
معرفی, نقد و بررسی سریال مستند داستان خدا The Story Of God
-
منتشر شده در 27 تیر 1395

ماجرای سریال مستند داستان خدا The story of God
مورگان فریمن Morgan Freeman بازیگر سرشناس و سیاهپوست آمریکایی برای بار دوم مجریگری یک مجموعه مستند را بر عهده میگیرد. در این سریال 6 قسمتی که دربارهی خدا است او میزبان بینندگانی است که قرار است آنها را به سفری مکاشفه انگیز ببرد. این مجموعه از شبکهی موسسهی جغرافیای ملی آمریکا National Geographic پخش شده و در آن این هنرپیشه به مناطقی از دنیا با فرهنگها و مذاهب مختلف سفر میکند تا جوابهایی برای سؤالات همیشگی ذهن انسان درباره خلقت و خالق بیابد. او با یک جت اختصاصی به 5 یا 6 کشور سفر میکند تا نظرات چند کارشناس عمدتاً مذهبی و باستانشناسی را در مورد چند سؤال عمدهای که بشر همواره از خود و دیگران میپرسیده را بشنود. در خلال این سفرها او به زندگی خود و ماجراهایی که احتمالاً ردپایی از موارد فرا طبیعی که مذاهب معمولاً متولی آن هستند اشاراتی میکند. در هر قسمت سریال با توجه به موضوعی که برای آن انتخابشده از اتفاقاتی که برای مردم در این خصوص افتاده صحبت میکند و پای صحبت کارشناسان منتخب خود مینشیند تا پاسخهای آنها را در قبال پرسشهای مجری برنامه را به تصویر کشد.
در اولین قسمت از این مستند فریمن سراغ یکی از ترسناکترین بخشهای زندگی ما میرود که آن "مرگ" است و این سؤال را پیش میکشد که بعد از مرگ برای ما چه اتفاق میافتد. از اینجا ماجراجویی او که خود آن را حماسی مینامد شروع میشود یعنی سفرهای او با یک جت شخصی به چندین نقطه از کرهی زمین تا بفهمد مردمانی که در آن مناطق زیسته و یا میزیند درباره مرگ چه میاندیشیده و یا میاندیشند. پس به اولین مسئله در این مورد یعنی روح میپردازد که آیا آن توجیه علمی دارد یا خیر. با یک غواص مصاحبه میکند که تجربهی چنددقیقهای از مرگ دارد و نوری که او را دوباره به زندگی برمیگرداند. در اولین سفر به مصر میرود و با یک باستانشناس سری به مقبرههای فراعنه میزند تا از این رهگذر به بینندگان بگوید آنها 5 هزار سال پیش درباره مرگ و زندگی پسازآن چه فکر میکردهاند. از جشن مردگان در مکزیک تصاویری پخش میکند و برداشت شادمانانه ی آنها را درباره مرگ را نشان میدهد. سپس راهی اورشلیم میشود، محل تقاطع سه تا از مهمترین ادیان شناختهشده دنیا و با راهنمایی یک باستانشناس یهودی به گوشهکنار این شهر سرک کشیده تا مورد مرگ را خصوصاً در زمان ظهور عیسی در آنجا کمی بررسی کند. بعدازآن به وارناسی شهری در هند میرود که مقدسترین شهر برای سوزاندن اجساد مردگان در نزد هندوها هست. در این شهر او با یک راهب ارشد هندو برای دیدن مراسم سوزاندن اجساد در کنار رود گنگ همراه شده و اطلاعاتی را در خصوص نگرش مردم هندو خصوصاً فلسفهی تناسخ به دست میآورد. در پایان این قسمت کمی هم به لحاظ علمی و پزشکی به قضیهی مردن نگاه کرده و از اینکه بعد مرگ چه بر سر بدن ما و انرژی محبوس شده در آن میآید صحبت میکند.
در پنج قسمت بعدی روال سریال دقیقاً به همین شکل پیش میرود البته با موضوعات مختلف دیگر ازجمله: روز رستاخیز، خدا کیست، خلقت، چرا شیطان باید وجود داشته باشد و قدرت معجزه. کارشناسان هر قسمت تقریباً ثابت هستند و تعداد آنها از چند نفر تجاوز نمیکند. آنها عمدتاً مبلغین مذهبی، باستانشناس و تعداد کمی هم محقق علمی هستند. در بیشتر مصاحبهها آنها در جواب به پرسشهای معمولی آقای فریمن جوابهای معمولی را که عمدتاً در اصول مذهبی و یا در کاوشهای باستانی وجود دارند را ارائه میدهند. کشورهایی که مجری برنامه به آنها سر میزند نیز زیاد نبوده و شاید مجموع آنها عددی بین 6 تا 7 را شامل شود. البته در خلال قسمتهای بعدی صحبت با مردمان عادی که تجربههای آسمانی داشتهاند باز به چشم میخورد. مردی که سرطان غدد لنفاویاش ناگهان بهبود پیداکرده و شیشه شوری که از بالای یک آسمانخراش به پایین پرت شده اما به شکل معجزهآسایی زنده مانده است. در قسمت پایانی این مجموعه که به معجزه اختصاص دادهشده است جمعبندی برای این سریال صورت نمیگیرد و اینچنین برمیآید که این سریال ادامه خواهد داشت.
نقد و بررسی سریال مستند داستان خدا The Story of God
از نظر من این مستند شبکهی نشنال جئوگرافی پیش از اینکه درباره خدا و آنچه از این کلمه ناشی میشود باشد بیشتر در مورد مورگان فریمن بود و یک جت اختصاصی که او را اینطرف و آنطرف میبرد. این قابلقبول است که این هنرپیشه در کهنسالی دارای صدایی دلگرمکننده و تأثیرگذار است و مسلماً از دوربین خجالت نکشیده و میتواند چهرهی خود را بهآسانی با نوع احساسی که در آن لحظه میبایست باشد مطابقت دهد اما تصور نمیشود که انتخاب او از جانب این شبکهی معتبر مستندساز تنها بر این اساس بوده باشد. آنچه دیدیم نشان میدهد که وی در این مجموعه بیشتر از حد یک مجری ظاهر شده است. اما یک مجری در یک مجموعهی تلویزیونی مستند دربارهی خدا و مفاهیم روحانی چگونه باید باشد. آنچه در مورد مجری فقط اهمیت دارد این است که آنچه در خلال فیلم میگوید مستند و واقعی به نظر برسد. از همین روست که معمولاً در فیلمهای مستند از هنرپیشههای حرفهای فیلمهای سینمایی استفاده نمیکنند مگر در مواقعی که فیلم مستند قرار است زندگی واقعی و هنری او را به تصویر بکشد که در این صورت نیز شما جلوهی دیگری از شخصیت معمولاً شناختهشده آن هنرپیشه را میبینید. خصوصاً در فیلمهایی که موضوع آن چالشبرانگیز است این حساسیت بیشتر نیز میشود. واضحترین مشکلی که در مستند "داستان خدا" من میبینم بهره بردن از یک بازیگر حرفهای و شناختهشدهای است که نتوانسته نقاب همیشگیاش را از چهره بردارد. به عبارت روشن تر او همچنان دارد فیلم بازی می کند و اولین تصور من از او این خواهد بود که مطابق معمول "او خودش نیست". پس هرچه میگوید یا میکند برای من قابلباور نخواهد بود. مشکل دیگری نیز مطرح است. مورگان فریمن بازیگر شناختهشده و معروفی است و کارگردان احتمال گمنام این سریال (من نتوانستم نامش را بیابم و یا اینکه خود فریمن کلا پشت فرمان نشسته است) تحت تاثیر عظمت وی در او حلشده و قادر به راهنمایی و یا بازی گرفتن از وی نخواهد بود پس اینجا فریمن خودش، خودش را راهنمایی میکند و چون او همیشه نقش بازی میکرده است این بار نیز همان کار را ادامه می دهد. اگر به صحنههایی که او حضور دارد کمی دقیق شوید میبینید که چهرهی او بهطور مبالغهآمیزی (حتی بیشتر از فیلم های سینمایی) در قبال صحبتهای مهمانان برنامه مدام تغییر میکند. در فیلم مستند اساساً نیازی به نقش بازی کردن نیست. همچنین او در طول همصحبتی با دیگران خصوصاً کارشناسان برنامه سعی در بذلهگویی و نشانیدن لبخند بر لبان بینندگان را دارد که تصور نمیکنم چندان شایستهی مستند جدیای درباره خلقت این دنیا و خالقش باشد و این باعث حواسپرتی بینندگان شده است. علاوه بر آنچه گفته شد مورگان فریمن در اکثر لحظات فیلم و بیشتر از حد متعارف حضور دارد و در هر قسمت از این مستند، وقایعی معمولی از زندگی خودش را آنچنان بیهوده پررنگ و مهم میکند تا بتواند آنها را همطراز موضوع فیلم کرده و انتخابش را بعنوان مجری گری اینچنین مستندی قابل قبول جلوه دهد. شاید آوردن یک مثال کفایت کند. در آخرین قسمت که به قدرت معجزه اختصاص دادهشده بود، فریمن راه یافتن خود به هالیوود را که از خانواده ای فقیر در کنار رود می سی سی پی آمده بود یک معجزه میداند که البته با تعریف استاندارد معجزه چند فرسنگی فاصله دارد. سازندگان سریال و یا نویسندگان آن به دلایلی که در پاراگرافهای بعدی گفته میشود قادر نیستد که چه به لحاظ فلسفی و چه به لحاظ علمی به موضوعات معینشده بپردازند ازاینرو به تعداد آفتابه و لگن اضافه کردهاند. از خدا و آثار وجودیاش خبری نیست در عوض تا دلتان بخواهد فیلم پر است از چهره و صدای مورگان فریمن و یک جت اختصاصی که اصلاً مرکب مناسبی برای تردد در فضای لایتناهی معرفت به کردگار بزرگ نیست.
این اثر مستند یکی از بیحالترین و کم اثرترین برنامههای مستندی بود که تابهحال درباره آفریدگار فرا طبیعی و ناظر این جهان دیده بودم. دلیل آن چندان پوشیده نیست. وقتی صحبت از مستندی در این سطح میکنیم بیشک شما انتظار برنامهای روشنگرانه، مستدل و بسیار جدی را دارید چراکه اینگونه برنامهها معمولاً با اعتقادات تودهای بزرگ از مردم و یا منافع گروه کوچک قدرتمندی از همین مردم سروکار خواهد داشت. پس سازندگان اینگونه آثار مشروط بر داشتن آزادی عمل سعی در ساختن چیزی میکنند آگاهیدهنده، دانش افزا، تأملبرانگیز، واقعیتگرا و شروعکننده. "داستان خدا با مورگان فریمن" در بهترین حالت فقط اولین مورد را دارا میباشد. در حال حاضر مستندهایی که در رابطه با خدا و موضوعات معنوی ساخته میشود کم نیستند. فیلمهای مستند مستقل به دلیل عدم وابستگی به سیاستی خاص و محدودکننده معمولاً بهترین اینهاست اما مستندهایی در شبکههای بیبیسی BBC، دیسکاوری Discovery و هیستوری History نیز بد به نظر نمیرسند. آنها سالهاست که با عبور از فراز سرزمینهای اعتقادی و با ورود به تجربههای علمی، حال و هوای اینچنین آثاری را دگرگون ساخته و تماشای آنها را هیجانآور و لذتبخش کردهاند درحالیکه مستند جدید شبکه نشنال جئوگرافی National Geographic خیلی ابتدایی و پیشپاافتاده به نظر میرسد تا جائیکه حتی در به تصویر کشیدن صحنههایی که امروزه دیگر به اصول و کلیشه تبدیلشدهاند نیز لنگ میزند. به گفتگوهای میان مجری برنامه و کارشناسان مدعو اگر دقت شود آنها را مبتدی وار مییابید گویا هیچکس در پشت دوربین به هدایت آنها مشغول نیست. ضمناً اینکه آنچه از زبان این کارشناسان و محققین بیرون میآید حرفها و اطلاعات بسیار ساده و پیشپاافتاده، تکراری و در برخی مواقع بیربط است که بههیچعنوان نمیتواند خاطر بینندگان کمی حرفهای این قبیل فیلمها را راضی کند و تنها برای پر کردن زمان برنامه بکار رفته است. اجازه دهید به چند مورد بهعنوانمثال اشاره شود. در قسمت آخر که به معجزه اختصاص داشت مورگان فریمن به درون خانهی یک یهودی رفته و در یک مراسم آیینی آنها شرکت میکند و فیلم به تشریح این مراسم میپردازد. هر چه تلاش کردم ارتباط آن را با معجزه پیدا کنم نتوانستم فقط در پایان این مراسم فریمن هم که متوجه این موضوع شده بود، اینکه هنوز یهودیها میتوانند اینگونه زنده بمانند و زندگی کنند را یک معجزه تلقی میکند یا صحنهای که چگونگی آموزش دانش آموزان غربی توسط یک راهب بودائی را نشان میدهد بیشتر به یک صحنه از فیلمهای کمدی شبیه بود تا یک مستند جدی از تشریفات این آیین. حتی بهوضوح میتوان گفت که این مستند با این طراحیهای صحنه و بازیگردانی های معیوب تا حدی به اعتبار این مذاهب لطمه هم وارد میکند یا متصل کردن بیهودهی مراسم به تکلیف رسیدن دختران یک قبیله سرخپوست در آمریکا به مقوله "خدا کیست" و همچنین آزمایش پزشکی-علمی برای اینکه خدا را در یک نمود فیزیکی درآورد به مسخرگی میمانست. به فریمن مایع حاجب رادیواکتیو تزریق شده و به او میگویند چنددقیقهای با چشمان بسته روی خدا متمرکز شود و سپس از او یک اسکن 3 بعدی مغز گرفته میشود و نتیجه نشان میدهد که فعالیت قسمتی از مغز در این هنگام بیشتر است و نتیجهی کلی اینکه خدا و یا تفکر به او دارای یک جایگاه فیزیکی ثابت در مغز است. این آزمایش علمی
از اساس آنچنان اشتباه است که آدمی را به تحیر وامیدارد. خیلی واضح است که با تمرکز ذهنی روی موضوعی قسمتی از مغز فعالتر میشود اما هنوز ثابت نشده و نخواهد هم شد که مغز انسان به لحاظ تفکر بر روی نوع موضوع تفکیک شده باشد. اگر اینچنین باشد مغز آدمی با توجه به بینهایت بودن موضوعات بایستی به بینهایت قسمت تقسیمبندی شده باشد که این قابل رویت در یک ماشین اسکنر نیست. همچنین مغز انسان بدون استفاده از سایر حواس پنجگانه بههیچوجه قادر به تمرکز روی یک موضوع به مدت چند ثانیه نیست و مدام تغییر مسیر میدهد. میتوانید آن را خیلی ساده امتحان کنید. اینکه فریمن توانسته است به مدت 12 دقیقه بدون استفاده از سایر حواس روی یک موضوع آنهم موضوعی مانند خدا که هیچ اطلاعاتی توسط حواس پنجگانه در هارد مغزش ذخیره نشده است متمرکز شود به یک دروغ مضحک میماند. اصولاً فرآیند تفکر نمیتواند با یک دستور آغاز شود. مغز قادر نیست که بهصورت ارادی فرمانی مبنی بر فکر کردن بر روی موضوعی و برای خودش صادر کند. پروسهی تفکر بهصورت خودبهخود و با جمع شدن دادهها در مغز آغاز میشود. دادههایی که در هر لحظه توسط گیرندهها به مغز رسیده و ذخیره میشوند در پردازنده اصلی آنکه مانند سنگ آسیاب عمل کرده ابتدا کد شکنی شده و از نو به یکدیگر متصل میشوند. اینجاست که ناگهان شما موضوعی جدید به ذهنتان خطور میکند بدون اینکه این فرآیند را حس کرده باشید. در مواقعی که شما از جملهی "باید بر روی این موضوع فکر کنم" استفاده میکنید بدین معنی نیست که به مغز خود فرمان میدهید این کار را کند در حقیقت شما به انبار ذخیرهی دادهها و اطلاعات خام مغزتان مراجعه کرده این اطلاعات را بهطرف پردازنده گسیل میدارید. اگر اطلاعات بهقدر کافی و منطقی باشند مغز هم یک خروجی (ممکن است درست و یا اشتباه باشد به لحاظ کسی دیگر) بیشتر منطقی و کافی به شما خواهد داد.
این مستند به شکل بچه گانه ای محافظهکارانه درباره خدا ساخته شده است. سعی می کند آنچه میگوید و نشان میدهد بر حقانیت و وجود او دلالت کند و اصلاً علاقهای ندارد تا بیننده را در این مورد مردد کرده و به شک بیندازد. دوست دارد همه از غذایی که می پزد خوششان بیاید. توجه آن بیشتر از اینکه به خود خدا، ماهیت آن و حتی داستان پیدا کردنش، خاستگاه و تکوین آن متمرکز باشد بیشتر به آنچه در پیرامونش دور میزند معطوف شده است. نوعی گسیختگی محتوای در آن به چشم می خورد. در هر قسمت برنامه به موضوعی مستقل اشاره دارد اما قادر نیست که آنها را به یکدیگر وصل کرده تا بتواند نتیجهگیری کند. گفتگوها چندان عمیق و باکیفیت نیستند و در برخی مواقع فریمن مجبور است که حرفی در دهان کارشناس و یا مهمان مقابل خود بگذارد. اطلاعات ردوبدل شده در این اثر مستند، کهنه، عادی و بدیهی هستند. ضمناً این اطلاعات متعلق به جغرافیای خاص و یا ایدئولوژیهای شناختهشده هستند. از ربالنوعهای یونانی و رومی اصلاً خبری نیست و از برخی آیینهای باستانی و مدرن چیزی نمیبینیم و نمیشنویم. نمیتواند فرق میان خدایان خاکی و آسمانی را به ما نشان دهد و وارد موضوع خداهای دروغین و حقیقی نمیشود. از فلسفه و دارندگان این علم حرفی به میان نمیآورد و پای تئوریهای نوین علمی خصوصاً در باب فیزیک نظری و علم اخترشناسی که ارتباط تنگی با مقولهی خدا دارند را به میان نمیکشد. به نظرات سایر مردم خصوصاً هنرمندان، نویسندگان، شاعران و سیاستمداران توجهی ندارد و حرف درست را فقط از زبان متولیان ادیان (بیشتر مسیحی و یهودی و بودائی) و چند باستانشناس نصف نیمه جستجو میکند حتی زحمت جستجو در داخل اسناد و کتب مذهبی را نیز به خود نمیدهد و از باورهای آنان و دلایل گرایش به آن خیلی سریع عبور میکند. راوی ماجرا با یک جت سریعالسیر اختصاصی به چند نقطه سرراست میرود، از روی بیکاری در راندن هواپیما به خلبان نیز کمک میکند، در آن مکانها چند تا شوخی میکند، یکی دوتا متلک هم میپراند و مقداری اطلاعات نخنما شده را تحویل ما میدهد. اگر از آن جمله علاقهمندان به موضوعات فرا طبیعی و الوهی هستید و دوست دارید سر از کار خلقت و کائنات درآورید این مجموعه ششقسمتی به شما کمکی نخواهد کرد و بیشتر به کار بچه دبیرستانیهایی میآید که علاقهی آنها تازه شروع به غنچه زدن کرده است.
در روزگاران بسیار دور مردی بود تنومند و بسیار قدرتمند و به همین سبب کسان بسیاری در خدمتش بودند و ثروت هنگفتی از برایش. از هر چه در دنیا آرزو می کرد برایش مهیا بود و روزگارش تماما به کام. تا اینکه روزی احساس کرد در زندگیش چیزی کم است که او آن را نمی داند. هر چه بیشتر به طرفش می رفت کمتر نصیبش می شد. کارش شده بود اندیشیدن و اندیشیدن تا همه کسان از دورش پراکنده شدند و ثروتش بر باد برفت. رنجور و نحیف اما همچنان متفکر آواره ی دشت و بیابان بشد. روزی زار و ناتوان در راهی نشسته بود تا رهگذری غریبه اما آشنا از آن بگذشت. رهگذر بر او ایستاد و مرد از او پرسید:
تو از آنچه در پی آنم نشانی داری
رهگذر پاسخ داد:
در آن سراشیبی نظر افکن و آن درخت سیب را ببین
مرد چنین کرد
رهگذر گفت: آن سیب های خوش رنگ و شاداب را می بینی
مرد گفت: آری
رهگذر گفت: برو و چندین سیب از آن درخت برکن و بخور
مرد رفت و کند و خورد و بازآمد و بپرسید: حال چه کنم؟
رهگذر گفت: ............ حال برو
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
وحید از شیراز 16/09/1395
نقد غیر اصولی و بی محتوایی بود.
به نظر من مستند خوبی بود.
مهدی ازرشت 22/10/1395
نقد مناسبی نبود چون اصلا به نکات مثبت سریال پرداخته نشد و کاملا تعصبی و با موضع گیری نقد شده.
فیلمم کن: مهدی جان ای کاش به چند مورد مثبت این سریال مختصرا اشاره می کردید.
ب. خان زاده از زمین 18/12/1395
متاسفانه نقد شتابزده بود. به نظر بنده این مستند از همان ابتدا به بنیادی ترین سوالات بشریت در خلال ادیان پرداخته و بیننده را هر چه تمام تر ترغیب کرده که بیشتر بیاندیشد. نکته بسیار زیبایی که دیده می شد، سعی در عدم جانبداری در ارائه نظریات بود که باعث می شد هر فرد با دید باز و بدون تعصب بتواند به کنکاش و جست و جو در افکار و اعتقادات خودش بپردازد.
فیلمم کن: لطفا صحنه های راهب بودایی، امام جماعت مسجد مصری و..... را دوباره ببینید. سریال بیشتر سرگرم کننده است.
آرمین از مشهد 12/01/1396
درکل ارزش وقت گذاشتن نداشت
بسیار توریستی بود و محتوای راضی کننده ای نداشت
اصلا دقت لازم رو نداشت و حتی شیطنت های سیاسی هم کم نداشت...
مبین از تهران 13/06/1396
عذرخواهی به دلیل انتشار دیرهنگام پیام شما. دچار مشکل بودیم.
سلام
یه سوال ، به نظر شما چرا اصلا از شیعه و به خصوص شیعه جعفری یا دوازده امامی حرفی زده نمی شود ؟ نه در این مستند بلکه در خیلی از مستندهای دیگر با این موضوع . بالاخره این مذهب هم حرف های زیادی دارد و به نظر من بیشترین سفارش ها به تعقل و فکرکردن در این مذهب شده و اساسا این مذهب بر اساس عقل و تعقل و فکرکردن می چرخد.
یا علی (علیه السلام)
فیلمم کن: آنچه که از دور و نزدیک شنیده می شود: این سریال در فصل اول خود قرار نبوده که وارد جزدیات شود و بیشتر به شکل گیری ایده ی خدا می پردازد. ولی به نظر ما سریال دارای پشتوانه ی قوی نبوده و بیشتر وقت پر کن از کار درآمده تا روشنگر. گویا فصل دوم آن بیشتر به اشکال پرستش خدا در ادیان و فرقه های مختلف قرار است که بپردازد اما با مشکلاتی مواجه شده است.
رضا از اردبیل 13/06/1396
عذرخواهی به دلیل انتشار دیرهنگام پیام شما. دچار مشکل بودیم.
نقد خیلی خوبی بود ولی جا داره بازم کامل تر بشه، مثلا اون قسمتش که یه نگاه کوتاهی به داعش میندازه موضوع خیلی خوبی میتونه برای نقد این مستند باشه. یکیم اینکه تو این مستند سعی شده ه تمامی شبهاتی که درباره یهودیت و یا مسیحیت وجود داره به طور نامعقولانه ای پاسخ داده شده، مثلا تو قسمت دومش بود فکر کنم داشت جواب اینو میداد که چرا شایعه شده بود که جهان تو سال 2012 تموم میشه ولی تموم نشد، تازه اونم به مایاها ربط میده و کلا مسئولیتشو از گردن آمریکا و اینها ورمیداره، کلا خیلی میشه نقد طولانی تری کرد. به نظر من که اصلا ارزش نگاه کردن نداره، یه کلمه درست و حسابی توش نیست اگه هم باشه توی یه قسمت میگه ماست سفیده توی یه قسمت دیگه میگه نه ماست سیاهه، از اونطرفم فقط اطلاعات میده اونم به صورت غلط و نتیجه ی آخر رو میزاره به عهده ی بیننده، بیننده هم کلا اگه پیش زمینه ای نداشته باشه آخرش میپه نه خدایی هست نه شیطانی اصل انسانیته.
فیلمم کن: رضا جان خوشحالیم که این نوشته نظرتان را جلب کرده است. با شما موافقیم که می توان درباره ی این سریال یا در مورد خدا بسیار نوشت اما باز هم باید در نظر داشت که متاسفانه پرداختن آزاد به این قبیل موضوعات دارای حساسیت ها و محدودیت های ویژه ایست که ممکن است رعایت کردن اجباری آنها نقد را جانبدارانه و حتی غیرمنصفانه کند.
مریم از شیراز 03/09/1396
نقد بسيار بسيار يكطرفه و غرض ورزانه اي بود!!!
حمید از ...... 28/11/1396
خودم به شخصه به این قبیل موضوعات علاقه خاصی دارم.
ولی این مستند اصلا واسه کسی مثل من جذاب گیرا و آموزنده نبود. نه این که اصلا نبود. جالب بود برام این که بودایی ها در مورد اخرت چه فکری می کنن. یا این که یه جایی در مورد یه قومی اشاره کرد که از یهودی ها منشعب شدن.
ولی مسئله اساسی واسه من اینجاست که واقعا ارزش های برخی دین ها که پیروانشون به یک میلیون نفر هم نمیرسه واقعا جذاب تر از دینی مثل اسلامه؟ اصن نمی خوام جانب داری کنم ولی تو اون چار قسمتی که من دیدم، کلا یه قسمت به اسلام پرداخت اونم یه تروریست توبه کرده بود /: یعنی همون کلیشه همیشگی غربی "مسلمان تروریست" اینجام هست و اصلا سریال نه تنها نمی تونه معلومات بده و روشن گر باشه که حتی قدرت فرار از کلیشه های روز خودش رو هم نداره،
پتانسیل زیادی داشت این مستند. ولی به نظر من شد مثل اساسین کرید توی دنیای گیم، پتانسیل هاش به باد رفت
علیرضا از قم 10/02/1398
با سلام.این نقد تاحدودی هم درست است.سریال مستندی خوبیه اما نمیفهمم چرا مورگان فریمن یا وجود اینکه سوالاته بسیار خوبیو راجب دین و خلقت مطرح میکنه اما به راحتی بعد صحبت کردن راجب همون موضوع ظرف 2 دیقه ازش میگذره و اصلا بحث رو به نتیجه نمیرسونه.ادم همش منتظر میمونه که بحث به نتیجه برسه اما فقط در پایان مستند توی 30 ثانیه یه خلاصه
ساده از کل مستند میگه وتمام.
حیف این همه سوال خوبی که تو این سریال مطرح میشه ولی اصلا پاسخ های کامل و دقیقی بهش داده نمیشه.اون دوستمون هم راست میگه که به شیعه 12 امامی اشاره نمیکنن.شاید جنبه هایی توش باشه که از قصد این کارو نمیکنن.
در کل مورگان فریمن میتونست خیلی خیلی بهتر از اینی که ساخته شده بسازتش.
فیلمم کن: علیرضا جان ما هم با شما موافقیم.
...... از کردستان عراق 16/03/1399
پیشنهاد میکنم یک بار دیگە فیلیم رو ببینید، اما با چشم تعصبی نا