
معرفی, نقد و بررسی فیلم هولوگرامی برای پادشاه A Hologram For The King
-
منتشر شده در 26 مرداد 1395

ماجرای فیلم هولوگرامی برای پادشاه A Hologram For The King
آلن کلی Alan clay یک فروشندهی سطح بالا در یک شرکت IT آمریکایی است که مدتی است وضع تجارت آنها خصوصاً با پیدا شدن رقبای چینی خراب شده است. او مجبور شده است که در شرکت خبر بیکار شدن تعدادی را به آنها بدهد و از این بابت همیشه معذب است. او در حال متارکه با همسرش است و همچنین دختر جوانی دارد که بایستی به او و همسر سابقش ثابت کند که میتواند از عهدهی وظایف بدریش بهخوبی برآید. دخترش را مجبور است که به کالج بفرستد اما وضع مالیاش چندان خوب نیست و از اینکه دخترش برای گذران زندگی باید پیشخدمت رستوران باشد آزرده است. تقریباً مجبور میشود که برای قانع کردن یک مشتری که دولت عربستان سعودی است به آنجا سفر کند تا در حضور پادشاه این کشور، تکنولوژی کنفرانس از راه دور هولوگرامی (بازسازی مجازی سهبعدی بهصورت زنده) را به همراه تیمش اجرا کرده و آنها را ترغیب به عقد قرارداد کند.
به جده سفر میکند و در یک هتل ساکن میشود. در هواپیما با زائرین مراسم حج همراه میشود. شرایط کشور عربستان چه به لحاظ آبوهوا و چه به لحاظ قوانینی که در آنجا حکمفرماست برایش تازگی داشته و آن را بهسختی تحمل میکند. در محل کار اوضاع چندان خوب پیش نمیرود. مسئولین عربستانی بسیار بدقول هستند و او موفق نمیشود در چند روز اول هیچکدام را ملاقات کند. اوضاع بچههای تیم هم خوب نیست. به آنها یک چادر بزرگ عربی در وسط ناکجاآباد، جایی که قرار است یک شهر مدرن در آینده آنجا ساخته شود، دادهاند تا نمایش خود را در آنجا برگزار کنند اما نه از اینترنت، غذای مناسب و هوای خنک خبری هست و نه مسئولین به آن رسیدگی میکنند. یک جوان عربستانی به نام یوسف با یک ماشین آمریکایی قدیمی راننده آلن میشود و رفاقتی میان راننده و آلن شکل میگیرد. آلن پس از چند روز پیگیری و مصیبت موفق میشود که مسئول این پروژه را بیابد و او قول همکاری بیشتر را به آنها میدهد. آلن با یک غده بر روی پشتش مواجه شده و به دکتر مراجعه میکند. دکتر زنی است به نام زهرا که پیشنهاد برداشتن غده را به او داده و برایش وقت جراحی تعیین میکند. یوسف از اینکه یک زن با یک مرد غریبه در اتاق و بهتنهایی صحبت کرده است کلی متعجب میشود.
آلن کمکم با قوانین عربستان بیشتر خو میگیرد. روابطش با یوسف راننده و دکتر زن بیشتر میشود. مشکلات متارکه، دخترش، فشار شرکت و شرایط عربستان او را تا مرز سکته قلبی پیش میبرد اما با کمک دکتر زهرا نجات پیدا میکند. با یوسف به قبیله او در کوههای عربستان میرود، از شهر مکه دیدار کوتاهی دارد، برخی از قوانین عربستان را نقض میکند و موفق میشود تا با زهرا که در حال متارکه با شوهرش است بیشتر آشنا شود. تیم از اینکه پادشاه برای دیدن کنفرانس آنها پیدایش شود ناامید است اما یک روز صبح بهطور ناگهانی همهچیز عوض میشود. آلن میبیند که همه که تابهحال در حال خماری و بیکاری به سر میبردهاند به جنبوجوش افتادهاند و همهچیز را برای آمدن پادشاه آماده میکنند. آلن کنفرانس را اجرا کرده، تکنولوژی سهبعدی هولوگرام را به نمایش میگذارد و پادشاه را خرسند میکند. غدهی پشتش را عمل کرده و روابطش با زهرای دکتر وارد مرحلهی جدی میشود. پیشنهاد شرکت آلن برای فروش این تکنولوژی در رقابت با رقیب چینی بهجایی نمیرسد و آنها مناقصه را میبازند اما آلن موفق میشود که شغل خوبی با درآمد مکفی که بتواند مخارج دانشگاه دخترش را تأمین کند در همان شرکت بیابد. او مسئول فروش آپارتمانهای شهر جدید میشود. در جده ساکن شده و با زهرا نقشهای برای آینده طرح میکنند.
نقد و بررسی فیلم هولوگرامی برای پادشاه A Hologram For The King
فیلم هولوگرامی برای پادشاه جالب به نظر میرسد خصوصاً برای تماشاگر ایرانی چراکه روابط نهچندان دوستانه میان کشور عربستان و ایران و طرح مشکلات عجیبوغریب و گاها خندهدار در این فیلم ممکن است حداقل برای مدتی کوتاه موجب رضایت و انبساط خاطر این دسته از بینندهها شود. کینهی میان مردمان و حکومتهای این دو کشور تنها مربوط به سالیان اخیر نیست. آغاز این کینهتوزی به قرنها قبل، حتی پیش از پیدایش اسلام بر می گردد آن زمانی که دو تمدن بزرگ پرشیا (ایران Persia) و یونان (Greece) در دنیا یکه تازی میکردند. آن هنگام که پرشین ها (ایرانیان) بر یونانیها (Greek) غلبه پیدا میکردند (و بعد ها رومی ها) و مناطقی را به تصرف درمیآوردند، مسیرهای ارتباطی میان شرق و غرب مسدود میشده است. آنگاه عبور کالاها از شرق به غرب که مقداری از مسیر در جنوب غربی و غرب عربستان واقع شده بود، دچار مشکل میشده و نهایتاً کاروبار عدهای خصوصاً صاحبان کاروانهای شتر در عربستان از رونق میافتاده، تخم این عداوت کاشته شده است و بهموازات تاریخ اندازهی این دشمنی کموزیاد شده و دلایل آن هم متعدد و متنوع. از اینکه بگذریم نویسنده و کارگردان این فیلم یعنی تام تیکور Tom Tykwer آلمانی این فیلم را به لحاظ محتوایی به 3 بخش مجزا تقسیم کرده است. قسمت اعظم فیلم بیشتر به روایت کردن شرایط و قوانین خاص در کشور عربستان که خود را مادر یکی از بزرگترین مذاهب روی زمین میداند میپردازد. درواقع آن را با طنزی آشکار بر روی صفحهی عریض سینما نشان میدهد. بخش دوم فیلم به مشکلی که چین برای کشورهای صادرکنندهی غربی به وجود آورده است توجه دارد. آنجا که فروشندگان غربی سالها اجناس و تکنولوژیهای از مد افتادهی خود را بدون دغدغه و رقیب جدی به کشورهای کمتر توسعهیافته میفروختهاند اما حالا بازی را در حال باختن به یک رقیب سمج، ارزان فروش و زبروزرنگ هستند که مهندسی معکوس را خوب می داند و بخش سوم فیلم که فقط چند ثانیه از زمان فیلم را میگیرد و ازقضا مهم نیز هست به روشهای بهرهبرداری کاملا منعطف و تغییریافته خارجیان از همین کشورهای کمتر توسعهیافته اختصاص دارد، آنجا که آلن کلی (تام هنکس) بازهم نجات زندگی خود را در همین عربستان مییابد اما این بار نه با فروش یک تکنولوژی غربی به آنها بلکه با فروش آپارتمانهای خودشان به خودشان.
تصور میشود این اولین تجربه این کارگردان در این ژانر باشد. تیکور تا پیشازاین چندین فیلم سینمایی بلند و یک مجموعه تلویزیونی را نویسندگی و کارگردانی کرده است. مهمترین اثر او که با آن نامش بر سر زبانها افتاد و فیلمش جهانی شد، فرار کن لولا فرار کن Run Lola Run 1998 است، یک تریلر آلمانی متفاوت و نو که یک ماجرا را به چند روش روایت میکند. در ادامه کارش، فیلمهای بهشت Heaven 2002، بینالمللی The International 2009 ، اطلس ابری (کارگردانی مشترک) Cloud Atlas و سریال حس هشتم Sense 8 2015 از مهمترین آثار او به شمار میآیند. تجربه دوم همکاری او با تام هنکس یک اثر نسبتاً ساده و کمخرج (30 میلیون دلار)است با مضمونی اجتماعی سیاسی که قوانین حاکم در یک کشور را ابتدا به سخره میگیرد و از دل آن محدودیتهایی را بیرون میکشد که برخی از آن گریزاناند و برخی از آن نان درمیآورند. برای نشان دادن وضعیت حاکم و البته پیچیدهی عربستان، ممکن است که کارگردان کمی به بیراهه رفته باشد منظور همسفر شدن بازرگان قصه در هواپیما با زائرین خانهی خدا درحالیکه همگی لباس احرام دارند و یا ممنوعیت رفتوآمد خارجیان در شهرهای مکه و مدینه، اما با چشمپوشی از برخی میتوان گفت آنچه در فیلم به ما ارائه میکند تقریباً وصف حال عربستان امروزی است. اگرچه به مردمان عربستان اگر این را بگویید ممکن است منکر آن شوند. یادم میآید با برخی از جوانان مدرن عربستانی در کشوری ثالث به گفتگو نشسته بودم. آنها از مواهب آزادی در این کشور کمال استفاده را داشتند میبردند و در پاسخ به سؤال من که آیا در کشورتان هم اینگونه رفتار میکنید همگی پاسخ میدادند که: بله، همه این کارها را آزادانه در آنجا نیز انجام میدهیم و البته چهرهی بهشدت حیرت کردهی من بهوضوح به آنها میگفت که لطفاً کمتر خالی ببندید. فیلم صحنهی کوتاهی از زندگی مشقتبار و دردناک کارگران خارجی را در آن کشور نیز نشان داد. حدود 9 میلیون کارگر خارجی در عربستان در شرایط اسفباری زندگی میکنند. آنها بیشتر از کشورهای نپال، بنگلادش، پاکستان و ... هستند که بهصورت موقت راهی آنجا میشوند. جالب اینجاست که قوانین کشور عربستان برای این دسته از خارجیان بهشدت اجرا میشود درحالیکه طبقه مرفه، شاهزادگان و صاحبمنصبان از این قوانین معاف هستند. همچنین فیلم از رفتار متکبرانه و پر از نخوت اهالی این کشور با سایر خارجیان حتی آمریکائیها کمی به ما میگوید (ما ایرانیها آن را بهخوبی درک میکنیم). بر کسی پوشیده نیست که مردم این کشور در تولید علم و هنر، خدمت به بشریت، کشف و اختراع، حمایت از حقوق انسانها و حیوانات و ... سهمی زیر صفر درصد را دارند و تعجب از اینجا است که این رفتار متکبرانۀ غیر محترمانه ناشی از چیست؟ اگر از فروش نفت و پولدار شدن است که دیگران با زحمت و تلاش آن را پیدا کرده و به اهمیت آن پی بردهاند و به آن ارزش دادهاند. این سؤالی است که در زیر پوستهی این فیلم و بر روی شنهای تفتیدهی صحراهای خشک این کشور و در زیر آفتاب سوزان آنجا دائم اینطرف و آنطرف میرود. جوانانی که محو تماشا و بازی کردن با یک تبلت (احمالا آیپد) شده اند و عمدا سلام آفریننده ی این تبلت را بدون علیک می گذارند نیز حکایت از همین بیماری بزرگ اجتماعی دارد. بهر تقدیر آخرین اثر این کارگردان پیچیدگیهای روایی سایر آثار پیشینش را ندارد. فیلم آنچه قرار است بگوید را رک و پوستکنده بر اساس اقتباسی از رمان دیو ایگرز Dave Eggers و به همین نام را برای ما حکایت میکند . تام هنکس در نیمه ابتدایی فیلم در قالب مسئول فروش ناموفق یک شرکت، چندان راحت به نظر نمیرسد و مانند همیشه استوار و محکم نیست اما از نیمهی دوم به بعد بازی او روان و قابلقبول میشود. اگرچه پرداختن به این موضوع برای من شیرین به نظر میرسید اما فیلمهایی اینچنینی و بدون هیجان که چفت و بست این یکی هم چندان محکم به نظر نمی رسد ممکن است که خیلیها را ترغیب به رفتن به سینما نکند به همین دلیل فیلم در گیشه چندان موفق نبود و حتی بودجهی ساخت خودش را برنگرداند. در واقع این یکی از کمفروش ترین فیلمهایی بود که تام هنکس در آن به ایفای نقش پرداخته بود.
فیلم شرایط سختی را که طبیعت و همچنین خود آدمها به همدیگر تحمیل میکنند را به تصویر کشیده است ( فیلم در عربستان فیلمبرداری نشده است و لوکیشن ها از مراکش، مصر، برلین و دوسلدورف هستند). بازرگانی که ابتدا شرایط و قواعد آنجا را غیرقابلتحمل مییابد، تا مرز مردن پیش میرود، برای خوردن یک آبجوی خنک کلی حسرت سر میکشد، با یک جوان عربستانی آزرده از فقدان آزادی همدردی میکند و حتی حاضر است برای رسیدن آنها به شرایط بهتری به آنها کمک کند اما در انتها تحت جبر زمانه و برای تدارک یک زندگی آبرومند برای دخترش که البته در آمریکا قرار است به آن برسد از همین شرایط ناعادلانه این کشور بهره جسته و همکاریاش را از آن جوانک دریغ کرده و به طبقه مرفه و حاکم که در مقابل همان جوان ناراضی هستند برای فروختن املاکشان کمک میکند. آلن کلی، نمایندهی بسیار خوبی است از غرب، دیدگاهش به اینچنین کشوری و مردمش و تغییر مدام سیاستها بر اساس منافعی که از آن میبرد. او تا پایان فیلم رفیق خوب و فهیم قافله بود اما در آخرین دقایق شریک دزدان شد و مشغول لخت کردن قافله. وی صراحتاً از اینکه دیگر کشورها خصوصا چین به رقابت با آنها برای تولید تکنولوژی و علم پرداختهاند ناراحت است و با اینکه وجدانش او را در قبال آنچه در عربستان بر مردم می رود راحت نمیگذارد اما دستآخر این منافع اوست که باعث میشود چشم بر هر آنچه او آن را نا عدالتی و ظلم میداند ببندد و درب را دوباره بر همان پاشنهای بچرخاند که قبلا هم داشت میچرخید. کارگردان فیلم اگرچه فیلم باشکوهی نساخته بود، اگرچه فیلم مهیجی نساخته بود، اگرچه فیلم عاشقانه و رمانتیکی نساخته بود، اگرچه فیلم کم ایرادی را نساخته بود (به لحاظ پرداختن به شخصیت های درون داستان) اما گمان میکنم که فیلم یک مقداری خوب ساخته بود خصوصاً برای مثل منی که عربستان را خوب میشناسد، غرب را خوب میفهمد اما خودش را خیر.
صحنه ای در فیلم وجود دارد که با اهمیت است، آنجا که آلن به همراه یوسف و سایر مردان قبیلۀ راهی محل نگاهداری گله های گوسفند قبیله می شوند تا گرگی را که به گوسفندان حمله می کنند را بکشند. هنگام نماز در غیاب مردان عرب، آلن گرگ را دیده و فرصت خوبی است تا آن را از پای درآورد اما از کشتنش منصرف می شود. حتما با خود اندیشیده است که لااقل یک گرگ برای این گوسفندان لازم است. بر این صحنه تامل کنید.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
ماهان از تهران 05/06/1395
ببین رفیق متنت خوب بود ولی کاش اشاره به این نکته هم میکردی که چقدر ما به این ها بعضا رفتارهامون شبیه بود.در بعضی جاها پیشرفته تر و مدرن تر و در بعضی جاها عقب تر .مثلا آزاد بودن ماهواره که عقب تریم ولی مثلا رانندگی زنان و حضور این گروه محروم کمی جلوتریم.
فیلمم کن: ماهان جان ممنون از پیشنهاد شما. در این سایت ما به اندازه کافی به این متهم می شویم که پا از گلیم نقد یک فیلم فراتر می گذاریم و نظرات خود را نیز در لابلای آن جا می زنیم. به همین دلیل آنچه که مد نظر شماست و البته درست نیز هست نیز در همین محدوده قرار می گیرد و اجازه دهید که چون این فیلم درباره عربستان بود نوشته ما هم از مرز های این کشور عبور نکند. اضافه شود که با دیدن این فیلم، فرآیند قیاس و انطباق در ذهن های نرمال خودبخود انجام می شود.
حامد از تهران 18/06/1395
نقد خوبی بود ممنون
عسگر از تهران 16/08/1395
صحنه ای که بهش اشاره کردید ، شکار گرگ نکته جالبی بود . با قبول اینکه پدیده ها نسبی هستند ، بایست بپذیریم که برای آقای آلن در اون مقطع از زندگی ؛ تنها حمایت از دخترش و همچنین داشتن یک زندگی احساسی پایدار (که موجب ازدواجش با اون خانم شد) مهم می باشد . برای خود من این ارزشی بسیار بزرگ است . الان دوره زمونه مثل قدیم نیست که انسانها به اصلاح کل جامعه فکر کنن . اصولا اینطور بهتر هم هست . بهتر اینه که اصلاح (اگر قایل بهش باشیم) از فرد شروع بشه تا به کل جامعه سرایت کنه . اینها نکات بسیار بسیار مهمی هستند . فرض کنید مجموعه سربازهایی که دارند در یک جنگ شرکت می کنند (برای هر منفعتی) اگر کنار خانواده هاشون باشند و به هیچ جنگی نروند . اساسا هیچ جنگی بوجود نخواهد آمد . پس در کنار خانواده بودن و برای حفظ و سلامت خانواده کوشش و تلاش کردن خودش سعادت بزرگیه .
با سپاس از شما
فیلمم کن: نکته ای که شما هم بدان اشاره کرده اید جالب و منطقی به نظر می رسد. رسیدگی کردن به منافع فردی (خانواده) بدون اینکه به حقوق دیگران دست درازی کنیم طبیعی و درخور ستایش است و تصور می شود اگر همه به آن اعتقاد داشته باشند همان مدینه فاضله بوجود خواهد بود اما همواره کسانی هستند که برای سیر کردن شکم خود و خانواده شان از سفرۀ دیگران خصوصا آنها که یارا و تفکر دفاع از خود را ندارند دزدی می کنند. شاید این در آشفته بازار دنیا طبیعی و حتی مطابق با قوانین فرگشت باشد. بهرحال آلن نهایتا با سیستمی همکاری کرد که کشوری را به نام خودشان زده اند، حقوق شهروندان را بر اساس ایمان و باورشان تعریف و کم و زیاد می کنند و به انسانهایی دیگر (کارگران خارجی) به شکل وحشیانه ای ظلم می کنند. فیلم هم تلاش می کند تا بگوید چنانچه فرد معتقدی به اصول مانند آلن هم اگر به این اکوسیستم وارد شود و اگر بخواهد از نعمات این کشور بهره مند شود باید دستش را بیش از اندازه مشروع (آنچه اخلاق اجازه داده است) دراز کند.