
معرفی, نقد و بررسی فیلم ددپول-Deadpool
-
منتشر شده در 10 فروردين 1395

ماجرای فیلم ددپول Deadpool
در صندلی عقب یک تاکسی در شهر نیویورک مرد مسافری را میبینیم که سرتاپا یک لباس قرمز با ماسک به همراه دو شمشیر را پوشیده است و با راننده تاکسی هندی در خصوص استقامت در عشق و جنگیدن برای به دست آوردن معشوق وارد گفتگو شده است. مرد نقابپوش که وید ویلسون Wade Wilson نام دارد، حرکات و صحبتهای بامزهای داشته و در حال حاضر برای انتقام گرفتن در حال رفتن به محلی است که دشمن خود را آنجا میتواند بیابد و در جواب به پرسش راننده تاکسی که او با تو چه کرده است نقاب از چهره برمیدارد و ما میتوانیم صورت سوخته و کریه وید را ببینیم. از طرف دیگر جوان تبهکاری به نام فرانسیس فریمن Francis Freeman را در حال معامله در یک فرودگاه میبینیم که باقدرتی فرا انسانی طرف دیگر را حسابی ترسانده و با محموله و افراد گروهش آنجا را ترک میکند. وید بر روی یک پل از تاکسی خارج شده و به کاروان جوان تبهکار حمله میکند. مشخص میشود که وید نیز دارای قدرت خارقالعادهای است که ضربههای مهلک و گلوله نیز بر وی کارساز نیست. در یک جدال دیدنی تمام افراد گروه را از پای درآورده و فرانسیس تبهکار را به چنگ میآورد. در همین حال دو موجود دیگر که آنها نیز دارای قدرتهای فرا طبیعی هستند از طریق اخبار متوجه میشوند که وید در ماجرا دست داشته و خود را سریعاً به صحنه میرسانند. آنها مدتی است که از وید میخواهند تا به گروه آنها برای مبارزه با شرارت ملحق شود اما وید تابهحال به درخواست آنها پاسخ مثبتی نداده است. بههرحال آنها باعث حواسپرتی وید میشوند و فرانسیس از این فرصت استفاده کرده و از مهلکه میگریزد. در اینجا فیلم به گذشته بازمیگردد تا شرححال امروز وید را بازگو کند. او را میبینیم که برای گذران زندگی شرخری را پیشه کرده و بهصورت اجارهای بهحساب مزاحمین و از این قبیل رسیدگی میکند.
پاتوق وی یک بار است که سفارش کارهای خود را نیز در آنجا دریافت میکند. شبی در بار زنی به نام ونسا کارلایس Vanessa Carlysle را ملاقات کرده و این آشنایی تا به آنجا پیش رفته که با یکدیگر قرار عروسی میگذارند. اما خبر بیماری سرطان وخیم او همهچیز را به هم میریزد و او مجبور میشود که ونسا را ترک گفته تا او شاهد مردنش نباشد. او در بار مردی را ملاقات میکند که پیشنهاد جالبی به او میدهد. مرد ادعا میکند که سیستمی را میشناسد که میتواند سرطان وی را معالجه کند. ابتدا قبول نمیکند ولی نهایتاً آن را پذیرفته و خود را به دست این سیستم که همین جوان تبهکار یعنی فرانسیس آن را اداره میکند میسپارد. آنها با ایجاد جهش در دی ان ای DNA افراد به آنها قدرتهای مافوق بشری اعطا میکنند اما آنها را بهصورت برده در اختیار خود نگاه میدارند. وید که از این قسمت معالجه بیخبر است تحت این روش درمانی قرارگرفته اما در مراحل ایجاد شوک پوست تمام بدنش به حالت سوخته شده درمیآید و چهرهای غیرقابلتحمل پیدا میکند. پس از آگاهی از نیت فرانسیس در یک موقعیت، چوبکبریتی را از دستیار وی دزدیده و با شعله ایجادشده آزمایشگاه را منفجر میکند. سپس با فرانسیس درگیر شده و فرانسیس ظاهراً او را به قتل میرساند. وید که در خلال این روش معالجه به قدرتهای ابر انسانی دست پیداکرده است دوباره زنده شده و نجات مییابد.
به سراغ ونسا میرود اما از نشان دادن خودش به او به دلیل ظاهر ناخوشایندش پشیمان شده و تصمیم میگیرد فرانسیس را پیدا کند چراکه گمان میبرد که راه برگرداندن چهرهاش به حالت اولیه در دستان اوست. برای خودش لباس و ماسکی طراحی کرده و نام ددپول deadpool را بر رویش میگذارد و در خانهی یک پیرزن نابینا مسکن میگزیند. به دنبال فرانسیس تبهکار به تمام گوشهکنار شهر رفته و عمال وی ازجمله همان مردی که برای اولین بار پیشنهاد معالجه سرطان را داده بود را از پای درمیآورد. در اینجا فیلم به همان صحنهی شروع یعنی جایی که ددپول به کاروان فرانسیس حمله میکند بازمیگردد. فرانسیس که درمییابد وید هنوز زنده است مجبور میشود برای از بین بردن او، خود وارد عمل شود. به پاتوق او رفته و پی میبرد که ونسا موردعلاقه وید بوده است. او را میرباید تا از این طریق به وید یا همان ددپول دست پیدا کند. این محقق شده و با او در یک کارخانه متروکه قرار میگذارند. ددپول از دو دوست خارقالعاده خود یعنی کلوسوس و نگاسونیک Colossus and Negasonic تقاضا میکند که در این نبرد به او کمک کنند. در آنجا ابتدا آنها با افراد فرانسیس درگیر شده و موفق به از بین بردن آنها میشوند. زن همکار فرانسیس Angel Dust که او نیز از قدرت ابر انسانی برخوردار است با کلوسوس درگیر شده و نهایتاً با کمک نگاسونیک میتوانند این زن را شکست دهند. درصحنهی پایانی فیلم ددپول به نبرد تنبهتن با فرانسیس میرود. در خلال این نبرد ونسا متوجه میشود که ددپول کسی نیست جز وید. ددپول سرانجام پس از یک نبرد جانانه موفق میشود که فرانسیس را بهزانو درآورد و از او میخواهد که چهرهاش را به حالت اولیه درآورد. فرانسیس این حقیقت که راهی برای آن وجود ندارد را به وید میگوید. وید نیز او را به هلاکت رسانده و چهرهی بدون نقابش را بالاخره به ونسا نشان میدهد. ونسا او را با همان چهره قبول کرده و همهچیز به خیروخوشی پایان مییابد.
نقد و بررسی فیلم ددپول Deadpool
وقتیکه شنیدم فیلم ددپول با بازی رایان رینولذز Ryan Reynolds در اولین هفته نمایش خود به صدر جدول آمده است تعجب کردم و مقدار این تعجب با ادامه فروش فوقالعادهی آن (بیش از هفتصد میلیون دلار) بیشتر و بیشتر شد. رینولدز اگرچه هنرپیشهای خوشچهره و کم حاشیه است اما هیچگاه نتوانسته بود بهعنوان یک ستاره درجهیک و ششدانگ جای پای خود را محکم کند.چیزی و یا احساسی در چهرهی وی زیادی و یا کم است که او دچار این درجا زدن شده است تا آنجا که وجود او هیچگاه ضمانتی برای موفقیت یک فیلم محسوب نشده است. این وضعیت در مورد نقشهای ابرقهرمانی او وخیم تر به نظر می رسد( منظورم فانوس سبز است Green Lantern). همچنین نشستن یک آدم کمتجربه و نهچندان نامآشنا بر روی صندلی کارگردانی، تیم میلر Tim Miller، وجود این تعجب را بیشتر توجیه میکرد. از طرف دیگر فیلم و ماجرای آن هم که چیز جدیدی را ارائه نمیدهد. یک ابرقهرمان نصف فاکس قرن بیستمی - نصف مارولی که لباسش شبیه به مرد عنکبوتی است و بزنبزنش هم شبیه سایر ابرقهرمانان سابق با چند شخصیت تکراری دیگر. پس چرا حالا ورق به نفع رینولدز برگشته و فیلم به این فروش فوقالعاده و غیرقابلپیشبینی دست پیدا کرده است. خب، مواردی هستند که هیچ توضیح منطقی برای آن نمیتوان پیدا کرد و موفقیت بلیتفروشی آن را بایستی بهحساب کوکب بخت همایون فال گذاشت. ولی بههرحال برای خودی نشان دادن که ما هم یعنی سرمان از خیکمان درمیآید چند تا دلیل نصفهنیمه برای این موفقیت ارائه میدهیم. اول اینکه در بیشتر قسمتهای فیلم شما چهره رینولذز را نمیبینید. یا ماسک بر چهره دارد و یا صورتش تغییر کرده است. اگر قرار بود چهرهی آرام و بیاحساس او بیشتر نشان داده میشد همان اتفاقی میافتاد که قبلاً هم افتاده بود. دوم اینکه فیلم قدَر دیگری خصوصاً از نوع ابرقهرمانی همزمان با ددپول اکران نشد. سوم، ضربآهنگ سریع فیلم. این روزها مردم کمحوصله هستند و از قهرمانانی که سریع میزنند، میشکنند، جر میدهند، میکُشند و کار را تمام میکنند خوششان میآید ( مانند سری جیسون بورن Jason Bourne و قسمت اول ربودهشده Taken). دلیل بعدی شوخ بودن بیشازحد یک ابرقهرمان است. بااینکه شخصیت ددپول ذاتاً کمیک است اما تیکه پرانیهای پیدرپی ددپول در این فیلم که بسیاری از آنها رکیک هم هستند، نشاطآور و بامزه بوده و عجیب بر شخصیت او مینشیند. دستآخر هم تیتراژ بسیار زیبای آغازین فیلم است که همهی فیلم یکطرف و این شروع زیبا طرف دیگر. شاید همهی آنچه گفته شد هم بیهوده باشد و عوض شدن ذائقه مردم درباره اینچنین فیلمهایی دلیل اصلی موفقیت آن باشد. در دنیایی که بزرگترین سیاستمداران آن نمیتوانند حتی آتش یک جنگ کوچک را خاموش کنند یا ارتشهای فوق مدرن چند صدهزارنفره از پس چند ده هزار یاغی وحشی احمق متجاوزگر عقب افتاده برنمیآیند دیگر وجود ابرقهرمانان فداکار تخیلی چه فایدهای دارد. پس مردم حقدارند که یک نیمچه قهرمان لوده با حرفهای سخیفانه ی واقعی را بر آنان که فقط حرفهای مهم اما پوچ میزنند را ترجیح دهند.
نام این کارگردان را زیاد نشنیدهایم اما مشخص است که به قواعد بازی آشنایی دارد. احتمالاً شخص باهوشی است که از تجربیات موفق و شکستخوردهی دیگران بهترین استفاده را کرده است. اجازه نمیدهد تا جلوههای ویژه که این روزها در نزد بیننده به مرز عادی و حتی لوث شدن نزدیک شده است فضای فیلم را اشباع کند. از حرکات محیرالعقول قهرمانان بد و خوب داخل فیلم کم کرده و آنها را بیشتر به حرف زدن وامیدارد. سعی کرده است تا رنگ و لعاب تازهای به خشونتهای داخل فیلم بدهد. این تلاش، خصوصاً در یکسوم ابتدایی فیلم بیشتر هویداست. هوشمندانه از بزرگ کردن شخصیت بد و شرور فیلم دوری کرده و تناسب میان شخصیتها و داستانهای فرعی را رعایت کرده است. او میداند که بینندهی کمحوصله امروزی خصوصاً از نوع بزرگسال را چگونه به سالن سینماها بکشاند. او از روی یک داستان عادی و نخنما شده ابرقهرمانی، فیلمی سرگرمکننده و پرفروشی را ساخته است. البته نباید شوخیهای کلامی بهشدت کارشدهی نویسندگان را ازنظر دور داشت چراکه قسمت مهمی از موفقیت فیلم بر روی شانههای حرفهایی است که از دهان ددپول بیرون میآید. این باعث شده است تا بازی نهچندان تعریفی رینولدز زیاد به چشم نیاید. حتی به تصور من خیلیها به سینما آمده بودن تا فقط بشنوند تا اینکه بخواهند ببینند. بهطورکلی استفاده از این هنرپیشه در این فیلم فکر نکنم به دلایل فنی صورت گرفته باشد. دستمزد بازیگر نقش اول و همچنین کمیاب شدن بازیگر تر و تازه به دلیل ترافیک شخصیتهای ابرقهرمانی این روزها، دلیل عمدهی این انتخاب بوده است. بههرحال کارگردان با هوشیاری از همان ابتدای فیلم به چهرهی واقعی و بدون پوشش رینولدز اجازه خودنمایی نمیدهد. کمپانیهای سازنده باوجود ریسک بکار گیری میلر کارگردان و رینولدز بازیگر به موفقیت بزرگی در ساخت یک فیلم سوپر قهرمانی پرفروش دست پیدا کردند.
فیلم ددپول یک تفاوت بزرگ با سایر آثاری از این نوع دارد. برخلاف سایر آثاری که در آنها یک جوان خوشسابقه با لباس مبدل به جنگ اشرار میرود، اهالی شهر نیویورک را نجات میدهد و قهرمان قلبهای آنان میشود، ددپول فقط قهرمان خودش و نهایتاً زن جوانی به نام ونسا است. او سابقه خوبی ندارد و حتی به پیشنهاد همنوعان خود برای کارهای بشردوستانه علاقهای نشان نمیدهد. البته این احتمال وجود دارد که مردم نیویورک از اینهمه ابرقهرمان فداکار که به فکر امنیت و آسایش آنهاست دیگر خسته شدهاند و بیشتر مایل به سرک کشیدن به زندگی عشقی ابرقهرمانان خودخواه و بددهن هستند. افراد مستعد با قدرتهای ویژه همانند وید ویلسون نیز از این گرایش مردم مطلع شده و بهجای اینکه وقت خود را مصروف نجات زن های مسن و بچه های کوچک کنند سعی میکنند قدرتهای مافوق انسانی خود را با بذلهگوییهای انسانی درهمآمیخته و بهجای نجات دادن، آنها را بخندانند و سرگرم کنند. گویی نهتنها شهروندان نیویورک بلکه همهی اهالی زمین از قهرمانها دیگر خسته و یا ناامید شدهاند و یا زندگیها آنقدر مشکل شده است که اگر یک نفر مثل آقای ددپول فقط بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و زن آیندهی زندگیاش را نجات دهد تبدیل به یک ابر پهلوان شده است و ماجرای زندگیاش قابلتماشا است. در عالم واقع این نیز صدق میکند. رایان رینولذز تا زمانی که صورت قشنگی داشت در فیلمها چندان موردتوجه قرار نمیگرفت اما حالا که چهرهاش بدشکل و پر چینوچروک شده است کلی خاطرخواه پیداکرده است. پس حق را به من میدهید که میگویم سلیقهی مردم عوض شده است.
ابرقهرمان این فیلم دوستداشتنی بود نه به خاطر اینکه خوب میزد، نه به خاطر اینکه خوب میکشت، نه به خاطر اینکه خوب میخنداند بلکه به خاطر اینکه خوب ما را بدهکار خودش نمیکرد.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
{fastsocialshare}