
معرفی, نقد و بررسی شمارۀ 10 کلاورفیلد Cloverfield Lane
-
منتشر شده در 20 ارديبهشت 1395

ماجرای فیلم شمارۀ 10 کلاورفیلد - 10 Cloverfield Lane
میشل Michelle زن جوانی است که قصد دارد نامزدیاش را با مردی به نام بن Ben به هم بزند. در غیاب او با دستپاچگی مقداری از وسایلش را جمعوجور کرده و از نیواورلئان میزند بیرون. شبهنگام در جادهی که از مناطق روستایی لوئیزیانا میگذرد با خودروی دیگری تصادف کرده و از هوش میرود. وقتیکه بهوش میآید خود را درون یک اتاق محقر، با سرمی در دست و زنجیری به پا مییابد. کمی برای رها شدن از زنجیر و تماس با تلفن همراهش تلاش میکند اما بدون نتیجه میماند. بهزودی سروکلۀ کسی که او را محبوس کرده پیدا میشود. مرد چاق نسبتاً مسنی به نام هاوارد Howard که اظهار میکند وی را بیهوش درحالیکه تصادف شدیدی کرده بود پیداکرده و به اینجا آورده است. میشل از اینکه این مرد ممکن است چه بلایی سر او بیاورد بسیار هراسان است. هاوارد خونسرد است و در پاسخ به سؤالات میشل پاسخ میدهد که اکنون آنها در زیر زمین هستند چراکه دشمنانی ناشناس به زمین حمله کردهاند و سطح زمین را با مواد رادیواکتیو و یا مواد شیمیایی آلوده کرده و درنتیجه همهی آدمها از بین رفتهاند و او خیلی خوش شانس بوده که توسط وی نجات پیدا کرده است. او این تأسیسات را در زیر زمین در مزرعه خود برای اینچنین روزی که آن را پیش بینی کرده بود ساخته است. میشل با حیرت گوش داده اما اصلاً نمیتواند این حرفها را باور کند. رفتار هاوارد مهربانانه است و به میشل اطمینان میدهد که منحرف جنسی نیست و قصد آزار و اذیت او را ندارد. او را از زنجیر رها کرده و در اتاق دیگری که انبار آذوقه است با مرد جوان دیگری به نام امت Emmett که ظاهراً با میل خود آنجاست آشنا میکند.
سر میز شام میشل که نمیتواند خود را قانع کرده و حرفهای این دو مرد را باور کند در یک فرصت مناسب کلیدهای هاوارد را برداشته و با ضربه زدن به سر او موفق میشود که از او دور شده و یکی از دو درب پناهگاه را باز کند و به درب اصلی برسد. در آستانه خارج شدن از پناهگاست که ناگهان زنی با صورت طبله شده و آلوده پدیدار گشته و التماس میکند که او را به داخل پناهگاه راه دهند. میشل با فریادهای هاوارد که درب را باز نکند و وضعیت این زن از خارج شدن منصرف شده و به حرفهای هاوارد اطمینان پیدا می کند. اما در خلال همین کشمکش، میشل وانت هاوارد را از پنجره میبیند که کنار آن آسیب دیده و ناگهان به یاد میآورد که همین وانت بود که بهعمد با اتومبیل وی تصادف کرده بود. دوباره افکار منفی درباره هاوارد و نیت وی به سر او هجوم می آورند. هاوارد که این را متوجه میشود حقیقت را در مورد این تصادف به او میگوید و از اینکه آن را پنهان نگاه داشته بود عذرخواهی میکند. اوضاع در پناهگاه بهتر شده و روابط این 3 نفر رو به بهبود است. هاوارد از دخترش برای میشل که علیرغم توجه وی به دست زنش اغفال شده و او را ترک کرده است تعریف می کند و عکس او را به میشل نشان میدهد. در همین موقع دستگاه تصفیه هوا خراب شده و میشل با توجه به اندازۀ جثه اش تنها کسی است که میتواند در کانال هواکش جا بگیرد و خود را به آن برساند. او خود را به دستگاه میرساند اما در آنجا یک لنگه گوشواره شبیه به آنچه در تصویر بر گوش مگان است پیدا میکند و همچنین بر روی شیشهی پنجرهی آنجا کلمه "کمک" را میبیند که توسط کسی که قبلاً در اینجا گویا زندانی بوده خراشیده شده است. شک او دوباره اما این بار قویتر بازمیگردد و پس از بازگشت به فضای پناهگاه، قضیهی گوشوارهی مگان و درخواست کمک را با امت در میان میگذارد. با نشان دادن تصویر مگان، امت او را بهعنوان دختری شناسایی میکند که 2 سال پیش در همین منطقه گم شده است و دختر هاوارد نیست. با فاش شدن این موضوع، اوضاع پیچیدهتر میشود و مگان مطمئن میشود که هاوارد آنچه مینماید نیست.
میشل و امت تصمیم به فرار از آن پناهگاه زیرزمینی میگیرند. میشل با مهارتی که در طراحی و دوزندگی دارد پیشنهاد میکند که یک لباس مجهز به ماسک درست کنند که در هوای مسموم بیرون قابلاستفاده باشد. پنهانی تجهیزات لازم را مهیا کرده و شروع به کار میکنند. اما هاوارد پی به نقشه آنها میبرد و امت را در حضور میشل با گلوله میکشد. میشل که از این حرکت هاوارد شوکه شده است در تصمیمش برای فرار مصممتر میشود. کار لباس را به اتمام رسانده و عازم رفتن میشود که هاوارد سر میرسد. با او درگیر شده و پس از خالی کردن بشکه اسید بر روی هاوارد موفق میشود که به همراه لباس از کانال هواکش خارج شود. هاوارد که هنوز کاملاً نمرده به تعقیب وی میپردازد اما موفق به متوقف کردن میشل نمیشود. بالاخره او لباس را پوشیده و از پناهگاه خارج میشود. در حال روشن کردن ماشین است که یک موجود عجیب و وحشتناک فضایی به تعقیبش میپردازد. به هر شکلی که هست از دست او رها شده و از خانهی همسایه که نور روشن داخل خانه گواهی از وجود انسان میدهد، کمک میخواهد. آن نور، روشنایی سفینهی بیگانگان فضایی بوده که با فریادهای میشل متوجه حضور او شده و به دنبال او میافتد. میشل در داخل اتومبیل محبوس شده و به درون دهان این سفینه کشیده میشود. با استفاده از بطری مشروب، یک کوکتل مولوتف درست کرده و آن را به درون سفینه پرتاب کرده و موفق میشود آن را منهدم سازد. با ماشین زنی که درخواست آمدن به داخل پناهگاه را داشت از مزرعه خارج می شود و در همین موقع چشمش به صندوق پستی که بر رویش آدرس مزرعه یعنی شماره 10 کلاورفیلد است افتاده و متوجه می شود تا به حال کجا بوده است. از طریق رادیوی ماشین پی می برد که عدهای از انسانها هنوز زنده هستند. پیام رادیویی 2 پیشنهاد به شنوندگان خود میدهد. یا به مکان امنی که گوینده میگوید بروند و یا به کمپ مبارزان بپیوندند که میشل دومی را انتخاب کرده و برای جنگیدن با این بیگانگان ویرانگر بهطرف کمپ مبارزان حرکت میکند.
نقد و بررسی فیلم شمارۀ 10 کلاورفیلد - 10 Cloverfield Lane
این فیلم از آن دسته آثاری است که یک دقیقه بعد از تماشایش آن را فراموش میکنید. یعنی اینکه هیچ تأثیری بر روان، احساس و یا ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه شما نمیگذارد. ضمناً شما را اصلاً هم نمیترساند و مهمتر اینکه شما را به فکر فرونمیبرد. فقط 103 دقیقه از وقت شما را میگیرد. خیلی هم سرگرمکننده نیست مگر اینکه اینگونه به خود بقبولانید. متحیر کننده است اینکه آن را در دسته روانشناسانه طبقهبندی کردهاند. حتی یک جمله را هم نمیتوانید از زبان معدود هنرپیشههای فیلم بشنوید که به روان شخصیتها مربوط باشد یا رفتاری از آنها سر بزند که ذهن شما را متوجه حالات خاص و غیر عادی آنها کند. اگر هم حرفی در مورد شخصیتهاست تنها مربوط به اطلاعات معمولی و اندکی است که در خصوص آنها مطرح میشود. اما اینکه فیلم علمی تخیلی است هم حرف جالب دیگری است. 100 دقیقهی فیلم به 3 نفر انسان زمینی (کاملاً مانند خودمان) و روابط عادی آنها در یک مکان واقعی اختصاص دارد و 3 دقیقهی انتهایی آن یک سفینه از راه دور و یک موجود نه خیلی واضح نشان داده میشود و دیگر هیچ. اجازه بدهید خدمتتان خیلی روشن عرض کنم که فیلم یک کلاهبرداری وسط روز روشن است البته در سالنهای تاریک سینما. در عنوان اثر از قسمتی از نام یک فیلم نسبتاً موفق چند سال قبل استفاده شده و با یک بودجه اندک، یک کارگردان ناشناختۀ بیتجربه، چند هنرپیشه که معمولاً نقش های فرعی را بازی کردهاند، یک سناریوی فوق معمولی و تکراری، یک لوکیشن کوچک بیدردسر، فیلمی سرهم میکنند و یکی دو تا اسم تهیهکننده معروف که در فیلم اصلی هم هستند داخلش میچپانند و بعد شروع میکنند به خالی کردن جیب آدمهای دوستدار فیلم مانند من و شما. دیالوگها حتی از مرز عادی بودن هم پایینتر میرود. زن جوانی که با یک مشاجرهی خیلی کوچک نامزد و خانه زندگیاش را رها میکند و در جاده اسیر دست مردی میشود که بیننده آخر سر هم متوجه نمیشود روانی است یا سالم، روانی هشیار است است یا خیر. همچنین داستان مردی که دخترش او را ناجوانمردانه (از نظر خودش) ترک کرده و مرد دخترانی را برای سرپوش گذاشتن بر این حسرت عمیق در یک زیرزمین امن که برای روز مبادا و فرار از دست مهاجمان فضایی ساخته است محبوس میکند. فیلم نه چیزی به ما میآموزد، نه دلهره در دلمان میاندازد، نه تصاویر زیبا و افکتهای ویژهای دارد، نه ستارگانی در آن نقشآفرینی میکنند، نه حتی یک جمله ای که ذهن شما را مشعوف کند، نه فیلمبرداری بدیعی، نه داستان جذابی، نه صحنههای هیجانی و تعلیقی و نه هیچچیز دیگر.
این روزها برخی تصور میکنند فیلمهایی که هیچچیز به بیننده نمیدهند و او را لخت و عور وسط برهوتی از ماجراها و جملات گنگ و مبهم رها می کنند خیلی باکلاس هستند. این وضعیت بیشتر شبیه به این است که شرلوک هولمز بعد از حل کردن معمای ماجرا، ما را در جریان جزئیات نگذاشته و در لذت چگونگی گشودن رمز و راز ها ما را سهیم نسازد. متأسفانه تعداد این آثار رو به تزاید است. یکی دو تا آدم مثلاً روانی با گذشتهای درهموبرهم، به همراه یکی دوتا موجود فضایی که دهانشان برای بلعیدن انسانها مانند تلسکوپ جلو و عقب میرود، یک سفینه که از کهکشانهای دور آمده است و با یک نرمافزار معمولی درست شده و صدالبته یک دختر جوان که چهره و اندام زیبایی داشته ولو اگر اصلاً هنرنمایی بلد نباشد را در یک مکان قرار میدهند و فیلمی از آنها میگیرند. فیلمنامه هم اصلاً مهم نیست مانند همین فیلمی که در موردش داریم مینویسیم و میخوانیم، سر صحنه و فیالبداهه بازیگرها چیزهایی را برای خود میگویند. تنها هنری که در فیلم به خرج میدهند آن است که هیچچیزی را واضح نشان نداده و داستانها را ناتمام باقی میگذراند تا هم بتوانند برای آن دنبالهای بسازند و هم کسی نتواند از آنها ایراد واضحی بگیرد و سر آخر هم میگویند که پی بردن به ماجراهای ناگفته و رازهای ناگشودهی داخل فیلم را به شعور بیننده واگذار کردهایم (یعنی به او احترام گذاشته ایم). بینندهی بدبخت هم که هیچچیزی از فیلم دستگیرش نشده برای اینکه جلوی اینوآن کم نیاورد و متهم به کودن بودن نشود با چند تا بهبه و چه چه با تعدادی منتقد که اموراتشان از این رهگذر به دست میآید همراه شده و موجب میشود که تعداد دیگری نیز همانند آنها گولخورده و به داخل این تله بیفتند و این سلسله همچنان ادامه پیدا می کند. خب به فیلم برگردیم. تقریباً تمام آن در یک لوکیشن محدود در داخل چند اتاق که زیر زمین در یک مزرعه روستایی است میگذرد. زمانیکه اسم از لوکیشن محدود می آید یعنی حواس بیننده ناخودآگاه به سایر قسمت های دیگر فیلم بیشتر جلب می شود و اگر قرار باشد داستان یک فیلم در یک مکان محدود و ثابت اتفاق بیفتد لزوماً فیلم باید دارای خصوصیاتی باشد که آن را برجسته و دیدنی کند در غیر این صورت به یک افتضاح ختم میشود. یا باید داستانی بس پرکشش، پر از تعلیق وبالا و پایین داشته باشد، یا اینکه هنرپیشهها بامهارت خارقالعادهای رل خود را بازی کنند و یا کارگردانی چیرهدست همه عوامل داخل فیلم را که ممکن است میانگین آنها متوسط باشد با تناسبی حیرتانگیز در هم بیامیزد. 12 مرد خشمگین (12 Angry Men) ساختهی سیدنی لومت Sidney Lumet را میتوان نمونه شاخصی از فیلمهایی که در یک لوکیشن محدود و ثابت ساختهشدهاند دانست. البته این فیلم از هر سه موردی که یاد شد بهره میبرد. برخلاف برخی نقدها بازیها در فیلم شمارهی 10 کلاورفیلد معمولی است. بازی مری الیزابت وینستید Mary Elizabeth Winstead نهتنها درخشان نیست بلکه خیلی هم ضعیف است. او هنوز تصور میکند که دارد در فیلم سرنوشت نهایی Final Destination بازی میکند. اگرچه از او که بیشتر در نقش های فرعی بازی کرده است انتظار بیشتری نمی رود. کارگردان جوان و بیتجربهی فیلم دن چراتنبرگ Dan Trachtenberg نیز نتوانسته از او یک بازی حسی بگیرد. تکلیف امت با بازی جان گالاگر جونیور John Gallagher, Jr هم مشخص است، نقش وی در فیلم به شکلی بود که حتی خود او نیز آن را جدی نگرفته بود تا چه رسد به بیننده. جان گودمن John Goodman هم از سر تجربه و غریزه خود بازی بهتری از دو نفر دیگر ارائه داده بود که مطمئن هستم حوصلهاش از راهنماییهای کارگردان جوان فیلم سر رفته بود ولی روی هم رفته هنرآفرینی او نیز در نقش یک روانی خردمند عاقبت اندیش نیز چنگی به دل نمی زد. اساساً در سناریو حس و حال خاصی نیست که به بازیگر اجازه دهد و یا او را تشویق کند که آن را جلوی دوربین بروز دهد. دوربین به داخل شخصیتها نرفته و برخلاف سبک فیلم، روان آنها را مورد کنجکاوی خود قرار نمیدهد. دوربین فیلمبردار در اکثر مواقع ثابت و بیتحرک است و از خلاقیتهای دوربین و لنز آن برای درخشان کردن کاراکترهایی که در وضعیتی بسیار خاص گرفتار شده اند اصلاً بهرهای برده نشده است. گویا گروه فیلمبرداری قانون نزدیک شدن به چهرههای برافروخته را خصوصاً در فیلمهای روانکاوانه در اتاقهای تنگ را بهکلی از یاد برده است.
باید در نظر داشت که وقتی در مورد فیلمی اینگونه نوشته میشود منظور زیر سؤال بردن استعداد و لیاقتهای عوامل سازنده نیست. بههرحال این تجربهی اول خیلی از عوامل تولید این فیلم است و نتیجه در این شرایط بد نیست. اما تعاریف غیر واقعی و برکشیدن فیلم نیز عادلانه به نظر نمی رسد. هرچند برخی از متصدیان فیلم مانند جی جی آبرامز سابقه بسیار موفقی در تولید فیلم دارند اما به قول ژاپنیها "میمون برای یکبار هم که شده از درخت پایین می افته" و این یعنی این اثر به هر دلیل که گفته و ناگفته شد ضعیف و بیاحساس ازکاردرآمده است. استفاده از موجودات بیگانه بهعنوان تهدیدی برای بشر و زندگی او در بسیاری از فیلمها عادی شده و به مرز قانون شدن نزدیک شده است. داخل کردن این موضوع تخیلی فضایی در یک فیلم روانکاوانه که تم اصلی داستان هیچ ربطی به کهکشان ها و آنچه درون آنها است ندارد کمی احمقانه جلوه میکند. این اشتباه را خالق سریال زیبای فارگو در فصل دوم نیز کرده است. بینندهی خصوصاً عادی در مقابل این قبیل آثار سردرگم میشود و این محلی برای سوءاستفاده فیلمسازان برای متعالی کردن نا بهحق اثرشان فراهم میآورد خصوصاً اینکه امروزه مبلغ فروش، خیلی دیگر از ارزشهای فیلم را تحت تأثیر قرار داده است. سعی نشد تا این فیلم را به کلاورفیلد 2008 ربط دهیم. به تصور من این تشابه در قسمتی از عنوان فقط میخواهد بگوید که جی جی آبرامز در این فیلم دخیل است پس این فیلم خوبی است و همین الآن بلند شوید و به سینما بروید. در پایان باید اضافه کنم که این فیلم در اولویت نقد و بررسی قرار نمیگرفت اما با توجه به برخی نقدهایی که در خصوص این فیلم شده و جایگاه آن را به شکل غیرواقعی بالا برده بود، بد نبود که چند خطی دربارۀ آن بنویسیم. شاید برخی بهسادگی بگویند که خب اگر دوست ندارید این فیلم را نبینید ولی مشکل در مورد آثار سینمایی این است که تا آن را نبینیم نمیدانیم که آن را دوست داریم یا نداریم. فیلم شمارهی 10 کلاورفیلد هیچ تأثیری بر روی من نگذاشت و تنها چند سؤال بزرگ در ذهنم ایجاد کرد: چرا این فیلم ساخته شده بود؟ چرا وقت مرا گرفت و هیچ چیز به من نداد؟ و چرا برخی سعی دارند با نقدهای تقلبی، یک فیلم را از آنچه هست زیبا تر نشان دهند؟
قصد داشتم دانشجو بشم اما در انتخاب دو تا رشته مردد مانده بودم، "مکانیک سماوی" یا " تخصص اعصاب و روان". با دیدن فیلم شمارۀ 10 کلاورفیلد تصمیمم را گرفتم.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
مهدی از تهران 31/02/1395
حیف وقت که این فیلم رو دیدم ... البته اگر زودتر متنون رو خونده بود اصلا نمی دیدمش.
هی فکر می کردم که هاوارد در مورد همه چی دروغ گفته که اگر گفته بود، شاید جالب تر میشد... قسمت های آخر فیلم اصلا جذاب نبود، بسیار ضعیف ...
نمی دونم کیا توی IMDB بهش رای دادن که شده هفت و نیم!!!
فیلمم کن: با پوزش به دلیل تلخیر در انتشار. سایت دچار مشکل فنی شده بود.
بهرام از مشهد 16/03/1395
به نظر من که فیلم جالب و سرگرم کننده ای بود فقط بیست دقیقه آخرش که تو فاز تخیلی رفت ضد حال بود تا قبل از اون خوب بود و خیلی تعلیق داشت و در مجموع راضی کننده بود
عرفان از تهران 18/03/1395
اتفاقا فیلم خوب و تاثیر گذاری بود شما برو اسپایدار من و مرد آهنی رو ببین
فیلمم کن: مرد عنکبوتی 1 ، 2 و 3 فیلم های بسیار خوبی هستند و قابل قیاس با فیلم شمارۀ 10 کلاورفیلد نیستند.
حمید از بادرود 20/03/1395
شروعش خوب بود ولی آخرش واقعا افتضاح بود
اشکان از شیراز 20/03/1395
میخواستم بگم که نقدتون خیلی خیلی بی انصافی بود در حق فیلم ، فیلم فوق العاده عالی و خوش ساخته و دوستانی که با خوندن نقد شما شک کردن که فیلم رو ببینن یا نه من میگم نگاه کنید ضرر نمی کنید ، از نظر من که فیلم خیلی خوبی بود و نقدی هم که گذاشتید مشخصه بی طرفانه نیست و فقط میخواد فیلم رو بکوبه
فیلمم کن: اشکان جان، ضمن تشکر از شما و سایر دوستان که زحمت کشیده اید و نظر خود را گذاشته اید باید عرض شود که بیشتر دوستداران این فیلم ابتدا مجذوب موضوع می شوند و این سبب می شود که سایر مشخصاتی که یک فیلم خوب باید داشته باشد به چشم آنان نیاید. از شما خواهش می کنم که جملاتی که در نکوهش این اثر گفته شده است را مجددا بخوانید و با انطباق بر روی فیلمی که دیده اید و همچنین سایر آثار معتبر در این سبک مقایسه کنید. این احتمال وجود دارد که اندکی نظر شما تغییر کند.
آناهیتا از تهران 02/04/1395
فیلم تا یه جایی خیلی خوب بود، تقریبا تا اواسطش مطمئن بودم که دارم یه فیلم عالی رو میبینم. بازی جان گودمن خیلی خوب و مری الیزابت وینستید هم بنظرم خوب از پس نقش یه دختر زبل براومده بود.
اما وقتی طوری پیش رفت که به هیچ کدوم از سوالام پاسخ داده نشد که هیچ، بلکه اواخر فیلم هم یه سری مسخره بازی resident evil ای نشونم داده شد بسیاااار عصبانی شدم. خب جواب ندادن سوالات خودش یه سبکه، مثل زندگی واقعی ک توش خیلی از سوالات بی جواب میمونن. اما مورد دوم به هیچ وجه قابل بخشش نبود و بنظرم یه جورایی توهین به شعور مخاطب بود
فیلمم کن: ضمن سپاس از به اشتراک گذاری نظرتان درخصوص این فیلم، ما هم با شما هم عقیده هستیم.
حامد از تهران 16/04/1395
سلام، آخر فیلم برام سوال شده... آدم های فضایی چی بودن، هاوارد روانی بود یا نه، جنگ شده بود واقعا... کلا هیچی نفهمیدم، به قول شما هیچی هم به آدم یاد نمیده(میشه بگین جواب سوالامو بدین لطفا)...
فیلمم کن: حامد جان، داستان نویس این فیلم ابتدا می خواسته که بیینده باور کند که هاوارد یک انسان خوبی است که از روی خیر دو آدم را نجات داده است. اما در ادامه می خواهد که ما را آگاه کند که این مرد یک روانی است که در اثر از دست دادن دخترش (که شاید این داستان واقعیت نداشته باشد، اما چه لزومی دارد آنرا به دختران اسیر خود بگوید چون آنها که بهرحال گرفتار او هستند) تعادل خود را از دست داده و دختران دیگر را محبوس و مورد آزار قرار می دهد. همچنین در نیمه آخر فیلم به ما می گوید که او نسبت به دختران زندانی خود تمایلات جنسی نیز دارد. اما این آقای روانی یک انسان باهوش نیز هست که برای روز مبادا که پیش بینی واقعه ای چون جنگ هسته ای کرده یک پناهگاه بسیاز مجهز تدارک دیده است که پیش بینی او درست از کار درآمده و زمین مورد حمله قرار گرفته است. دنبال توجیهی برای این همه موردی که در این فیلم مانند موجودات فضائی اینگونه حماقت وارانه بهم وصله پینه شده اند نگردید چون هیچ دلیل قانع کننده پیدا نخواهید کرد همانگونه که ما پیدا نکردیم. فیلم دارای اشکالات اساسی در ساختار خود است و بنده تا به حال همچین ترکیب بدون پایه و اساسی را ندیده بودم.
ژیلا از تهران 31/04/1395
هاوارد هم حسرت دختر از دست رفته اش را داشت و هم از روی خیرخواهی اون دو نفر را نجات داد. شما از کجا میگید که هاوارد تمایلات جنسی به میشل داشت؟ کاملا با نظر دخترش به او ن اه نیکرد... به یاد بیارید سکانس بازی با کلمات رو که در اون هرگز به میشل نگفت زن. همه اش میگفت دختر. تا اینکه امت گفت کتاب زنان کوچک. هاوارد دلش میخواست در آینده با رامتر شدن میشل اون جای دخترشو بگیره براش. اگه مشکل روانی جنسی داشت هرگز امت رو هم به داخل پناهگاه راه نمیداد. ..... ولی خوب نابود شدن یه موجود-سفینه فضایی از سوی یه دختر جوون اون هم با یه آتیش کوچولو خیلی اغراق بود جه برسه به اینکه اون دختر تو صحنه آخر فیلم تصمیم بگیره به صف مبارزان هم بپیونده. راستی اول فیلم رادیو چی ماشین میشل داشت یه چیزایی میگفت و خونه میشل هم لرزید.... اینا رو هم باید میشل به یاد میاورد که بالاخره شاید اتفاق عجیبی در همون شب فرار از خونه نامزدش افتاده.
فیلمم کن: بعد از مرگ امت و وقتی صورت خود را اصلاح می کند و پیش میشل می رود می توان به نیت او پی برد. این صحنه را مجددا با دقت ببینید -- کلمه خیرخواهی با آنچه در فیلم می گذرد جور نمی آید. حتما از روی خیرخواهی امت را اینگونه کشت و از روی خیرخواهی دختری را به مدت یکی دوسال در آنجا محبوس کرده بود و سایر قربانیان را در اسید حل می کرد-- خود فیلم در ادامه قصد دارد که بگوید داستان دخترش جعلی است، عکس دختر متعلق به قرباتی ای بود که به دست هاوارد اسیر شده بود و سپس هم سر به نیست شد -- البته فیلم چنان درهم و برهم است که اکثر بینندگان مانند ما و شما دچار این چندگانگی ها می شویم. در نفد بطور مبسوط شرح داده ایم که فیلم از علاقه مردم به این قبیل موضوعات سوءاستفاده کرده است--بهرحال ژیلا جان از اینکه نقد را با دقت مطالعه کرده بودی ممنونیم.
مجتبی 89 از تهران 02/05/1395
نقدت به فیلم رو قبول نداشتم دوست عزیز ، فیلم رو نپسندیدی قبول اما به نظرم بیشتر با کلمات بازی کردی تا مخاطبت بپذیره که با فیلم بدی طرفه ، حتی اگه مضمون یا منطق فیلم رو دوست نداشته باشی بازم فکر نمی کنم بتونی منکر تعلیق و غافلگیری فیلم باشی و وقتی این تعلیق پیش می آید قطعا جزییات فیلمسازیش درسته . 12 مرد خشمگین اثری تکرار نشدنیه اما ربطی به این فیلم نداره اما اگر زیادی بخوایم تمام قضایا رو بازرسی و جواب تمام سوالات رو بگیری حتی می شه برخی از همین آثار بزرگ و محبوب رو می شه زیر سوال برد. موفق باشید. نوشته های دیگرتون رو هم می خونم
فیلمم کن: بطور کلی بینندگان آثار سینمایی که وقت می گذارند و نوشته هایی را در مورد فیلمی که دیده اند و یا می خواهند ببینند را مطالعه می کنند فراتر از یک علاقه مند ساده ی این هنر هستند. این دسته از مخاطبین با بهره گیری از تجربه و سیستم تجزیه و تحلیل متعلق به خودشان نتیجه گیری کرده و فیلم ها را رتبه بندی می کنند. آنها همانگونه که به ارزیابی فیلم حتی به صورت ناخودآگاه می پردازند، نقد ها را نیز ارزیابی می کنند. مطمئنا آنها یک نقد و یا قسمتی از آن را فارغ از نطر نهایی نویسنده که آن فیلم را دوست داشته یا نداشته باشد، بنا بر آنچه نویسنده در داخل نقد خود آورده است که منظور جزئیات ناپیدا، دلایل، مثال های مقایسه ای و مقداری اطلاعات عمومی هست، درست و یا نادرست تلقی می کنند. ما هم خیلی سعی کرده ایم که این ها را با چاشنی احساس، غریزه، ساده نگری و صراحت ارائه کنیم و خوانندگان خود را مانند همین فیلم سرگردان نسازیم. از همین روست که در فیلم شماره 10 کلاورفیلد تعلیق و غافلگیری را حس نکردیم. مجتبی جان ما اطمینان داریم که شما نیز با قسمت هایی از نقد ما موافق هستید چرا که ما برای آنها دلایلی و یا مثال هایی آورده ایم که شما و سایر دوستان آنها را ممکن است که منطقی بیابید. چون نظر شما را سایر بازدید کنندگان این سایت مطالعه می کنند بی تردید آنها خیلی دوست خواهند داشت که شما هم برای نظرتان از دلایل و یا مثال هایی در حد یک نظر پاورقی استفاده کنید. همچنین فراموش نکنید که از این طریق و آوردن جزئیات بیشتر می توانید بر روی دیگران و حتی ما تاثیر بگذارید. ما هم نظرات دیگر شما را منتشر کرده و به آنها بیش از آنچه فکر کنید اهمیت می دهیم.
سروش از اهواز 08/05/1395
یه فیلم دیگه در راستای نظام سرمایه داری هالیوود
فیلم به شدت مشکل فیلم نامه ای داشت.
کامران از اهواز 13/06/1395
فیلم خوبی بود اگر به جای موجودات فضایی از یک نیروی اشغالگر خارجی استفاده میشد پایان جالبتری داشت.
نیلوفر از تهران 25/07/1395
واقعا واقعا واقعا مزخرف بود،تکلیف فیلم انقدر با خودش معلوم نبود که من دچار شک به خودم شدم!! و شروع کردم به سرچ کردن و فهمیدن داستان بی سر و ته فیلم
که چی واقعا؟؟
بازی 3 تاشون قابل قبول بود، یه کم حوصله سر بر شد که مرگ امت یکم بهترش کرد ولی اینکه خیلی رویاگونه میشل از در پرید اینور و به اسید نخورد! بعد هووارد اصلا اذیت نمیشد و قشنگ با صورت و بدن در حال حل شدن در اسید دنبال میشل میکرد مسخره بود و این که اومد بیرون از پناهگاه و من تا لحظه ی آخر فکر میکردم که برمیگرده سمت "بن" و میفهمیم این هوارد چش بوده نشد...به جاش پناهگاه منفجر شد و آدم فضایی ها و آتیش با وسایل مورد نیاز تو ماشین! همه ی جنساش جور بود :))))
واقعا مسسسخره بود
خصوصا ته فیلم که یهو تخیلی شد و من با بند بند نقدتون موافقم.
فیلمم کن: نیلوفرجان ضمن سپاس از نظرتان در مورد این فیم باید اضافه شود که این روز ها زیاد شاهد وارد کردن تخیل از هم گسیخته در داخل فیلم ها هستیم که نتیجه اش فیلمی مانند این می شود. ایرادی ندارد که در این بازار هر نوع جنسی پیدا شود، نکتۀ غم انگیز آن این است که بسیاری از بینندگان آن را مانند یک عسل تقلبی مشتاقانه سر می کشند و از حلاوت تلخ آن به وجد می آیند.
First Sinner از کرمان 30/07/1395
شاید بهترین سکانس فیلم جایی بود که howard میفهمه که دارن علیهش نقشه میکشن و بشکه اسید رو بهشون نشون میده...
اگه از مزخرف بودن فیلم بگذریم این سکانس بنظرم عالی بود
غزل از تهران 09/08/1395
این سومین نقد بود که از این فیلم خوندم و حقیقتا نقد بجایی بود و به شدت جانا سخن از زبان ما میگویی.
بن چی شد؟ اگه اهمیتی نداشت چرا بنظر می رسید که توی ذهن میشل مهمه. بالاخره هاوارد سالم بود یا روانی؟ اگر میل جنسی به میشل داشت چرا از همون اول اِمِت رو به پناه گاهش راه داده بود (چون بنظر حضورش کاملا ارادی می اومد) و یا چرا زودتر از شرش خلاص نشده بود تا با میشل تنها باشه؟ البته میلش به میشل از همون جا که میشل از عمد دست های اِمِت رو لمس کرد، مشخص بود. اما منظورم اینه که این کنار هم چیدن هاست که بشدت بی نظم و بی داستان و بی قاعده ست.
همه ی همه ی همه ی این ها یک طرف، موجود فضایی یک طرف! کجای دلم بذارمش؟! یعنی واقعا اینهمه برو بیا و معما و نقشه فرار و دالان های تنگ و اسید و اسلحه و چاقو و وحشت ِ پنهان برای چی؟ یه موجود فضایی که یهو خودش رو به سه دقیقه آخر فیلم رسونده و داره با مثلا قهرمان داستان میجنگه؟
خستگی یک روز کاری با خاموش کردن چراغ ها و دیدن این فیلم واقعا به تنمون موند !
فیلمم کن: غزل جان از اظهار نظرتان در مورد این فیلم و نقد ممنونیم. البته فیلم ابعاد روانی بودن شخصیت هاوارد را به یک جهت خاص محدود نکرده و قرار است که بگوید یکی از مشکلات هاوارد تمایلش به کشتن بی مورد انسان ها (اِمت) نیز هست. به نظر من جی جی آبرامز دارد کنترلش را بر رویاپردازی در خصوص موجودات فضایی و هوش مصنوعی از دست می دهد. در ضمن احساس می شود که ایشان در خیلی از موارد دخالت کرده و نظرش را تحمیل می کند و این باعث افزایش تعداد آشپز و مشوش شدن موضوع فیلم و یا سریال می شود.
غزل: درسته، هاوارد تمایل به کشتن داره ولی نه اسلحه خالی کردن توی مغز کسی! درواقع کشتن اِمِت شوک مسخره ای به فیلم بود که اصلن به کاراکتر هاوارد نمی خورد مثل یک جنون آنی عمل کنه. اونطور که توی جریان فیلم مشخصه بیشتر خیلی روانی طور و آسته آسته زجر دادن روحی و چه بسا جسمی رو دوست داره.
فیلمم کن: با شما موافقیم. فیلم از گسستگی زیادی در موضوع و تصویر رنج می برد.
امیر از تهران 27/11/1395
اصلن فیلم معلوم نیست با خودش چند چنده،کی به کیه،،،بنظرم خود کارگردانم نمیدونه چی ساخته.بقول شما فیلمیه که بعد از تموم شدنش حتی ۳۰ ثانیه هم توی ذهن باقی نمیمونه و جز پشیمونی از وقت گذاشتن برای دیدنش و تعجب از نمره ی بالای فیلم یادگار دیگری نخواهد داشت.علت اینکه من رفتم این فیلم رو دیدم نمره ی بالا و نقدهای مثبت فراوانش بود اما الآن فکر میککنم که شاید کاسه ای زیرنیم کاسه بوده باشه که این فیلم با کیفیت پایینش اینقدر نمره ی بالا گرفته.فیلم عملن جایی که امت کشته شد،تموم میشه.اصلن شخصیت هاوارد و حتی سرنوشتش مشخص نمیشه.نقاط ابهام و تاریک فیلم اینقدر زیاده که یه جلد کتاب میطلبه؛فیلم پر از حفرست.پایان فیلم هم که شکل مفتضحانه ای به خودش میگیره و بدتر از این دیگه نمی شد که یه زن نحیف جلوی هیولاها می ایسته و همشونو نابود میکنه و هیچ آسیبی هم نمی بینه.روند فیلم جوریه که انگار هاوارد داره دروغ میگه ما با منتظر تقابل هاوارد با میشل و امت باشیم،اما مثل اینکه درون مایه ی فیلم تو ۱۰ دقیقه ی آخر اتفاق میفته،یعنی فقط حدود ۱۰ دقیقه به اصل مطلب پرداخته شد(البته بنظر من اصل فیلم تقابل با هیولاهاست).اصلن مطرح شدن بحث مگان زایده و خصوصن اون دختری که هاوارد کشتش کاملن مبهم و بیخوده.هاوارد هم نقش جانسخت رو به خودش میگیره و هیچجوری نمیشه کشتش که احتمالن تو قسمت بعدی فیلم هم با بدن سوخته از زیرزمینش میزنه بیرون.میشل هم که رمبوی فیلمه.این وسط امت بودش که قربانی ضعف کارگردانی و نویسندگی شد.خلاصه خیلی خجالت کشیدم که این فیلمو به بقیه معرفیش کردم؛تجربه شد قبل از دیدن فیلمی رو معرفی نکنم.
فیلمم کن: ضمن سپاس از بیان دیدگاهتان نسبت به این فیلم، متاسفانه این روزها امتیازهای درج شده در سایت ها ملاک دقیقی برای قضاوت و یا انتخاب درباره یک فیلم سینمایی یا سریال تلویزیونی نمی توند باشد.
رضا از آمل 29/12/1395
سلام.
بنظر من منتقد، خوب نتونسته فیلم رو نقد کنه، این فیلم صریحا به روانشناسی و جامعه شناسی روانشناختی مربوط میشه.
http://www.zoomg.ir/2016/6/26/136122/cloverfield-lane-review/
مطالعه کنید تازه متوجه میشید چه فیلم خوبیو دیدید. ممنون
فیلمم کن: ضمن سپاس از توجه شما به این نوشته، ارتباط با موضوعات روانشناسی ، جامعه شناسی و .... چندان مهم نیست. یک فیلم سینمایی ابتدا باید خوب ساخته شده باشد و سپس پیام خود را منتقل کند.
امین از تهران 14/03/1396
نامنصفانه ترین نقدی بود که میشد نوشت. فیلم کاملا روانشناختی. شخصیت میشل که از فردی که تو مشکلات جا میزنه تبدیل میشه به شخصیت محکمی . یا هاوارد که نشون دهنده افراد زورگو و خودخواه تو خانوادس. یا امت و قضیه دانشگاهش. داستان فیلم هم که خوب و تعلیق عالی داشت در کل
مهرداد از بجنورد 26/03/1396
بعد از تماشای فیلم نقد شما را دیدم و خواندم .میپذیرم که فیلم عیب هایی دارد اما نقد شما به نظرم علمی نیست و نقد سینمایی نیست.
فیلمم کن: دوستان به نوشتن یک جمله ی مختصر بسنده می کنند. با اینگونه نوشتن سایر خوانندگان که به این صفحه سر می زنند از چرایی این دیدگاه ها نسبت به این نقد مطلع نمی شوند.
فرهاد از تهران 22/06/1396
یک شروع و ادامهی خوب، اما یک پایان افتضاح! با نقد و نظر شما کاملاً موافقم. در نظر بگیرید مستند ۲ساعتهی خط تولید یک خودروی جدید توسط مرسدس بنز رو نشون بدن که به طور مثال بدنه چجوری طراحی میشه و بعد تک تک قطعات خودرو به چه صورتی در کنار هم قرار میگیرن و مونتاژ میشن و الی آخر... اما در پایان، نتیجهی این مونتاژ رو به جای یک خودروی مرسدس، یک ژیان نشونتون بدن! یعنی من که تا ساعت ۴ بامداد داشتم این فیلم رو میدیدم، الان دقیقاً این احساس رو دارم که به شعورم شدیدا توهین شده!
فیلمم کن: فرهاد جان ما هم با شما کاملا موافقیم فقط به نظر ما شروع و ادامه ی آن هم چنگی به دل نمی زد.
هدیه از شیراز 01/07/1396
عالی بود بهترین نقدی که از این فیلم خوندم،با امتیاز نسبتاََ بالایی که داره و نقدهای خیلی خوبی که از این فیلم تو سایتای دیگه شده با عنوان های هوشمندانه، خلاقانه و خارق العاده با خودم فکر کردم شاید من سواد دیدن زیبایی های فیلمو ندارم. ممنون که تحت تاثیر تهیه کننده محبوب این فیلم قرار نگرفتید و منصفانه فیلمو نقد کردید.
فیلمم کن: هدیه جان ما هم ممنونیم که نوشته ما را خوانده اید. برای بسیاری از کسانی که فیلم ها را به شکلی حرفه ای نقد می نمایند یعنی از این راه ارتزاق می کنند محدودیت هایی ناپیدا وجود دارد که باعث می شود قضاوت آنان با عموم تماشاچیان سینما متفاوت باشد.
رضا از شیراز 03/08/1396
سلام
ضمن تایید نقد به ظاهر ساده و خودمانی اما در عین حال درست و حسابی شما. خوشحالم که بعد از قضاوت خودم در مورد فیلم که به نظرم افتضاح بود، نقد جانانه شما را خواندم و باعث شد بیشتر به خودم اعتماد کنم. باید خطاب به این فیلم گفت: نمیتونی فیلمم کنی!
فیلمم کن: رضا جان قضاوت شما صحیح بوده است.
بهار از تهران 02/09/1396
من خودم بالشخصه مجذوب فيلم شدم و تا آخر دنبالش كردم،اولش هاوارد بد به نظر ميرسيد خيالباف و جنايتكار،بعد فهميديم حرفاش راسته تا جايي كه ميشل كشف كرد گذشته هاوارد اوني نيست كه گفته و از اينجا مسير فيلم عوض شد و هيجان واردش شد،هاوارد از اولش هم از امت خوشش نميومد و هرچند صحنه كشتن به خونسردي امت كمي غير قابل هضم بود ولي دور از ذهن هم نبود هاوارد از صدمه زدن ابايي نداشت و حتي كشتن،ولي نفهميدم مگان رو واسه چي كشت،اونكه همه جوره پايش بوده گويا،البته حتما يه اشتباه كوچك مثل اشتباه امت باعث مرگش شده درحاليكه اشتباهات مكشوف شده ميشل هاوارد رو درباره كشتن ميشل حتي وسوسه هم نكرد كه اينم كمي جاي سوال داره،به نظرم جالب بود كه همه حرفهاي روانپريشانه هاوارد كه سالها باهاشون زندگي كرده بود و حتي به زندگيش هدف داده بود همشون واقعيت داشت،اول فكر كردم راجع به حمله شيميايي چرت ميگه بعد باديدن اون زنه معلوم شد راسته و بعدشم حرفاش راجع به فضاييها كه الحق بهش لقب داديد رواني خردمند،به ميشل هم كشش جنسي داشت و البته بعد از مرگ امت نمود پيدا كرد،نميدونم از اول بوده يا يهو شده،كمي غير معقول بود آخرش كه دختره سفينه رو منفجر كرد با وسايلي كه معجزه وار تو ماشين هاوارد پيدا كرد،هرچند از اول فيلم ميشل بلد بود از وسايل چه استفاده اي كنه و خيلي باهوش بود و سرعت عكس العملش زياد،تصميمش براي كمك كردن هم دور از ذهن نبود چون از اول معلوم بود مهربونه،من جايي خوندم با بودجه ١٥ميليوني ،١٠٠ميليون فروش كرده كه جاي تقدير داره از هوش زياد توليدكنندگانش،لوكيشن هم تكراري بود ولي جاهاي مختلف داشت فقط محدود به اتاق دختره و آشپزخونه نبود،به نظر من البته كه باعث ميشد خسته كننده نباشه،اغراق فقط صحنه منفجر كردن بود و بقيه قسمتهاي فيلم قابل قبول،منو كه حسابي دنبال خودش كشيد،بعضي فيلمها اين خاصيت رو دارن و شايدم فقط من اينجوري زود ارضا و اقناع ميشم،ممنون از نقدتون،ولي انزجار منتقد از فيلم كمي توش زياد بود مثل احساس رضايت من كه شايد زيادي بوده براي اين فيلم بااين بودجه كم،به عنوان زن از زيركي ميشل لذت بردم برخلاف اون چيزي كه راجع به خانمها و خنگيشون ميگن،
فیلمم کن: بهار جان ذهن فیلم دوستی و فیلم تحلیل کنی، شما را مجبور کرده است که فکر کنید این موضوعات پراکنده و بدون ربط و تا حدودی مسخره در فیلم همگی بر اساس یک فلسفه ی معین در کنار همدیگر قرار گرفته است. در حقیقت فیلم چیزی جز کنار هم گذاشتن خنده دار چند موضوع توجه جلب کنن مثل اسیر کردن و کشتن دختران جوان، مثل آخرالزمان، مثل حمله ی فضایی ها نبود اما ذهن شما نخواسته تا این را پذیرد و با فرمان ناخودآگاه شروع به وصله کردن آنها بر اساس تجربه ی فیلم بینی تان کرده است.
محمد از تهران 23/10/1396
بايد بگيم اين فيلم يكى از بهترين فيلم هايى بود كه ديدم
من از فيلم هايى كه براى زنده موندن تلاش كنن خوشم مياد
اين فيلم هم داستانش كامل
اگه چيزى در موردش نفهميديد يه بار ديگه هم ببينيد
من ٣ بار ديدمش
عاليه....عالى
نورا از مشهد 02/11/1396
با سلام. ممنون از نقدی که نوشتین و شخصاً خیلی از نقدهاتون بهره میبرم. اما یه جاهایی خیلی بیانصافی کردین در حقش. نمیدونم چرا خیلی از منتقدها اینقد نسبت به فیلمهای اول کارگردان سختگیرن. با توجه به تجربه اولشون امتحانشون رو پس دادن. من تعجب میکنم چطور میگین براتون عجیبه که این فیلم رو زیرسبک روانشناسی دونستن. ما اینجا واکاوی شخصیتهامون رو داریم.
شخصیت هوارد در ابتدا غیرقابل اعتماد معرفی میشه اما بعد حسن نیتش رو به نوعی میرسونه و میشل هم قانع میشه تقریباً. تا جایی که اطلاعات ضد و نقیض میشه براش و وقتی هم امت میمیره، تا قبلش شاید اونقد مدرک نداشتیم برای مشکل روانی هوارد. ولی وقتی بستنی میآره و ریشش رو زده، برامون قطعی میشه. حتی امت که از اول بهش اعتماد داشته، شخصیت میشل این ظن رو بهش القا میکنه. از طرفی یه قسمت هست که امت برای میشل از زندگیش میگه و میشل هم از رفتار پدرش میگه و اینکه برادرش خودشو سپر بلای اون میکرده ولی نتونسته برای دخترکوچولویی که پدرش اذیتش میکرده، کاری کنه. و با فداکاری امت، میشل آخر فیلم بین تعارض نجات خودش یا نجات بقیه، دومی رو انتخاب میکنه.
نمیدونم برای یه فیلم روانشناسانه دیگه چی غیر اینا میخواستین. همه شخصیتها طی این فیلم تحلیل شدن. هرچند که اینا خیلی شعاری بودن و لازم نبود اینقد واضح به تغییر شخصیت میشل اشاره کرد. یا خیلی از مسائل فیلم حل نشدن و علمی تخیلی بودنش واقعاً درنیومده بود. از طرفی اینکه هوارد هم درست میگفت دربارهی فضاییها و همم مشکل جنسی داشت و خواهر امت رو اذیت کرده بود(که تازه اینم خیلی عجیب بود. کسی که دختر خودش معرفی کرده بود، درواقع خواهر پسری بوده که بهش پناه داده. نمیدونم قرار بود با این احساس گناه هوارد رو دریافت کنیم یا بیدلیل باقی مونده بود) جفتشون خیلی سنگینن و موازنه معقولی برای این شخصیت و کارهاش نمیسازن.
پایانبندی علمی تخیلیش درواقع احتمالاً اومده بود فیلم رو از یه پایانبندی سطحی نجات بده. اگه آخرش به این میرسیدیم که هوارد الکی میشل رو نگه داشته و هوا آلوده نبوده و فضاییها حمله نکرده بودن، اون صحنهای که میشل ماسکش رو برمیداره و هوا رو راحت تنفس میکنه، فیلم تموم میشد و مای مخاطب فقط یه هیجان کاذب رو از فیلم میگرفتیم. خوبه که کارگردان توی چنین نقطهای فیلم رو رها نکرده و براش پایانبندی دیگهای درنظر گرفته. ولی انگار باید امیدوار باشیم این فیلم ادامه داشته باشه و اونجا بیشتر قانع شیم که علمی تخیلی بوده. وگرنه باید در طول فیلم نشونههای بیشتری برای علمی تخیلی بودنش میداد، چون هرچی نشونه هم برای این مسئله داد، ما بهخاطر شکمون نسبت به هوارد قبولش نمیکردیم.
فیلمم کن: نورا جان ممنون از کامنت تحلیلی شما. از اینکه حوصله کرده بودی و نقد را خوانده و اینچنین مبسوط نظرت را تشریح کردی خیلی خوشحالیم. بسیاری از دوستان خیلی کوتاه می نویسند و ما متوجه دلایل آنها برای موافق یا مخالف بودن با نقد نمی شویم. بهرحال ما از کامنت ها چیز های زیادی یاد می گیریم.
اولین موضوعی را که باید اشاره کنم این است که خیلی از کارگردانان و نویسندگان فیلمنامه، علاقه ی زیادی به گنجانیدن عنصر غافلگیری در اثرشون دارند. کاری مشکل و حساس که تعدادی عموما کم تجربه با پیچانیدن بیهوده و گذاشتن داستان های فرعی ضد و نقیض به مقصود خود نمی رسند. معتقدیم این فیلم نمونه ی شاخصی از این دست است.
فیلم روانکاوانه همانگونه که مشخص است یعنی کاویدن روان آدم ها. اینکه دوربین به درون هم آمیختگی شخصیت انسان نفوذ کند و از آن فیلم بگیرد نه اینکه مقداری خاطرات را بصورت دیالوگ در دهان هنرپیشه ها قرار دهد. در یک فیلم روانکاوانه کارگردان تجلیات روان و رفتار شخصیت ها را نه مطالعه بلکه به تصویر می کشد. حتی مشخص کردن پیشینه نقش های داخل فیلم نیز دلیلی بر روانکاوانه بودن یک اثر نمی تواند باشد چراکه یکی از وظایف کارگردان واضح کردن آن برای بیننده است که حتی در فیلم های اکشن تخیلی نیز سودمند به نظر می رسد.
ضمن سپاس دوباره از وقتی که گذاشته بودی باید بگم که بیننده باید مراقب باشد که فیلم های ارزشمند را از مابقی تشخیص دهد. درست است که ما به سینما می رویم که سرگرم شویم اما در خلال این رفتن ها می توانیم لذت ببریم، هیجانی شویم، خوشحال یا مغموم شویم و چیزی یاد بگیریم اما نباید خوشبینانه از سنگ های کم ارزش به مانند لعل و یاقوت تعریف کنیم. فیلم های پیچیده ی زیبای بسیاری هستند که منتظرند تا شما آنها را ببینید و به شایستگی از آنها یاد کنید.
سهیل از کرج 09/11/1396
آنقدر هنگم که نمیدونم چی بگم.فیلم جوری ساخته شده ک بیننده رو مجذوب خودش میکنه..و سوالاتی پیش میاد ک برای رسیدن ب جواب دوستدادی تا انتهای فیلم و ببینی..ولی قسمت پایانی فیلم سوالات دو برابر هم شد!!مهمترین سوالم اینه ایا فیلم قسمت دومی هم خواهد داشت یا اخرش واقعا ب همون مزخرفی تموم شد؟!!!
فیلمم کن: سهیل جان این هنگ کردن مخصوص شما نیست. منطق درونی دوستانی که احساسا به خودشون می قبولانند که با فیلم خوبی طرف هستند دچار سردرگمی و ناباوری می شود.
مردم از تهران 10/12/1396
نفد شما خیلی تندروی کرده فیلم روانشناسانست مخصوصا رابط(ارتباط) صاحبانه و دختر و تقریبا مثلث عشقی که دختر سعی میکنه جاهایی مرد رو تحریک کنه و حس صاحبخانه حسودیش رو برانگیزه
ماتری از تهران 28/04/1398
واقعا فیلم نامه ضعیفی داشت از اول فیلم که نمیدانستیم اون زن چرا با عجله لباس های خودش را جمع میکند و اونم از اخرش که موجودات فضایی پیداشون شد حداقل از اول فیلم باید روشن میکردن که موجودات فضای در این هستن
واقعا کسل اور بود
احسان از کنگان 24/05/1398
فیلم رو به تازگی دیدم ، تا اواسطش فیلم شخصیت خودشو حفظ کرده بود و با کمی تعلیق سطحی تماشاگر منتظر باز شدن معماها بود . اما در ادامه فقط شاهد تلف شدن وقت به پای فیلمی بودم که حتی از پس جواب برای حل معماهای خودش هم برنیومد و شدیدا منو به یاد سریال دراز و طویل لاست انداخت که اونم مبتلا به همین درد بود و هیچ جواب قانع کننده ای برای معماهایی پر از اغراق درون داستانش نداشت . به تازگی فیلم ها طوری شده که حتما باید بعدش حداقل ده تا نقد و توضیح بخونی تا تازه متوجه بشی حرف حساب فیلم چی بود و جناب کارگردان چه منظوری داشت . با تشکر از نقد صحیحتون
فیلمم کن: احسان جان ماهم از اینکه این نوشته را مطالعه کرده بودید ممنونیم.
علی اصغر از قم 05/06/1398
از نقد غیرمنصفانه و یکطرفه تون برای فیلم که بگذریم (مشخصا در شناسایی روابط و حالات درونی شخصیتها اشتباه شده و حتی ارتباط این فیلم با کلاورفیلد 2008 درک نشده در حالیکه این فیلم داستانی فرعی از همان فیلم 2008 است و از نظر زمانی به موازات اتفاقات فیلم قبلی در حال رخ دادن است!!) نکته جالبتر برای من اصرار عجیب نویسنده به خوراندن نظرات خود به خواننده و حتی سایر دیدگاهها است. تا جاییکه از کسانی که نسبت به نقد، دید مثبت دارند و هم نظر نویسنده هستند، تشکر شده و به کسانی که نقد رو نپسندیدند، اصرار دارید که اونها اشتباه می کنند و بهتر است نظرشون رو نسبت به فیلم عوض کنند!!
تا جاییکه حتی وقتی یکی از دوستان اشاره کرده که چرا به بعد روانشناختی فیلم اشاره نشده، شما جواب دادید که موضوعات روانشناسی و جامعه شناسی برای یک فیلم چندان مهم نیست!! و به دوست دیگه ای گفتید امتیاز سایر سایتها و منتقدین به فیلم ملاک نمی باشد و انگار که فقط این نقد، ملاک اصلی سنجش فیلم است!!
به هرحال بهتر است کمی به سلیقه دیگران احترام بذارید و این نکته رو هم بدونید که نقد، حاصل برداشت شخصی و سلیقه ای و یا شاید کارشناسی(!!) منتقد از فیلمه و ممکنه در برداشتتون از فیلم اشتباه کرده باشید.
حمید از تهران 25/07/1398
برای من سواله که اگر قصد هاوارد خیر بود چرا طرف رو زنجیر کرده بود و چرا نمیزاشت برن.
ناشناس از منظومه شمسی 11/02/1399
در حال حاضر از شرایط داخل فیلم فقط اون موجود فضایی را نداریم!
تماشاچی از البرز 23/08/1399
اگر هاوارد یه بیمار روانی بود فیلم جالب میشد ولی اون چند دقیقه ی آخر غیر قابل باور ومسخره بود.