
معرفی، نقد و بررسی فیلم کوکو Coco
-
منتشر شده در 14 اسفند 1396

ماجرای فیلم کوکو Coco
سالها پیش در شهر سانتا سیسیلیا Santa Cecilia کشور مکزیک، یک نوازندهی گیتار فلامینگو برای پیشرفت و مشهور شدن در نوازندگی و خوانندگی زن و دختر 3 سالهی خود به نام "کوکو Coco" را رها کرده و دیگر به خانه بازنمیگردد. زن مجبور میشود برای گذران زندگی خود و دختر کوچکش به دوختن کفش روی بیاورد. اکنون پس از 96 سال بازماندگان او نسلاندرنسل به همین شغل مشغول هستند درحالیکه همهی آنها از موسیقی و نواختن گیتار به دلیل بیوفایی جد خود که حتی دیگر نامش را نمیدانند و تصویر سرش از تنها عکس بهجا مانده پاره و حذفشده، بهشدت بیزار هستند. "میگل Miguel" پسر 12 ساله و کوچکترین عضو خانواده، گویی از پدرِ مادرِ مادرِ پدرش ژن به ارث برده و به نواختن و خواندن و همچنین ستارهی موسیقی فقید مکزیک "ارنستو Ernesto" بسیار علاقه مند است. او از نفرت خاندانش خصوصاً مادربزرگش " النا Elena " به موسیقی خبر دارد و علاقهی خود را پنهان از دیدهها دنبال میکند.
برای مراسم روز مردگان، جشنی که سالانه مکزیکیها برای ارواح درگذشتگانشان که به زمین بازمیگردند، برگزار میکنند، ثبتنام برای استعدادیابی نوازندگی و خوانندگی در جریان است. میگل قصد ثبتنام دارد اما نزد خانواده لو میرود و گیتارش توسط النا شکسته میشود. او که برای ثبتنام نیاز به یک ساز دارد به این فکر میافتد که آن را از آرامگاه/موزهی خوانندهی معروف، ارنستو، بدزدد. در شب مردگان یعنی همان شبی که خانوادهها بر سر مزار عزیزانشان شمع روشن کرده و جشن گرفتهاند او به داخل آرامگاه رفته تا گیتار خوانندهی افسانهای را از سر جایش بردارد. با دیدن نقش و نگار روی گیتار متوجه میشود که این همان گیتاری است که در تنها عکس بهجای مانده از جدش دیده میشود. به راز مهمی پی برده و قانع میشود که ارنستوی معروف همان جد گمشدهاش هست. با برداشتن گیتار از سر جایش به همراه سگش دانته به دنیای مردگان کشیده میشود. حالا او در دنیای رنگارنگ مردگان که همه اسکلتی شکل هستند گیر افتاده و باید تا صبح نشده خود را به دنیای قبلی برساند درغیر اینصورت برای همیشه در آنجا گرفتار می شود.
او در آنجا با اعضای درگذشتهی خانواده و مهمترین آنها یعنی مادرِ کوکو (مادرِ مادربزرگ پدرش) به نام " ایملدا Imelda " آشنا میشود. برای اینکه به دنیای زندگان برگردد نیاز دارد نا یکی از مردگان فامیل برایش دعای خیر بخواند. ایملدا حاضر میشود این کار را کند اما به این شرط که میگل فکر موسیقی را از سر به درکند. میگل مخالفت کرده و از دست آنها میگریزد. ارنستو در دنیای مردگان هم برای خود بروبیایی دارد و قرار است که امشب در برج خود یک کنسرت باشکوه برگزار کند. میگل با این فکر که ارنستو میتواند این دعای خیر را برای او بدون شرط انجام دهد به کمک جوانی به نام هکتور Hector که ادعا میکند از دوستان ارنستو است همراه میشود. بر اساس فرهنگ باستانی مکزیکیها، هکتور چون عکسش در دنیای زندگان بر روی طاقچهی خانواده نیست در حال فراموششدن و نهایتاً محو شدن از دنیای مردگان است. وقت چندانی ندارد و از میگل میخواهد در مقابل کمک به او وقتیکه به دنیای زندگان برگشت تصویرش را به خانوادهاش بدهد تا او را به یاد داشته باشند. پس از اتفاقات زیادی میگل موفق میشود که با ارنستو دیدار داشته باشد. او قبول میکند که برای میگل دعای خیر را انجام دهد اما در همین موقع سروکلهی هکتور پیدا میشود. پس از مشاجرهی میان ارنستو و هکتور میگل متوجه میشود که بسیاری از شعرها و ملودیهایی که باعث محبوبیت ارنستو شده است متعلق به هکتور بوده و او با مسموم و کشتن دوست
صمیمی خود یعنی هکتور گیتار مخصوص، ترانهها و آهنگها وی را دزدیده است. آنها توسط محافظین ارنستو در یک گودال عظیم محبوس میشوند. میگل در آنجا متوجه میشود که جد واقعی او هکتور بوده است و درحالیکه قصد بازگشت به پیش همسر و دخترش کوکو را داشته توسط ارنستو به قتل میرسد. آنها توسط دانته و موجودی به نام آلبریجه Alebrije ( در فرهنگ مکزیکی شمایلی رنگارنگ به شکل حیوانات مختلف) نجات پیدا میکنند. میگل ماجرا را برای ایملدا و دیگران تعریف کرده و همگی برای گرفتن عکس هکتور به محل کنسرت میروند. پس از یک درگیری موزیکال ارنستو به سزای اعمالش میرسد و میگل با دعای خیر اما بدون عکس هکتور به دنیای زندگان برمیگردد. سریعاً بهپیش کوکوی 99 ساله رفته تا او را به یاد پدرش بیندازد تا از این طریق جلوی محو شدن هکتور در دنیای مردگان را بگیرد. آوازی را که همیشه هکتور برای دخترش میخوانده را برای کوکو میخواند و او آن را به یاد میآورد. کوکو عکس پاره شده پدر و بسیاری از اشعار او را به میگل میدهد و خانواده ازآنچه اتفاق افتاده است آگاه میشوند. یک سال بعد در روز مردگان روح هکتور به همراه تمام ارواح درگذشتهها و همچنین کوکو که اکنون جزء ارواح است به خانهی زندگان برگشته و همگی باهم درحالیکه از موسیقی متنفر نیستند گیتار مینوازند و گوش میدهند و به رقص و پایکوبی مشغول میشوند.
نقد و بررسی فیلم کوکو Coco
یکی از معدود انیمیشنهای بلندی که بهشدت از کلیات و جزئیات قسمتی از فرهنگ یک کشور وام گرفته است، فیلم "کوکو" است. روح فیلمنامه برخاسته از کالبد یک رسم قدیمی چند هزارساله است (از دوران آزتک ها) از کشور مکزیک که روز و شبی را با یاد مردگان خود میگذرانند. از صورتکها و نقاشیها گرفته تا احترام به مسنترین زن خاندان که ماما Mama صدایش میکنند، از هنر ساختن حیوانات رنگارنگ (alebrije) تا گلبرگهای رز زرد مکزیکی (Aztec marigold) و تا بسیاری از مکانهای واقعی که در فیلم بهنوعی داخل شده بودند. در روز مردگان Day of Dead خود را به شکل مردهها درمیآورند، صورت خود را رنگ میکنند و با نماد و تندیسهایی که همگی بویی از دنیای دیگر میدهند، مینوازند و میخوانند و کارناوالهای شادی راه میاندازند و در شب هنگام به قبرستان رفته و منتظرند تا روح درگذشتگانشان به آنها ملحق شوند. برای آنها نوشیدنی و غذاهای لذیذ به همراه میآورند چون معتقدند که ارواح مردگان تشنه و گرسنه از راه میرسند. شمع روشن میکنند و با گلبرگهایی از گل زرد معبری درست میکنند تا مردگان راه خود را گم نکرده و سریعتر به جمع آنها بپیوندند. فیلم کوکو نیز با نقاشیهای کامپیوتری خود تمام این جزئیات را با رنگی شاد و طرحهایی خیرهکننده و بدون اینکه کوچکترها را از هیبت مردگان بترساند باحوصلهی تمام و با درآمیختن با موسیقی زیبای فولکلور مکزیکی و همچنین تخیلی از نوع والت دیزنی به جنبش و حرکت درآورده است. به همین دلیل این فیلم به یکی از گرانترین انیمیشن های تاریخ (در حدود 200 میلیون دلار هزینه ساخت) بدل شده است. از طرف دیگر قصهی زیبا، تأثیرگذار و پرشور این فیلم بود که با حفظ عنصر غافلگیری به ارزش نقاشیهای در حال حرکت بهشدت افزوده و صداپیشگی هنرمندان مکزیکی الاصل نیز مزید آن شده بود. تصور نمیشود کسی میان بینندگان باشد که توانسته قصهی فیلم را بهصورت کامل حدس زده باشد. هیچکدام ما حدس نمیزدیم که میگل به آن دنیا کشیده شود، هیچکدام فکر نمیکردیم که قسمت بیشتر فیلم در دنیای مردهها سپری شود و هیچکدام فکر نمیکردیم که "هکتور پدرجد واقعی میگل است که اینگونه ناجوانمردانه توسط خوانندهی مشهور کشته و میراثش غصب شده باشد. تنها موردی را که صحیح حدس زدهایم آشتی کردن خانواده با موسیقی و خواننده شدن میگل بود. همهی اینها با نواهای زیبایی از موسیقی آمریکای لاتین و صداهای اریجینال مکزیکی و دو آهنگ زیبای La Llorona و Remember Me اثری فراموشنشدنی را خلق کرد که موجب شد به تحسین کارگردان فیلم "لی آنکرک Lee Unkrich" که تجربهی طولانی در ساخت انیمیشن در استودیوی پیکسار (از زیرمجموعههای والت دیسنی) دارد، قصهپردازان و سایر عوامل تولید بپردازیم. یکی دیگر از وجوه افتراق این فیلم با سایر انیمیشنهای دیزنی فاصله گرفتن از نوعی کلیشهی همیشگی در کشیدن اجزای صورت شخصیت های انسانی علیالخصوص چشمها در کمپانی دیزنی است که برای بیننده تازگی به همراه آورده است.
اگرچه در پاراگراف قبلی بر منطبق بودن کوکو بر بسیاری از سنتهای واقعی و میتولوژی یک ملت تأکید کردیم اما مطابق با منطق انیمیشن این خیالپردازی است که این واقعیتها را اینچنین باشکوه و هیجانانگیز میکند. این رسم دیرینهی والت دیزنی است که بهجای اینکه بر دهنهی قاطر مردنی واقعیت افسار بزند و چند ترکه بر روی آن بنشیند و مهمیز بر پک و پهلوی استخوانی آن فروکند (کاری که بسیاری میکنند)، اژدهای سرکش و سرحال خیال را زین کرده و با آن بر روی رنگینکمان آسمانها سواری میکند. ازاینرو پسازاینکه میگل به سرزمین مردگان کشیده میشود این اژدهای وحشی از خواب برمیخیزد تا او و ما را را با خود به قلههای آرزو و هیجان ببرد. آرایش و طراحی دنیای پس از مرگ و پاشیدن رنگ تجملی به تمام جزئیات آن دنیا در این اثر بیشازحد تصور جالب ازکاردرآمده است تا جاییکه کودکان را محو تماشای آن کرده و بزرگترها اگرچه ابتدا از کشیده شدن پسرک به دنیای مردگان راضی نبودند اما حالا خارج شدن از آن برایشان ناگوار شده است. جلوههای پر از شادابی و رنگ و طرح از دنیای اموات ذهن بیننده را کرخت و آن را مسحور خودش میکند. شوخیهای تصویری متناسب با استخوان های اسکلت ها و افزوده شدن اطلاعات بیننده همگام با بهپیش رفتن قصه با افزودن کمی چاشنی سوزناک کنندگی نیز در این فرآیند اثر شتاب دهنده دارد. استعداد و تسلط کارگردان پس از سالها جان دادن به شخصیتهای کارتونی در کوکو به اوج خودش نزدیک میشود و آن را میتوان در به نمایش گذاشتن اسکلتهایی که نهتنها ترسناک نیستند بلکه خیلی خواستنی و ملوس هم به نظر میرسند، احساس کرد.
برخلاف همه جای دنیا که یادآوری از مردگان همواره با اندوه و آه توأم است در قاموس مردمان ساکن آمریکای مرکزی و لاتین زنده کردن خاطراتِ درگذشتگان با سرور و شادمانی همراه است که این وضعیت در کشور مکزیک از همه پرشورتر برگزار میشود. "کوکو" که شدیداً بر باورها و افسانههای باستانی مکزیکیها استوار شده است بخش بزرگی از ماجرایش را در قلمرو ارواح شرح میدهد اما به شکل غافلگیرکنندهای این فیلم پر از زندگی و زندهبودن بود. "کوکو" برخلاف باورهای مذهبی، دنیا و آخرت را در مقابل یکدیگر قرار نمیدهد و از متوفی موجودی ترسناک و کریه ارائه نمیکند. معماری خلقت را در جهان پسازاین زندگی بسی لوکس و عظیمتر معرفی کرده و پوست و گوشت و چربی را لازمه عشق ورزیدن و نزدیک شدن به همدیگر نمیداند. فیلم ممکن است برای کودکانی که به مرز تشخیص رسیدهاند خیال واهی سر زدن ارواح به خانه و زندگی سابق خود را در سرشان جا کند اما خوشبختانه آنقدر رنگی و سرگرمکننده ساختهشده که آن را کاملاً خیالی فرض میکنند تا آنجا که اگر مرده ای واقعا بخواهد به اقوام زنده اش سری بزند از او نهراسند و به استقبالش نیز بروند. وقتیکه کوکو به پایان میرسد ممکن است بیننده را به این فکر بیندازد که چرا از مردهها میترسیم درحالیکه آنها با رها شدن از افکار خبیثانه ی زندههای این دنیا و پاکیزه شدن از لجنهای این دنیای زندهها چقدر زیبا، آرام و دوستداشتنیاند ولو اینکه تنها استخوانی لرزان از آنها باقیمانده باشد. به یادمان آورد که در برخی نقاط این کرهی گرد سبزرنگ جای دنیای زندگان و مردگان عوض شده است و برخی برای گریز از این دنیای دردناک زنده، به میانبرهایی برای سریعتر مَیِت شدن متوسل شده اند. اما به شکل خوشبینانه ای ممکن است ما را متوجه چیز دیگری نیز کند و آن اینکه واقعاً دنیا بدون انیمیشن چگونه میبود و یا حتی بدون والت دیزنی؟؟!!
از بس اَدای آدم های زنده را درآوردم ............... مُردَم
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
محمد از اصفهان 02/06/1397
آقا حرف نداره هم خوب شروع شد هم خوب تموم شد
۳۰ دیقه آخرش فیلم روح تازه ای گرفت
سامان از شاهین شهر 20/01/1398
سلام. فیلم انیمیشن زیبایی بود. درکش واسه کودکان سختِ اما واسه سنین بالاتر خوبه. من انیمیشن زیاد دیدم و برخلاف نظر اکثر کارشناسان معتقدم از بقیه انیمیشنها از جمله دانشگاه هیولاها و inside out هم حتی بهتره
موفق و سلامت باشید
abbas از کرمان 24/05/1398
این بیشتر تعریف از انیمیشن بود تا نقد... واقعا بعضی از سایت ها معنای نقد رو نمیدونن چیه...