نقد فشرده سریال دنیای غرب Westworld
-
منتشر شده در 26 آذر 1395
نقد فشرده سریال دنیای غرب Westworldسریال 10 قسمتی دنیای غرب HBO که از آثار پیشین الهام گرفته بود توانست امتیاز بالایی (حتی بیش از کارآگاهان حقیقی True Detectives) را از بینندگان خود کسب کند. این اثر تلویزیونی با درهم آمیختن هوش مصنوعی و موضوع مخاطرهآمیز بودن آن، خوی وحشیگری دوستی آدمی و فضای خاطرهانگیز غرب وحشی (وسترن) ظاهراً توانسته است تماشاگرانی باسلیقههای متفاوت را به دیدن خود وادار کند. این احتمال نیز وجود دارد که تعدادی با توجه به تبلیغات و جو به وجود آمده به تماشای این اثر نشستهاند. در این سریال انسانهایی که مهمان نامیده میشوند برای سرگرمی و ارضای برخی شهوات نفسانی وارد پارکی میشوند که طراحی و دکوراسون آن متعلق به دورهی غرب وحشی و هفتتیرکشهای آن دوران بوده و رباتهایی به شمایل و خصوصیات انسانی که میزبان نامیده میشوند در آن به خدمتگزاری انسانها و خلق هیجان برای آنها مشغول هستند. بدیهی است که ساختن این پارک که ایدهی آن متعلق به دانشمندی به نام دکتر رابرت فورد با بازی آنتونی هاپکینز است مستلزم بهکارگیری تکنولوژی پیشرفته برای ساخت رباتهایی دقیقاً به شکل انسان و جاگذاری شعوری در حد او است که البته در اثر به آن پرداخته نمیشود و شما فقط چند آدم مرموز تبلت به دست را میبینید که با کلیک کردن و بالا و پایین بردن رابطهای گرافیکی ماجراهای سریال را شکل میدهند.
اگر همهی سریال را دیده باشید متوجه خواهید شد که سازندگان آن از بکار گیری تکنیکهایی برای ساخت یک ربات با بدنی شکلگرفته از فلز و سیم و تراشه خودداری کردهاند و ترجیح دادهاند که از انسانهای واقعی با رفتارهای کاملا انسانی بهجای آنها استفاده کنند (بهنوعی کار را راحت کردهاند). در عوض در دو فضای تقریباً ثابت، یعنی محیط بستهای شامل چند اتاق شیشهای بهمنظور کنترل و خدمات پشتیبانی و فضای آزاد پارک بهمنظور شبیهسازی دنیای غرب وحشی آن دوران که چندان چشمگیر هم درنیامده است فیلمبرداری صورت گرفته است. فاصله گرفتن از بکار بردن تکنولوژیهای جدید و جلوههای ویژه فیلمسازی سبب شده است تا خالقان اثر توجه خود را بیشتر معطوف محتوای معنوی سریال کنند. پدید آوردن هوش مصنوعی و بارگذاری آن بر رباتهایی که فعلاً نقششان را انسان بازی میکند به همراه عواطف و غرایز و احساساتی که ما از خود میشناسیم موضوع اصلی است که قسمت بزرگی از حجم سریال را اشغال کرده و دگردیسی هوش مصنوعی و استیلای آن بر هوش طبیعی که در قسمتهای واپسین سریال بیشتر دیده میشود، بخش دیگری از آن. این به این معنی است که اهمیت گفتگوهای میان ماشین و انسان و ماجراهای غیر وابسته به تکنولوژی از نشان دادن بصری پیشرفتهای آدمی پیشی گرفته و سریال، بینندگان خود را به درون گردابی از نظریه و فرضیه که دارد به تحقق میپیوندد یا پیوسته است میکشاند بدون اینکه به لحاظ علمی بتواند آن را پشتیبانی کند. از همین رو میبینید که نویسندگان اثر مجبور شدهاند برای جذاب نگاهداشتن سریال و حفظ هیجان، ماجراها را ولو به قیمت نفهمیدن تماشاچی، پیچیده، درهم و گنگ نمایند. در ضمن اینکه آن را بهگونهای هدایت کنند که انتظار و ظرفیت برای ساخت فصل بعدی حفظ شود. چند خط داستانی موازی، حاوی عشق و خشونت و حسادت توسط شخصیتهایی که پردهی مرموز بودن از چهرهی آنها برداشته نمیشود به همراه شکلگیری فهم و هشیاری (consciousness ) در مدارات سیلیکونی رباتها در هم پیچیده شدهاند تا تماشاگر سرگرم شده و از پرسیدن سؤالات فنی در خصوص این فرآیند بسیار غامض که در عالم واقع هنوز خبری از آن نیست غافل شود.
وقتی پای هوش مصنوعی به یک اثر سینمایی و یا تلویزیونی کشیده میشود اولین چیزی که به نظر میآید فراغ بال غیرمسئولانهی قصهپرداز و سازنده در خیالپردازی و قدرت فریبندگی این موضوع در فریب دادن ذهن های علاقه مند است. چراکه هوش مصنوعی علیرغم محتمل بودنش هنوز در ابتدای راه مفروض بودن است. بشر از نوع هوشمندش هنوز نتوانسته است که یک ماشین مترجم زبان که درست کار کند بسازد تا چه رسد بخشیدن هوشیاری به ترانزیستورها. بیشترین پیشرفت بشر در علم رباتیک محدود می شود به تقلید از مهارت های حرکتی که نتیجه آن را همه دیده اند. تشخیص منطقیترین گزینه از میان دهها و یا صدها احتمال که وابسته به غریزه و احساس و عاطفه است تابهحال فقط از عهدهی مغز آدمی برآمده است و انتقال آن نیز به یک یا چند عنصر غیرطبیعی، زمان بس بعیدی را طلب میکند. طبیعت برای دادن این درجه از خرد به مغز آدمی نه میلیونها بلکه میلیاردها سال را صرف نموده است (منظور زمان ظهور انسان نیست) و برای خلق ماشینهایی با فهم احساس شاید مقداری از این زمان لازم باشد. درنتیجه در آشفتهبازاری که قوانینش مشخص نیست، هرکسی میتواند کالای هوش مصنوعی را چه تقلبی چه اصلی را بفروشد بدون اینکه مورد قضاوت و مواخذه قرار بگیرد. میدانم که بسیاری از ما در هنگام دیدن آثار تخیلی خصوصاً از نوع علمی و آیندهنگرانه عکسالعملهای متفاوتی نشان میدهیم. برخی مواقع تخیل موجود در متن اثر ما را دچار تحیر و تفکر میکند و گاهی مواقع از نامتناسب و هجو بودن آن به تمسخر میافتیم. اما هوش مصنوعی در این میان یک استثنا است. شما چه آن را درک کنید و چه نه، نمیتوانید آثار ساخته شده درباره آن را حتی در ذهن خودتان به چالش بکشید چراکه دست داستانسرا در سرائیدن رویا بهاندازه متفاوت بودن اندازۀ ادراک انسانها از پدیده ها باز است و اگر همچنین کنید خیلی ساده شما را میتوانند به نفهم بودن متهم کنند. تعداد کسانی که سر از بالا و پایین بخش هایی از سریال "دنیای غرب" درنیاوردهاند کم نیستند مانند خود من و جالب این است که از این جماعت، کسانیکه بدون تشریح علت، لب به مدح آن باز میکنند هم کم نیستند و تنها میتوان گفت که گاهی ما از نفهمیدن هم لذت میبریم (البته لباس نامرئی پادشاه را هم می تونید اضافه کنید) چیزی که در آینده های بسیار دور هوش مصنوعی هم قادر به درک آن نخواهد بود.
در این سریال بیشتر از همه از بازی آنتونی هاپکینز در نقش یک دانشمند متفکر ناامید از آدم لذت بردم. نگاه عمیق و سوزناک او عصارهی سالها تجربهی وی در شغل بازیگری بود. نگاههای خیره و پرسشگری که متوجه بشریت میکرد تا این سؤال را در ذهن او زنده کند که اینهمه حماقت در نزد خردمندترین موجود روی کرهی زمین از برای چیست؟
در این غربت سیرک گونۀ پر از رنگ و نقاب
"من فقط یک رام کنندهی قلابی شیر میشناسم"
سپیده صادقی از تهران 03/06/1396
حیف از وقت و چش و چال
شایان از ....... 18/08/1396
فک میکنی سریال مبهمه . فک نمیکنی شاید اگه چندین بار ببینیش چیزای عالیی ازش بفهمی
فیلمم کن: دیدن دوباره ی یک سریال کار دشوار و زمان بری است خصوصا با انبوه تولیدات این روزها تا چه رسد به چند بار دیدن آنها. ولی بد نبود شما از چیزهایی که ممکن است به چشم ما نیامده باشد بصورت گذرا اشاره ای می کردید.
حمید از گرگان 16/09/1396
خیلی ساده و بی منطق حرف زدید!!!
شهرام از تهران 01/11/1396
سلام
منتقد نوشته است:
"چراکه هوش مصنوعی علیرغم محتمل بودنش هنوز در ابتدای راه مفروض بودن است."
این اعتقاد وی که حتی مفروض بودن آن را قبول ندارد، منجر به شکل گیری پایه ی نتیجه گیری او شده است.
باید گفت که نویسنده نقد سخت در اشتباه است و متاسفانه اطلاعات بسیار کمی در خصوص هوش مصنوعی دارد.
و به جهت این که پایه و مبنای تفکر او غلط است، نتیجه گیری او هم غلط است.
خوشبختانه یا متاسفانه هوش مصنوعی در حال طی مسیر پیشرفت های بسیار بزرگ و البته بسیار خطرناکی است (اگر بدون نظارت پیشرفت کند که این طور هم هست و خواهد بود). لذا سوالات و پاسخ های مطرح شده جهت آن - اگرچه از نظر بنده غلط باشند که بعضا هستند - در این سریال، بسیار تامل برانگیز هستند.
فیلمم کن: شهرام جان از اینکه برخلاف خیلی از دوستان به جزییات اشاره کرده بودی سپاسگزاریم. منظور این جمله به شکل ساده این است که نویسنده این متن معتقد است که هوش مصنوعی با توجه به معنی واضح این دوکلمه هنوز در کالبد یک ماشین اجرا نشده است و تا عینی شدن آن فاصله بسیار است. اجازه دهید مثالی بزنیم: اگر یک انسان دو عد چند رقم اعشاری را بتواند با قدرت فکر خودش درهمدیگر ضرب کند و نتیجه درست را خیلی سریع بگوید همگان او را یک نابغه در محاسبه ی اعداد به شمار می آورند درحالیکه هیچکس به یک ماشین حساب با این چشم نگاه نمی کند. همچنین یک کامپیوتر شطرنج باز. این بدین معنی است که یک هوش انسانی قبلا تمام احتمالات را به آن داده است و این ماشین از طریق مدارات تعبیه شده در آن (بازهم توسط هوش انسانی) داده ها را اینطرف و آنطرف می کند. در فیلم و یا سریال استفاده از انسان عادی به جای یک ماشین خارق العاده نباید شما را به اشتباه بیاندازد. ما به تخیل بکارگرفته ایرادی وارد نمی کنیم اما چون هوش مصنوعی یک موضوع شیک مردم فریب است، فیلم سازان بدون هیچ دردسری بدون بکارگیری تجهیزات و وسایل آنچنانی از انسان معمولی (مانند همین سریال) بهره گرفته تا محصول خود را بیش از حدی که درخورش هست را متعالی و روشنفکرانه جلوه دهند. هنوز راه زیادی است که مدارات الکترونیکی بتوانند چیزی مانند احساس و شعور را جابجا کنند. نشان دادن این اتفاق البته با تناسب در فیلم های علمی تخیلی که در آینده اتفاق می افتد عادی و طبیعی است. موضوع این است که باید تناسب موجود رعایت شود.
محمد از ملایر 16/09/1396
با سلام یه سوال از منتقد داشتم واون اینکه از کی تا حالا یک سریال علمی تخیلی باید با علم روز منطبق باشه ؟؟؟
فیلمم کن: اگر به غیر از آنچه درباره ی سریال دنیای غرب نوشته ایم، نگاهی به دیگر مطالب ما انداخته باشید متوجه خواهید شد که به حضور تخیل به اشکال گوناگونش، بسیار احترام می گذاریم. منظور ما در این نقد این بود که سازندگان سریال بدون اینکه آدم های مکانیکی واقعی بسازند از انسان های همانند ما در نقش ربات های فوق پیشرفته استفاده کرده اند (این معمول است) و بخش زیادی از تحسین تماشاچیان ناخداگاه معطوف به آن می شود که آن دیالوگ های مدرن چقدر برازنده ی این آدم مصنوعی های پیشرفته است. منظور ما این است کا این دو در تناسبی با یکدیگر قرار ندارند و می بایست تیم سازنده هزینه و تلاش بیشتری برای مصنوعی بودن این آدمک ها نشان می دادند.
محمد از ملایر 28/12/1396
این سریال تلاش کرده که تکنولوژیه ساخت بشری رو به نمایش بگذاره که در اون ربات ها کاملا از نظر ظاهری و حتی تفکر مانند انسان بلکه پیشرفته تر هم باشند. حالا دلیل شما از اینکه این ربات ها باید مصنوعی نشان داده بشن رو متوجه نمیشم.
فیلمم کن: ضمن عذرخواهی به دلیل تاخیر در انتشار پیام، محمد جان در متن پیامتان شما هم به روشنی اشاره کرده اید که سریال قصد دارد که پیشرفت انسان در ساخت ربات را نشان دهد در حالیکه فقط آن را با زبان بیان می کند و شما جلوه های دیگری از این پیشرفت را نمی بینید. با نشان دادن چند اتاق شیشه ای و پیکر های برهنه این میسر نمی باشد. ما به این ایراد گرفته ام.
فرشید از اردبیل 25/02/1397
چند نظریه با نظرهای مختلف اما ختم شده به یک مسیر در سراسر جهان ارائه شده که اشاره به این میکند که ما داخل یک بازی ویدیویی هستیم یا توسط هوش فرازمینی خلق شده و تحت آزمایش هستیم.فیلم در مقیاس کوچکتر به بیان این نظریه میپردازد.نظریه ای که برای مذهبیون افراطی بسیار آزار دهنده است.
فیلمم کن: فرشید عزیز چنانچه معتقد به این باشیم در این صورت این بازی ویدیوی بایستی توسط کسی ساخته شده باشد که می توان نام خدا را بر آن نهاد که این برای مذهبیون افراطی بد به نظر نمی رسد!!!!!
فاضل از ..... 29/10/1397
فکر میکنم هدف سریال بیشتر از اینکه روباتها باشند، انسانها هستند. یعنی رسیدن به خودشناسی و در همین راستا است که سوال«دقیقا فرق بین یک روبات و انسان چیست؟» مطرح میشد و جواب این سوال به هیچوجه به راحتی به دست نمیآید که ما اتهام پیچش و خطهای زمانی بیش از حد به سریال بزنیم. در همینجاست که فرم اثر متناسب با محتوا شکل میگیرد و میتوان از فرم به مفهوم رسید در فصل اول که این پیچیدگی کامل منطقی و متناسب با درک رباتها از خطهای زمانی بود. البته موافقم که در فصل دوم در خطهای زمانی شاهد کمی زیادروی بودیم
فیلمم کن: فرمایش شما قابل تامل است ولی در نقد یک اثر تصویری صلاح نیست که منتقد نوشته ی خود را تسلیم محتوای آن (چه والا چه غیر آن) نماید. وقتی یک سریال ذهن بیننده را می پیچاند باید این انتظار وجود داشته باشد که نوک پیکان نقد نیز به این پیچش ها نشانه رود. روی سخن ما آنجاست که پیچش های تصویری در قیاس با محتویات کلامی و ذهنی شخصیت ها آنقدر پیشرفته نبودند که تعادل میان آنها بیننده ی هشیار را قانع کند. ما ظاهرا (ظاهرا) با ربات هایی بسیار پیشرفته سر و کار داشتیم که از مکانیزم ساخت آنها و تلاش های علمی جهت درک این ماشین ها در اثر هیچ خبری نیست اما در طرف دیگر ما واقعا (واقعا) دیالوگ هایی پیچیده از انسان های حقیقی را می شنیدیم که روابط میان این دو موجود را خارج از درک انسانی مغشوش تر می کرد. بطور کلی در مشخص نبودن مرز میان ربات و انسان، فرم ما را به محتوا رهنمون نمی کرد. اگر برای شما این اتفاق افتاده است شما بطور خود آگاه از ضمیر ناخوداگاه خود استفاده کرده اید.
با مشکلی که ما در متن نقد به آن اشاره داشته ایم پیش بینی می شد که در فصل دوم آب و دانه ی این آش بیشتر از هم جدا شوند.