نقد فشرده سریال چنس Chance
-
منتشر شده در 03 دی 1395
نقد فشرده سریال چنس Chanceچند روزی است که اولین فصل سریال تلویزیونی "چنس" Chance حاوی 10 قسمت (اپیزود) خاتمه یافته است. این سریال توسط سرویس اشتراک ویدیوی Hulu که کنسرسیومی از کمپانیهای معتبر فیلمسازی آمریکایی است تولید و پخش شده است. سریال بر اساس کتابی به همین نام و نوشته کِم نان Kem Nunn و توسط خود وی ساخته شده است. داستان یک متخصص اعصاب و روان شهر سانفرانسیسکو به نام اِلدن چنس Eldon Chance با نقشآفرینی هیو لوری Hugh Laurie است که پای او بهواسطهی یکی از بیمارانش به باند پلیسی که دست در قاچاق زنان و بهرهکشی جنسی از آنان دارند کشیده میشود. او که در حال طلاق گرفتن از همسرش میباشد، دل به بیمارش باخته و
برای حمایت از او وارد بازی خطرناکی میشود که ماجراهای سریال را شکل میدهد. همچنین به مشکل مالی برخورده است و تلاش میکند تا هزینهی تحصیل دختر نوجوانش در یک مدرسه خوب را تأمین نماید. سریال اگرچه دارای جریانی آرام است اما آبستن حادثههای بزرگی است که حس انتظار را از همان قسمت اول به بیننده منتقل میکند. استفاده از بازیگر توانا و مستعدی چون لوری نقطه قوت سریال است که اضافه کردن یک کاراکتر جالب دیگر به سریال با بازی خوب اتان ساپلی Ethan Suplee به نام "دی" D (مخفف Darius) بر تعداد نقاط قوت آن میافزاید. علاقهمندان سریالهای تلویزیونی بازیهای هوشمندانهی لوری را در سریالهایی چون دکتر هوس Dr House و مدیر شیفت شب Night Manager دیدهاند و این بار نیز وی علاقهمندان خود را چندان ناامید نمیکند. اما با دقت به احوالات او در طول سریال شاهد هستیم که از میانهی سریال به بعد بازی زیبای او ناگهان متزلزل شده و به سطحی شدن میل میکند. تصورمی کنم عمدهترین دلیل آن را باید به وارد شدن شخصیت D دی به جریان اثر دانست. D یک مرد نسبتاً جوان با هیکلی درشت و فربه است که دارای شخصیتی کمحرف، اَخمالو و محکم هست که مهارت زیادی در خصوص جنگهای تنبهتن، استفاده از چاقو و اسلحه داشته و آگاه به رموز جاسوسی شخصی است و در کنار همهی اینها فردی مطلع و متفکر نیز میباشد. با وارد شدن وی به سریال که به کمک دکتر چنس آمده تا تبهکاران را به زانو درآورد، نقش چنس کمرنگ میشود و تمرکز سریال از او به دی D منتقل میشود. اثر روانی این انتقال را بر بازی لوری به شکل تزلزل در ایفای نقش را بهخوبی حس میکنیم. البته نباید تأثیر تعدد کارگردان و سناریست را هم ازنظر دور داشت.
موضوع سریال چندان تازه نیست. پلیسهای فاسد و کسی که به مبارزه با آنها برمیخیزد. ولی وجود دو شخصیت پر کشش چنس و دی در جذب مشتری کار خود را کرده و سریال را پرطرفدار و جذاب میکند. البته مشکلات سریال کم نیستند، بازی یکنواخت و مستأصلانهی گرتچن مُل Gretchen Mol در نقش جکلین (جکی) بیمار نیمه اغواگر دکتر چنس، عدم موفقیت در پرداخت روانکاوانهی شخصیت جکلین بهعنوان یک بیمار دوشخصیتی هم به لحاظ سناریو و هم فیلمبرداری، واردکردن کاراکتر پدر دی D و به فراموشی سپردن آن ( ممکن است آن را برای فصل بعدی در آبنمک خوابانیده باشند)، کارگردانی ناهماهنگ قسمتهای 10 گانه ی اثر، تردید سراسری در عاشقانه یا عالمانه کردن رابطه دکتر و بیمار و تعجیل در ساخت و فقدان فرصت برای صیقل زدن ماجراها و برخی شخصیتها را میتوان برشمرد. سریال دارای ظرفیت بالایی بود برای برجسته شدن که از آن استفاده نشد و آن تا مرز معمولی بودن پایین آمد. اما مهمترین خصوصیت خوب "چنس" آزار ندادن و خرد نکردن اعصاب تماشاچی است. البته حواسپرتی دکتر چنس را مستثنا کنید. اتصالات درون تصاویر و حوادث، جلوی چشم بیننده نبوده و از عهده تحمل تنش ناشی از سنگینی داستان برآمدهاند و تیم سازنده در تجزیهوتحلیل رفتاری دکتر اعصاب و روان، قهرمان قصه و همچنین D موفق عمل کردهاند. رابطهی چهارگانه میان چنس، جکلین، D و بلک استون (پلیس فاسد و همسر جکلین) منعطف است و جور کردن دکتر محافظهکار تا حدودی ترسو با D متهورِ روراست جاذبهی اثر را افزایش داده است. رویهمرفته سریال چنس علیرغم مشکلاتش، پر کشش و گیرا ازکاردرآمده و بیننده را برای هفتهی بعد که قسمت بعدی آن منتشر می شود منتظر نگاه میدارد.