نقد فشرده سریال دنیای غرب Westworld

west4

 

نقد فشرده سریال دنیای غرب Westworld
west1سریال 10 قسمتی دنیای غرب HBO که از آثار پیشین الهام گرفته بود توانست امتیاز بالایی (حتی بیش از کارآگاهان حقیقی True Detectives) را از بینندگان خود کسب کند. این اثر تلویزیونی با درهم آمیختن هوش مصنوعی و موضوع مخاطره‌آمیز بودن آن، خوی وحشیگری دوستی آدمی و فضای خاطره‌انگیز غرب وحشی (وسترن) ظاهراً توانسته است تماشاگرانی باسلیقه‌های متفاوت را به دیدن خود وادار کند. این احتمال نیز وجود دارد که تعدادی با توجه به تبلیغات و جو به وجود آمده به تماشای این اثر نشسته‌اند. در این سریال انسان‌هایی که مهمان نامیده می‌شوند برای سرگرمی و ارضای برخی شهوات نفسانی وارد پارکی می‌شوند که طراحی و دکوراسون آن متعلق به دوره‌ی غرب وحشی و هفت‌تیرکش‌های آن دوران بوده و ربات‌هایی به شمایل و خصوصیات انسانی که میزبان نامیده می‌شوند در آن به خدمتگزاری انسان‌ها و خلق هیجان برای آن‌ها مشغول هستند. بدیهی است که ساختن این پارک که ایده‌ی آن متعلق به دانشمندی به نام دکتر رابرت فورد با بازی آنتونی هاپکینز است مستلزم به‌کارگیری تکنولوژی پیشرفته برای ساخت ربات‌هایی دقیقاً به شکل انسان و جاگذاری شعوری در حد او است که البته در اثر به آن پرداخته نمی‌شود و شما فقط چند آدم مرموز تبلت به دست را می‌بینید که با کلیک کردن و بالا و پایین بردن رابط‌های گرافیکی ماجراهای سریال را شکل می‌دهند.


west2اگر همه‌ی سریال را دیده باشید متوجه خواهید شد که سازندگان آن از بکار گیری تکنیک‌هایی برای ساخت یک ربات با بدنی شکل‌گرفته از فلز و سیم و تراشه خودداری کرده‌اند و ترجیح داده‌اند که از انسان‌های واقعی با رفتارهای کاملا انسانی به‌جای آن‌ها استفاده کنند (به‌نوعی کار را راحت کرده‌اند). در عوض در دو فضای تقریباً ثابت، یعنی محیط بسته‌ای شامل چند اتاق شیشه‌ای به‌منظور کنترل و خدمات پشتیبانی و فضای آزاد پارک به‌منظور شبیه‌سازی دنیای غرب وحشی آن دوران که چندان چشمگیر هم درنیامده است فیلم‌برداری صورت گرفته است. فاصله گرفتن از بکار بردن تکنولوژی‌های جدید و جلوه‌های ویژه فیلم‌سازی سبب شده است تا خالقان اثر توجه خود را بیشتر معطوف محتوای معنوی سریال کنند. پدید آوردن هوش مصنوعی و بارگذاری آن بر ربات‌هایی که فعلاً نقششان را انسان بازی می‌کند به همراه عواطف و غرایز و احساساتی که ما از خود می‌شناسیم موضوع اصلی است که قسمت بزرگی از حجم سریال را اشغال کرده و دگردیسی هوش مصنوعی و استیلای آن بر هوش طبیعی که در قسمت‌های واپسین سریال بیشتر دیده می‌شود، بخش دیگری از آن. این به این معنی است که اهمیت گفتگوهای میان ماشین و انسان و ماجراهای غیر وابسته به تکنولوژی از نشان دادن بصری پیشرفت‌های آدمی پیشی گرفته و سریال، بینندگان خود را به درون گردابی از نظریه و فرضیه که دارد به تحقق می‌پیوندد یا پیوسته است می‌کشاند بدون اینکه به لحاظ علمی بتواند آن را پشتیبانی کند. از همین رو می‌بینید که نویسندگان اثر مجبور شده‌اند برای جذاب نگاه‌داشتن سریال و حفظ هیجان، ماجراها را ولو به قیمت نفهمیدن تماشاچی، پیچیده، درهم و گنگ نمایند. در ضمن اینکه آن را به‌گونه‌ای هدایت کنند که انتظار و ظرفیت برای ساخت فصل بعدی حفظ شود. چند خط داستانی موازی، حاوی عشق و خشونت و حسادت توسط شخصیت‌هایی که پرده‌ی مرموز بودن از چهره‌ی آن‌ها برداشته نمی‌شود به همراه شکل‌گیری فهم و هشیاری (consciousness ) در مدارات سیلیکونی ربات‌ها در هم پیچیده شده‌اند تا تماشاگر سرگرم شده و از پرسیدن سؤالات فنی در خصوص این فرآیند بسیار غامض که در عالم واقع هنوز خبری از آن نیست غافل شود.


west5وقتی پای هوش مصنوعی به یک اثر سینمایی و یا تلویزیونی کشیده می‌شود اولین چیزی که به نظر می‌آید فراغ بال غیرمسئولانه‌ی قصه‌پرداز و سازنده در خیال‌پردازی و قدرت فریبندگی این موضوع در فریب دادن ذهن های علاقه مند است. چراکه هوش مصنوعی علی‌رغم محتمل بودنش هنوز در ابتدای راه مفروض بودن است. بشر از نوع هوشمندش هنوز نتوانسته است که یک ماشین مترجم زبان که درست کار کند بسازد تا چه رسد بخشیدن هوشیاری به ترانزیستورها. بیشترین پیشرفت بشر در علم رباتیک محدود می شود به تقلید از مهارت های حرکتی که نتیجه آن را همه دیده اند. تشخیص منطقی‌ترین گزینه از میان ده‌ها و یا صدها احتمال که وابسته به غریزه و احساس و عاطفه است تابه‌حال فقط از عهده‌ی مغز آدمی برآمده است و انتقال آن نیز به یک یا چند عنصر غیرطبیعی، زمان بس بعیدی را طلب می‌کند. طبیعت برای دادن این درجه از خرد به مغز آدمی نه میلیون‌ها بلکه میلیاردها سال را صرف نموده است (منظور زمان ظهور انسان نیست) و برای خلق ماشین‌هایی با فهم احساس شاید مقداری از این زمان لازم باشد. درنتیجه در آشفته‌بازاری که قوانینش مشخص نیست، هرکسی می‌تواند کالای هوش مصنوعی را چه تقلبی چه اصلی را بفروشد بدون اینکه مورد قضاوت و مواخذه قرار بگیرد. می‌دانم که بسیاری از ما در هنگام دیدن آثار تخیلی خصوصاً از نوع علمی و آینده‌نگرانه عکس‌العمل‌های متفاوتی نشان می‌دهیم. برخی مواقع تخیل موجود در متن اثر ما را دچار تحیر و تفکر می‌کند و گاهی مواقع از نامتناسب و هجو بودن آن به تمسخر می‌افتیم. اما هوش مصنوعی در این میان یک استثنا است. شما چه آن را درک کنید و چه نه، نمی‌توانید آثار ساخته شده درباره آن را حتی در ذهن خودتان به چالش بکشید چراکه دست داستان‌سرا در سرائیدن رویا به‌اندازه متفاوت بودن اندازۀ ادراک انسان‌ها از پدیده ها باز است و اگر هم‌چنین کنید خیلی ساده شما را می‌توانند به نفهم بودن متهم کنند. تعداد کسانی که سر از بالا و پایین بخش هایی از سریال "دنیای غرب" درنیاورده‌اند کم نیستند مانند خود من و جالب این است که از این جماعت، کسانیکه بدون تشریح علت، لب به مدح آن باز می‌کنند هم کم نیستند و تنها می‌توان گفت که گاهی ما از نفهمیدن هم لذت می‌بریم (البته لباس نامرئی پادشاه را هم می تونید اضافه کنید) چیزی که در آینده های بسیار دور هوش مصنوعی هم قادر به درک آن نخواهد بود.


در این سریال بیشتر از همه از بازی آنتونی هاپکینز در نقش یک دانشمند متفکر ناامید از آدم لذت بردم. نگاه عمیق و سوزناک او عصاره‌ی سال‌ها تجربه‌ی وی در شغل بازیگری بود. نگاه‌های خیره و پرسشگری که متوجه بشریت می‌کرد تا این سؤال را در ذهن او زنده کند که این‌همه حماقت در نزد خردمندترین موجود روی کره‌ی زمین از برای چیست؟

 

در این غربت سیرک گونۀ پر از رنگ و نقاب

 

"من فقط یک رام کننده‌ی قلابی شیر می‌شناسم"

west6

 

سپیده صادقی از تهران               03/06/1396                            

 

حیف از وقت و چش و چال

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Purple Cyan Golden Green Yellow

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family
Direction