
معرفی، نقد و بررسی قسمت سوم فیلم انیمیشن پاندای کونگ فوکار-Kong Fu Panda 3
-
منتشر شده در 12 اسفند 1394

ماجرای قسمت سوم فیلم پاندای کونگ فو کار – Kong fu panda 3
بعدازاینکه "پو" Po یا همان پاندای کونگفو کار لیاقت خود را در کنترل حرکات و رسیدن به مرحله آرامش درون (قسمت دوم) نشان میدهد و به لقب جنگجوی اژدها مفتخر میشود این بار توسط استاد شیفوMaster Shifu انتخاب شده تا با آموزش دادن به سایر اعضای گروه مرتبه خود را ارتقا دهد. استاد شیفو قصد دارد بازنشسته شود و پو را بهجای خود منصوب کند. ازاینرو وی را برای اولین آزمون جهت وارد شدن به مرحله " چی " Chi که مربی شدن است آماده میکند. در فرهنگ مردمان مشرق زمین و خاور دور " چی " شکلی از انرژی است که مسبب به وجود آمدن همه موجودات است و میتوان با تمرین و ممارست به این لایه لطیف و عمیق که در زیر پوسته ظاهری پنهانشده دست پیدا کرد. پو در اولین آزمون معلم بودن شکست خورده و به شیفو میگوید که از آن چیزی که الآن هست راضی بوده و نیازی به ارتقای درجه نمیبینید. اما استاد شیفو که به پو ایمان دارد از تصمیم خود کوتاه نمیآید. از سویی دیگر در فضای روحانی (قلمروی روح و روان چینی)، استاد اعظم یعنی "اُگوی" لاکپشت Oogway از استاد "کای" Kai، گاومیش جنگجو که روح جنگجویان و اساتید کونگفو را اسیر و محبوس کرده و به نفع خود از آنها استفاده میکند، شکست خورده، روحش به اسارت کشیده می شود و کای با این برتری موفق میشود به دنیای مادی بازگردد تا آخرین دشمن خود را نیز مغلوب نماید. او در نزدیکی دهکدهی پو بر روی زمین حلول میکند و چند تا از روحهای اسیرشده که اکنون به رنگ سبز درآمدهاند را برای پیدا کردن جنگجوی اژدها گسیل میدارد.
پو هم در رستوران پدر اردک خود آقای پینگ Mr Ping با یک پاندای دیگر روبرو میشود که مانند خودش شکمو بوده و اشتهای فوقالعادهای دارد. پاندای غریبه به او و حاضرین میگوید که سالهاست که پسر خود را گمکرده و به دنبال او میگردد. پس از کمی تأخیر بعدازاینکه پو نیز به گم کردن پدر خود اشاره میکند درمییابند که پدر و پسر هستند. بعدازاین آشنایی، پو و پدرش ساعاتی را به بازیگوشیهای کودکانه سپری میکنند تا اینکه از دهکده خبر میرسد که به آنها حمله شده است. پو و دوستانش سریع به جنگ مزدوران کای رفته و بعد از شکست آنها شیفو متوجه میشود که پشت این قضایا استاد کای پنهانشده است. استاد شیفو تنها راه برای شکست
کای را رسیدن پو به مرحله "چی" عنوان میکند. اما مشکل این است که کسی نمیداند چگونه پو باید به این مرحله برسد. پدر پو در این میان خود را کسی عنوان میکند که قادر است این کار را انجام دهد. پو دهکده را به این منظور ترک کرده و به دنبال پدرش راهی دهکده پانداها که در مکانی اسرارآمیز پنهان است میرود. در بین راه متوجه میشوند که پدر ناتنی پو یعنی آقای پینگ نیز نتوانسته از پو دل بکند و پنهانی به دنبال آنها آمده است. سهتایی به دهکده وارد شده و پو آنجا با تعداد زیادی پاندا که همه تقریباً شبیه خودش هستند آشنا میشود. پس از چندین روز خوش گذارانی و آشنا شدن با محیط و دیگران، پاندای داستان ما از پدرش میخواهد که "چی" را به او آموزش دهد. ابتدا پدرش از این کار شانه خالی کرده ولی با اصرار پو مجبور به گفتن حقیقت که این را بلد نیست میشود و فقط برای اینکه او را دومرتبه از دست نداده باشد این دروغ را گفته است. در همین حین کای به معبد حمله کرده و روح تمام جنگجویان به انضمام استاد شیفو را اسیر میکند. فقط ببر جنگجو Tigress از این مهلکه گریخته و خود را به دهکدهی پانداها میرساند.
ببر جنگجو به پو و پانداها میگوید که کای دارد به آنجا میآید. با این خبر پدر پو که رئیس قبیله نیز هست از همه میخواهد که آنجا را هر چه سریع تر ترک کنند. اما پو که تازه متوجه شده است استاد شیفو از او چه میخواسته است به همه اعلام میکند که باید ایستاده و با کای بجنگند. او میگوید که رمز پیروزی در آموختن فنون کونگفو و اتحاد است که میتوانند کای را دوباره به فضای روحانی تبعید کنند. ازاینرو با توجه به شناختی که از استعداد تکتک پانداها دارد شروع به آموزش کونگفو به همه میکند. پیشرفتهایی حاصل میشود و کای نیز در همین زمان به دهکده وارد میشود. ابتدا کای روح اسیرشدهی دوستان پو و استاد شیفو را به جنگ پانداها میفرستد و در کمال تعجب میبیند که آنها دارند شکست میخورند. پو نیز شخصاً به جنگ کای گاومیش میرود. در این نبرد تنبهتن پو بهشدت کتک میخورد و در حال ناامیدی به کای آویخته و با اجرای فن ناخن، کای را به دنیای روحانی بازمیگرداند ولی خود نیز به همراه کای به این دنیا کشیده میشود. در آنجا نبرد ادامه پیدا میکند و کای پو را به زنجیر میکشد و چیزی نمیماند که پو را برای همیشه مغلوب کند. در این دنیا و روی زمین همهی پانداها به همراه ببر و اردک برای کمک به پو و بازگشتش به این دنیا به "ذن" که از پو آن را آموختهاند فرو میروند. این باعث خنثی شدن قدرت کای شده و پاندا او را شکست داده و اسیر میکند. روح تمام جنگجویان اسیرشده به انضمام استاد شیفو و استاد اعظم یعنی اگوی لاکپشت آزاد میشوند. پو به این دنیا بازگشته و شیفو در حضور همه اعلام میکند که جنگجوی اژدها اینک به مقام استادی رسیده است.
نقد و بررسی قسمت سوم فیلم پاندای کونگفو کار – Kong Fu Panda 3
قسمت سوم فیلم پاندای کونگفو کار با هیاهو و تبلیغات همیشگی و شاید کمی بیشتر و در دو نسخه صداگذاری چینی و انگلیسی به روی پردههای سینما آمد و مانند گذشته از صدای ستارگان هالیوودی برای جان دادن به شخصیتهای انیمیشنی-کامپیوتری خود بهره گرفت. جک بلک بهجای پو، نقش اول ماجرا، آنجلا جولی در نقش ببر و داستین هافمن هم بهجای استاد شیفو صحبت کردند. در هالیوود اینگونه رسم شده است که فیلمهای سینمایی دنبالهدار در نوبت سوم و یا چهارم دچار مشکل میشوند و این فیلم نیز در قسمت سوم دچار سردرگمی مزمن هالیوودی خود شد. یک فیلم انیمیشن یا برای کودکان مناسب است یا برای بزرگسالان و یا برای هردو. در کمال تعجب این فیلم انیمیشن برای هیچ گروه سنی ساخته نشده بود. ممکن است بچهها آن را بینند و چند صباحی هم رفتار شخصیتهای درون فیلم را تقلید کنند اما واقعیت این است که این فیلم چیزی به آنها نداده است. فیلمهای پاندای کونگفو کار دارای دو نقطه ثقل است. اول، یک پاندای خپل شکموی بامزه که کونگفو بلد است و صدای یک کمدین شناختهشده بر روی چهرهی آن بهخوبی نشسته است و نقطه ثقل دوم حرکات و فنون کونک فو است که توسط شخصیتهای انیمیشنی که محدودیت فیزیکی در اجرای این حرکات محیرالعقول را نداشته، اجرا میشوند. خب، پاندای بانمک ما در قسمت سوم بهشدت تکراری شده است، هیچ حرف و کار بامزه ی جدیدی از خود نشان نمیدهد و فنون رزمی او چندان تفاوتی نکرده است. این یکنواختی آزار دهنده هم به تمام شخصیتهای فیلم سرایت کرده است. وارد کردن یک داستان سردستی هم به داخل اثر موجب شده تا کاراکترهای جدید یعنی پدر پو و تمام پانداهای نه چندان بامزهی دیگر، ما و کودکان را از حالت خماری بیرون نیاورند. صحنهی به هم رسیدن پدر و پسر که قسمتهای پیشین از این جدایی خیلی بهره عاطفی برده بود، تهی از حال و هوای رمانتیک انیمیشنی بوده و هیچ احساسی را در درون ما برنمیانگیزد.
خلاقیت نویسندگان در این قسمت که دوتای قبل را نیز نوشتهاند به نظر میرسد که ته کشیده است. تلاش آنان برای خلق یک ابر رزمیکار بدجنس که هیچ سبک جدیدی از کونگفو را معرفی نمیکند خلاف معمول فیلمهای رزمی شائولینی بوده و تنها منتهی به تولید یکسری صداهای تکراری که از دهان، مفاصل و برش هوا درمیآید شده است. رفتوآمد اساتید کونگفو بین دو عالم مادی و روحانی حوصله سر بر بوده و نهتنها دردی را دوا نمیکند بلکه بینندههایی که عاشق دیدن ضربههای مهلک و فنونی با جزئیات هستند را حسابی مأیوس میکند. کونگفو در این قسمت خیلی آسمانی و فانتزی شده است و ضربات حسابشده مشت و کف پا در قالب فنهای کلاسیک این هنر رزمی وجود ندارد که اگر به فک و صورت بازیگرها نمینشیند لااقل به دل تماشاگر بنشیند. جداسازی فضای روحانی از عالم مادی نیز به کار کودکان نیامده و برای بزرگسالان هم تکاندهنده نیست. داستان سرایان این فیلم کای را معقولانه وارد دنیای مادی می کنند اما برای بازگرداندنش در گل گیر کرده و دست به ماست مالی کردن فیلمنامه می زنند. این صحنه یعنی کشانیدن کای به فضای روحانی با استفاده از فن ناخن حتی از منطق فیلم های انیمیشن نیز فاصله داشت.
در قسمت سوم، تیم دونفره کارگردانی بیشتر مسحور رنگ و شفافیت صحنهها شدهاند. خصوصاً اینکه انرژی زیادی برای درآوردن فضای روحانیای صرف کردهاند که کمکی به نوع آوری اثر نمیکند. اینگونه حس میکنم که عوامل سازنده این اثر تحت مشاوره متخصصین چینی خود وارد محدودهای شدهاند که برای بیننده چینی قابللمس و برای تماشاچی غیر چینی نامفهوم و ناخوشایند است. این یعنی به دست آوردن دل چینیها که این روزها هالیوود برای خرید بلیت رویشان خیلی حساب بازکرده است. این تملق ظریف حسابشده از جانب کمپانی دریم ورکز یعنی آغاز افول انیمیشنی که شاید میتوانست یکی و تا قسمت موفق )ارزش سینمایی نه فروش) دیگر را ارائه کند. نویسندگان فیلمنامه با سهلانگاری یک عده پاندای دستوپا چلفتی را جایگزین دوستان بزنبهادر و خوشتکنیک پو (ببر، میمون، مار، لکلک و مانتیس) میکنند و اگرچه فیلم جدی نیست اما به سخره گرفتن کونگفو به مذاق بزرگسالان خوش نمیآید. آنها ازیکطرف یک شخصیت منفی با مهارتهای خارقالعاده که به سطح " چی" دست پیداکرده است را درست کردهاند و از طرف دیگر همین استاد زبردست را بهراحتی مقهور چند پاندای چاقوچله که حرکات شنگولانه انجام میدهند، میکنند. حتی خود پو هم که قرار است قهرمان اصلی باشد تحتالشعاع تعداد زیاد بزنبهادرهای تازه به میدان آمده قرارگرفته و به حاشیه رانده میشود. در نبرد نهایی بازهم این به " ذن " فرورفتن همین پانداهای خپله سرخوش است که کار را تمام میکند نه پوی جنگجوی اژدها. این وضعیت بین جدی و کمدی بودن دستوپا میزند و حتی تلاش جک بلک و سایر صداپیشگان مشهور فیلم هم بهجایی نمیرسد. خیلی سعی کردم که چیزی در داخل فیلم پیدا کنم که از آن تعریف کنم اما تمام چیزهای خوب قسمت سوم قبلاً در قسمتهای 1 و 2 گفتهشده بود. فیلم خوش آب و رنگ بود اما مزهی چندانی نداشتد. فیلم بروبیایی داشت اما چندان جلو نمیرفت. فیلم بزنبکوبی داشت اما از آن صدایی شنیده نمیشد. فیلم بیننده داشت اما تشویقکنندهای در کار نبود. نهایتا اینکه فیلم خالق فیلمسازی داشت اما حوصله ای برای ساختن یک فیلم قشنگ دیگر نداشت.
کودکیهایمان چقدر زیبا ساده بودیم. باور داشتیم یه روز از توی اون تلویزیونهای سیاهوسفید یکی از این قهرمانهای کارتونی که یه خورده هم کاراته بلد باشه بالاخره میاد و داد ما رو از این آدم بزرگا می گیره. حالا که بزرگ شدم میفهمم که کودکیهایمان چقدر زیبا سادهلوح بودیم.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
اسماعیل از ایران 07/01/1396
پیشنهاد میکنم حتما این تحلیل ویدیویی رو ببینید، شاید بسیاری از مسائل تو داستان این سه گانه براتون روشن بشه
http://www.aparat.com/v/76LoM