فیلمم کن - نقد فشرده فیلم مورگان Morgan

mor

 

نقد فشرده فیلم مورگان Morgan
داستان ازآنجا شروع می‌شود که لی وِدِرز Lee Weathers با نقش‌آفرینی کیت مارا Kate Mara، زن جوانی که متخصص و مشاور مدیریت ریسک با گرایش حفاظت از سرمایه‌یک ابرشرکت تکنولوژی زیستی است به یک آزمایشگاه سری در حاشیه‌ی یک جنگل وارد می‌شود. محصول یک پروژه 7 ساله‌ی خلقِ یک انسان برترِ آزمایشگاهی با رفتار خشنی که از خود بروز داده سرمایه‌ی شرکت را به خطر انداخته است. روانشناس تیمی که این دختر فوق‌العاده هوشمند به نام مورگان با بازی آنیا تیلور جوی Anya Taylor-Joy را با دست‌کاری‌های DNA خلق کرده‌اند به‌شدت توسط وی مجروح می‌شود. مأمور لی که در حقیقت برای از بین بردن این مخلوق آزمایشگاهی توسط شرکت اعزام شده است پس از ارتکاب یک فقره قتل توسط مورگان به ماجرا وارد شده و درنهایت پس از کشته شدن همه‌ی تیم تحقیقاتی، این موجود عجیب را معدوم می‌کند. در پایان می‌بینیم که خود لی نیز یک محصول آزمایشگاهی مشابه البته از نوع پیشرفته‌تر بوده که وارد شدنش به این ماجرا به‌منظور پشت سر گذاشتن آخرین مراحل تست او بوده است.


این فیلم در حالی در قفسه‌ی علمی-تخیلی گذاشته‌شده است که بخش تخیلی آن به‌مراتب پررنگ‌تر و بزرگ‌تر از قسمت علمی‌اش است. از بخش اول آن فقط یکی دو جمله در خصوص زنجیره‌ی DNA و دست بردن در آن و یکی و دو تا آدم که روپوش آزمایشگاهی پوشیده‌اند شنیده و دیده می‌شود. کارگردان جوان فیلم لوک اسکات Luke Scott با پشتوانه‌ی پدر مشهورش رایدلی اسکات و در کمپانی خانوادگی خودشان به سراغ موضوعی می‌رود که ظاهراً علاقه‌مندان زیادی خصوصاً در میان جوانان دارد که البته در گیشه این‌گونه نبود. به وجود آوردن نسلی برتر و هوشمندتر از انسان توسط برنامه‌هایی سری در تشکیلات شرکت‌هایی مرموز پوسته‌ی قضیه است و از کنترل خارج شدن آن‌ها هسته‌ی اصلی فیلم را تشکیل می‌دهد. مقدمه‌چینی فیلم در نیمه‌ی ابتدایی آن گیرا و جذاب است چراکه بیننده بر اساس تجربه‌اش می‌داند که قرار است اتفاقات جالبی بیفتد. انتخاب هنرپیشه‌ها خوب است. گریم و طرز رفتار آنیا تیلور جوی در یکی از نقش‌های اصلی (مورگان) عالی است. او نشانه‌هایی از تفاوت با انسان عادی را به‌خوبی در خود دارد و حرکاتش در طول فیلم به‌عنوان یک فرا انسان قابل‌درک و لمس است. همچنین کیت مارا هم در نقش یک انسان آزمایشگاهی در فیلم خوب عمل می‌کند ولی تفاوت رفتار او در اکثر قسمت فیلم که شبیه انسان عادی است و در دقایق انتهایی فیلم که مانند ربات است کمی سؤال‌برانگیز بود. در نیمه دوم فیلم و جایی که دو ابر انسان به جدال یکدیگر می‌روند فیلم از فضای علمی –تخیلی کمی رمانتیک خود خارج شده و بیشتر شبیه به فیلم‌های هنگ کنگی می‌شود و متعاقب آن بیننده اندکی دلسرد.


همیشه شاهد اثرگذاری علم و سینما بر یکدیگر بوده‌ایم. علم و تکنولوژی موجب شده که سینما متولد شده و در مسیر بزرگ شدنش متنوع شود و هنر سینما که در بزرگداشت و تشریح علم گاهی به میخ زده است و گاهی به نعل. گاهی هم این جریان به رقابت کشیده شده است و در عطشی که سینما برای آینده نگری از خود نشان داده است، علیت ( رابطه علت و معلول) حتی به شکل سینمائی‌اش به فراموشی سپرده شده است. همین فراموشی است که جنبه‌ی تخیلی داستان را بزرگ کرده و آن را تبدیل به پهلوانی از نوع پنبه‌ای‌اش می‌کند چراکه تخیل علمی بدون ادله‌ حتی از نوع اثبات نشده‌اش چندان به دل نمی نشیند. مورگان هم شامل این وضعیت شده است، ظاهراً موجوداتی کاملاً شبیه خودمان را می‌بینیم که توسط دانشمندان، عمیقاً متحول شده‌اند درحالی‌که از مکانیسم این فرآیند و تغییر و تحولات درون آن که موجب آماده‌سازی و مقدمه‌چینی برای پذیرش رویدادهای ماورای تصور بعدی می‌شود، چیزی ارائه نمی‌شود. به‌عنوان‌مثال در همین فیلم مورگان هیچ ایده‌ای وجود ندارد که این موجود آزمایشگاهی اطلاعات دقیقی را که بازگو می‌کند چگونه و از کجا دریافت کرده‌ است. مورگان اطلاعات کاملی در مورد کسانی دارد که تابه‌حال نه او و نه سازندگانش خبری از آن‌ها داشته‌اند و مشخص نیست آن‌ها را چگونه کسب کرده است فقط آن را به‌حساب خیلی هشیار بودن او می‌گذارند یا بااینکه مورگان بسیار هوشمند است مشخص نیست چرا دست به خشونت می‌زند درحالی‌که راه‌های دیگری وجود دارد که او می‌تواند با استفاده از قابلیت‌های درونی به خواسته‌هایش ازجمله دیدن دریاچه‌ای که تعریفش را شنیده است دست پیدا کند. اگر فیلمسازی بخواهد قدم در عرصه‌ی تولید ربات‌ها و انسان‌های سوپر هوشمند بگذارد پس باید سناریوی کمی هوشمندانه را نیز در دست داشته باشد تا علاقه مندان منطق پسند سینما را وادار به خریدن بلیت کند.

در فیلم چیز زیبایی پنهان است و آن هویدا کردن ضمنی این موضوع است که خلق ابر انسانی با گنجانیدن تمام احساسات شناخته و بهینه‌شده امکان‌پذیر نیست و یا حداقل به این راحتی نیست. ممکن است این تئوری به شکل علمی در ابتدا میسر باشد اما در عمل به بن‌بست کشیده می‌شود. نمی‌توان حس مهربانی و سنگدلی و یا فداکاری و عافیت‌طلبی را هم‌زمان و آن‌هم از نوع ایده آلش در یک موجود تعبیه کرد. ناسازگاری این‌همه احساسات متضاد در رویدادهایی که نوع و چگونگی آن‌ها غیرقابل حدس زدن است، آشکار می‌شود و به ناهنجاری‌های غیرقابل‌انتظاری ختم می گردد که سر زدن آن‌ها از انسان‌ها و ربات‌های دست‌ساز بعید به نظر می‌رسید. مورگان و مأمور لی هم نهایتاً به این سرنوشت دچار می‌شوند، بااینکه ابتدا با اعتمادبه‌نفس بالایی فرمان‌های سازندگان خود را موبه‌مو اجرا می‌کردند اما در ادامه با درهم رفتن احساسات ناهمگن متوجه چیز عجیبی شدند که دارد تغیراتی ناخواسته را در درون آنها بوجود می آورد. اما عجیب‌تر این بود که دستانشان قبل از مغز متوجه این مشکل شده بود.

 

mor1

 

 

لمپارد از تهران               15/11/1395                           

 

تو گزینه ی (همین امشب ببینتش) باید (ت) رو حذف کنین فک کنم ... (همین امشب ببینش)!


فیلمم کن: ضمن سپاس از باریک بینی شما باید عرض شود همانگونه که می بینید نوع ادبیات بکار رفته در بخش نظردهی سایت از نوع گونه معیاری که مناسب زبان نوشتار است تبعیت نکرده و گونه ی گفتاری را ملاک قرار داده است. این گونه برای نوشتار مناسب نیست اما ما برای تنوع دادن به این بخش از این نوع  که بیشتر مناسب محاوره آنهم متکی به لهجه و گویش است استفاده کرده ایم. آوردن این "ت" هم در این مسیر قرار داشته و به شکلی تاکید بر این است که این نقد برخاسته از فکر و زبان یک تماشاچی عادی سینماست.

رضا از مشهد               12/05/1399                           

 

اومدم ببینم داستانش چجوریه کلا توی دو خط فیلم رو لو دادین...دیگه نمی‌خوام دان کنم

 

فیلمم کن: داستان فیلم چه به صورت خلاصه چه مشروح در پاراگراف های کاملا جداگانه نوشته می شود تا خوانندگان براحتی بتوانند تشخیص داده و اگر مایل باشند از خواندن آن بخش صرف نظر کنند.

 

نوشتن دیدگاه

Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Purple Cyan Golden Green Yellow

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family
Direction