگ شافر در فرودگاه دچار مشکل است و کارگردان به ماست‌مالی کردن متهم شده است اما نمایش اراده‌ی یک زن برای نجات دوست خود و رفتن به درون دهان شیر ارزش دیدن این اثر را فراهم می‌کند. اگر بیننده بتواند از نواقص فیلم چشم‌پوشی کند در آخر چندان ناراضی از سالن سینما بیرون نیامده و از به دست آوردن اطلاعات تکان‌دهنده‌ای از یک برش تاریخی در کشوری که میان جنگ دو ابرقدرت دوران جنگ سرد به دیکتاتوری واگذار شد،خرسند خواهد بود. ما شدیداً به عنصر سرگرم‌کنندگی فیلم اعتقاد داریم اما از فیلم‌هایی که ممکن است عملکرد صددرصدی در این مورد نداشته باشند ولی ما را برای جستجوی حقایق تلخ و شیرینی که بر گذشتگان ما و دیگران رفته است وسوسه می‌کنند نیز خوشمان می‌آید.

برخی تنها یک بار تاریخ رو از نزدیک می بینن و بعضی چند باری تاریخ رو از دور می شنون و خیلی ها هم هنوز فکر می کنن تاریخ همون جغرافیاست. این دیگه بستگی به شانس ما و شما داره.

       

 

 

مهدی از تهران               09/02/1395                           

 

فیلم جالبی بودش... برای من که به خاطر فیلم تاریخی بودن دیدمش، قسمت های دستگیری طرفداران آلنده جالب بودش.
توی ای ام دی بی خوندم که این فیلم توی شیلی به خاطر طرفداران پینوشه، پخش نشده!!!

محمد رضا از کرج               28/03/1395                           

 

از اون فیلما نبود که بخواد تو ذهن آدم ریشه بکنه و آدم تا چند روز فکرش پیشش باشه اما زحمتهای کارگردان به حدی بود که ارزش یه بار دیدن و راضی بودن رو داشته باشه ممنون از نقد خوبتون

تینا از خوزستان               13/04/1395           

                

عالی بود دوست داشتم

مهسا از آبادان               14/04/1395           

                

من امروز صبح این فیلمو دیدم و واقعا خوب بود ولی اصن فکر نمیکردم که حقیقت داشته باشه!واقعا همچین جاهایی وجود دارن!خوب ساخته شد این فیلمه!

شیما از رودسر               15/04/1395           

                

عالی بود

الهه از تهران               15/04/1395           

                

ارزش فیلم به مستند بودنش بود والا در کل فیلم قوی ای نبود. مخصوصا قصور فیلم در نشان دادن دوچهره معنوی و خشن و متفاوت شافر صحنه فرار لینا و دنیل از دست شافر در فرودگاه

مهان از تهران               24/04/1395           

                

فوق العاده بود.به خصوص کار اما واتسون

محمد از ارومیه               28/04/1395           

                

من به خواطر این که بازی (اما واتسون) را در سری فیلم های هری پاتر دیدم تصمیم گرفتم فیلم های دیگر این بازیگر را نگاه کنم.....و واقعا از بازی این بازیگر در این فیلم لذت بردم....با تشکر

شهرزاد از تهران               01/05/1395           

                

بد نبود ارزش ديدن داشت

فانی از شیراز               01/05/1395           

                

به نظر من که خیلی جالب و تاثیر گذار بود به ویزه اینکه ی اتفاق سیاسی تاریخی را با مضمون عاشقانه ارائه داده بود. البته بعضی قسمت های فیلم نامه هم انصافا یکم ماست مالی شده بود . ولی در کل خیلی تاثیر گذار بود و من پسندیدم

رضا از مشهد               02/05/1395           

این فیلم بسیار عالی بود، شاید بپرسید چرا؟من چون در اوائل انقلاب فیلم حکومت نظامی رو دیده بودم خیلی سریع تونستم با موضوع فیلم ارتباط برقرار کنم و همین موضوع باعث شد که خیلی خیلی این فیلم برام جذاب بود.بخاطر همین پیشنهاد میکنم قبل ازدیدن این فیلم حتما فیلم حکومت نظامی رو ببینید وبعد اینو!!کسانیکه فیلم حکومت نظامی رو دیدن متوجه عرضم میشن، فیلم حکومت نظامی صرف نظر از داستان وموضوع فیلم که پرداختن به چگونگی بوجود آمدن کودتای شیلی وسرنگونی دولت آلنده میباشد در بخش موزیک متن شاهکاری از خود بجا گذاشته است.با تشکر

فریناز از اصفهان               02/05/1395           

                

عالی بود کیف کردم

نسرین از بندرعباس               03/05/1395           

                

واقعا فیلم خیلی خوبی بود.ذهنمو خیلی به خودش درگیر کرده خیلی سعی کردم چیزای بیشتری از این فرقه و رهبرش بدونم اما متاسفانه چیزی پیدا نکردم.

امیر از کرج               04/05/1395           

              

عالی بود. اما واتسون نشون داده که واقعا با استعداده

مهسا از کرج               07/05/1395           

              

عالی بود
فیلمو دوبار دیدم
حالا هم دارم در موردش تحقیق میکنم

فیلمم کن: لطفا سایر خوانندگان را از نتیجه تحقیقتان در همین جا مطلع کنید.

سحر از اهواز               25/05/1395           

              

کف کردم :))

کیان از مشهد              24/06/1395           

              

فیلم خیلی قشنگی بود ، ارزش یه بار دیدنو داشت ، حتما نگاهش کنید

جواد از رشت              25/06/1395           

              

این فیلم برای این که آگاه بشیم در گذشته چه اتفاقات وحشت ناکی افتاده و اینکه دوباره اتفاق نیفته دیدنش بسیار عالی هستش
من که واقعا لذت بردم

ریحانه از اراک              27/06/1395           

              

بی نظیر بود.... واقعا عالی بود .... نمیدونم چی بگم به اونایی که میگن بد نبود یا فقط ارزش یه بار دیدنو داره...
این فیلم اونقدر عالی هست که ارزش چند بار دیدنو داره و آدمو ساعت ها و روزها به فکر میبره و بعدش حس عالی به آدم میده.
فقط میتونم بگم حرف نداشت

منم کف کردم :)

آزیتا از تهران              24/08/1395           

              

من الان فيلم رو ديدم و اصلا فكر نميكردم واقعي باشه
دوس داشتم فيلم رو

نسیم از تهران              18/09/1395           

              

ممنون از نقد خوبتون.

مهدیه از تهران              13/11/1395           

              

فيلم روايت تلخ و تكان دهنده از دوران ديكتاتوري يكي از بدترين ديكتاتوران دنياست و به نظر من عالي بودبه اين خاطر كه حداقل فيلمي ساخته شد تا پرده از جنابات ان سالهارو برداره ميتونست قويتر كار بشه اما در اين حد هم بسيار عالي بود و هيجان بالايي هم داشت و مهمتر از همه بعد تاريخي و شناساندن اتفاقات بد تاريخي كه خيلي هم از زمانش نميگذرد بود

مینا از شیراز              18/11/1395           

              

عالی بود. واقعا تکون دهنده و تاثیر گذار. لعنت به دیکتاتور. هر کس که باشه و در هر زمانی

صدف از شیراز              05/01/1396           

              

قشنگ بود خیلیییی
دوست داشتم

بهار از .....              19/01/1396           

              

هر کی نبینه نصف عمرش بر فناست!!
وای از وسط فیلم تا اخر سر پا نگا کردم فوق العاده استرس داشت
ایول به اما واتسون (لینا)

نینا از تهران              04/02/1396           

              

این مدل فیلما فارغ از تکنیک و فیلمنامه و .... همینکه قسمتی از تاریخ وحشتناک یک سرزمین رو بازگو میکنه قابل ستایش هست.واقعا حقیقته تلخی بود.سه هزار نفر از مردم شیلی کشته و ناپدید شدند .
اما کلا نقش امریکا رو ندید گرفته بود و شاید نقطه ضعف فیلم محسوب میشد.زمانی نیکسون از عواملش میخواد صدای فریاد اقتصاد شیلی رو دربیارن تا به آلنده از طریق مردم فشار بیاره و همچنان هم امریکا به اسم دموکراسی خشونت امیزترین کودتا ها رو در دنیا انجام میده.

کامران از مسجد سلیمان              08/02/1396           

              

به نظرم اون دختره اوراسل که در حین فرار کشته شد جنینش که زنده بود میشد جنینش رو نجات میدادن پس کارگردان هنرش کجا بود یکم فیلم رو دراماتیک سوم شخص مفردی میکرد قرار نیست که دقیقا مانند مستند باشه این فیلم جذاب نشد چون روی ماجراها زیاد کار نشده شخصیت دنیل هم هرچند +بود اما در چند صحنه خیلی - هم بود از جمله گیر انداختن آهنگر بجای خودش یعنی دروغگویی و اونجا که به اما واتسون میگه در مرگ اوراسل مقصر نبوده فقط متاسفم رو بهش میگه بنابراین شخصیت کاملا + رو میتونم اما واتسون و خلبان هواپیما در نظر بگیرم و خیلی نکات دیگه که توی وبلاگم خواهم نوشت این هم وبلاگ منه

www.bia3gp.ir

رضوان از تهران              09/02/1396           

              

بعد از سه بار دیدنش میگم که به شددددت فیلم فوق العاده ایه!
هم بخش رمانتیک هم بخش نظامی و هم نصفه‌ی آخر فیلم، همه‌شو عالی درآورده بودن!
و اینکه بعد از هری پاتر و این فیلم متوجه شدم "اما واتسون" واقعا هنرمنده...

.
من به شخصه از این فیلما خیلی بیشتر لذت میبرم تا "فروشنده‌"ی فرهادی یا "مثل یک عاشقِ" کیارستمی.
داورای اسکار یا نویسنده‌ی این نقد یا حتی برادر خودم، فیلم رو از جنبه های فلسفی و قوانین کارگردانی و کاملا مفهمومی بودن هر سکانس یا دیالوگ بررسی میکنن، که ما مردم عادی که مخاطبای اصلی هر فیلمی هستیم تو این زمینه اطلاعاتی نداریم و خیلی برامون جذاب نیست.
به نظرم علت نقد منفی سایت، جایزه نبردن همچین فیلمایی، علیرغمِ علاقه‌ی اکثریت مردم (هم توی کامنت‌های این سایت هم امتیاز بالاش تو سایت IMDB) همین باشه.
.
البته به سلیقه‌ی هرکس توی انتخاب ژانر هم برمیگرده.
.
ممنون از توجه‌تون به فیلم‌ها و نظر سنجی، نقد کردنشون.
ممنون که وقت میذارید... ♡

 

فیلمم کن: رضوان جان ممنون از پیامت، اگر دقت کنید ماهم چو یک تماشاچی عادی سینما هستیم از عبارات و جملات کلیشه ای رایج میان منتقدین حرفه ای برای توصیف اثر استفاده نمی کنیم و بیشتر طرف بیننده ی فیلم را می گیریم. اگر احساس می کنید که گاهی نوشته ها پیچیده شده است به دلیل دوری کردن از یکنواختی است. برخی از مطالب هم اشاره به واقعیت است اما چون فیلم ها معمولا با احساسات بیننده ها درگیر می شود ممکن است که خوانندگان نقد، موافق آن نبوده و شاید دلخور نیز شوند. ضمنا نقد ما چندان هم منفی نبود!

آزاده از اصفهان              25/02/1396           

              

فقط میتونم بگم عااااااالی بود عالی به نظر من فیلمیه که همه مردم باید ببینند و در موردش فکر کنند
این واقعیت عریان و وحشتناک تاریخ معاصر که هر چند بعید نیست در همین لحظه هم در گوشه‌ای از دنیا در جریان باشه

 حسام از تهران              23/03/1396           

              

فيلمش عالي بود معلومه چرا چون درصدي از خوبي فيلم به بازيگري اما واتسون بر مي گرده
چرا تو هيچ سايتي درباره اين شكنجه گاه چيزي ننوشته ؟ ويكي پديا هم كه انگليسي نوشته و فارسي مطلبي نداشت
لطفا كسي اطلاعاتي داره بگه

سحر از شیراز              22/04/1396           

              

فیلم خوبی بود،خوشمان آمد...

 

مهدی از اصفهان              27/07/1396           

              

من از فیلمهای تاریخی اینطوری خیلی خوشم میاد... خوب و تاثیرگذار بود، اما واتسونم مثل همیشه عالی بود

سام از تهران              08/08/1396           

              

به امید اون روز

محمد از نیشابور              02/12/1397           

              

به نظر من فیلم در فضا سازی دهه ۷۰ میلادی خوب عملکرده و کارگردان فیلم تونسته که این داستان تاریخی رو خوب روایت کنه اما جالب ترین سکانسش اون قسمت فرار از کلونیا که استرس و دلهره رو به تماشاچی خوب منتقل کرده و هم چنین سکانس پایانی که سوار هواپیما میشن و فرار میکنن هم دلهره اوره . درکل فیلم خوبی از جهت روایت داستان تاریخی و دیدنش برای یک بار خالی از لطف نیست

 نسیم از تهران              01/02/1398           

              

فيلم و ديدم قسمت عاشقانه اون منو تحت تاثير قرار داد اما خب شجاعت يك زن براي نجات عشقش هم جاي تقدير و تشكر داره اما در انتهاي فيلم و فرار كردن دو شخصيت اصلي داستان در فرودگاه بنظرم بيشترجنبه طنز اميزي و به تصوير كشيد كه از همچين شروعي همچين پاياني واقعا تفكر برانگيز بود.

 ستاره از کرج              18/02/1398           

 

 از این بابت که در مورد یک واقعه تاریخی هولناک ساخته شده بسیار لذت بردم.از اواسط فیلم آدم ناخودآگاه به یاد سازمان(فرقه) مخوف مجاهدین خلق و اردوگاه اشرف میفته.ایکاش کارگردانان ایرانی بتونن سوژه بگیرن.

مژگان از تهران               10/06/1398           

               

برخی تنها یک بار تاریخ رو از نزدیک می بینن و بعضی چند باری تاریخ رو از دور می شنون و خیلی ها هم هنوز فکر می کنن تاریخ همون جغرافیاست. این دیگه بستگی به شانس ما و شما داره.

این جمله از کیه؟ این دیالوگ تو فیلم نبود

 

فیلمم کن: ضمن سپاس باید عرض شود این جملات متعلق به نویسنده ی نقد بوده و از دیالوگ های فیلم نیست.

 

 

نوشتن دیدگاه

Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Purple Cyan Golden Green Yellow

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family
Direction