معرفی, نقد و بررسی فیلم ویژه‌ نیمه‌شب Midnight Special

 

ماجرای فیلم ویژه نیمه شب Midnight Special

1پلیس فدرال آمریکا به محل زندگی اعضای یک فرقه‌ی کوچک مذهبی در یک مزرعه در ایالت تگزاس رفته و تمامی آن‌ها را دستگیر کرده و به محل دیگری برای بازجویی می‌برد. رهبر این فرقه کالوین مایر که مرد جاافتاده‌ای است کتابی منتشر کرده که در آن به مقداری از اطلاعات کاملاً محرمانه در مورد برنامه‌های فضایی دولت آمریکا اشاره می‌کند. در بازجویی فاش می‌سازد که این اطلاعات را از پسرخوانده‌ی هشت‌ساله‌ی خود به نام آلتون گرفته است و معتقد است که این جملات کلمات خداوند هستند. او همچنین به قدرت‌های عجیب و رفتارهای غریب این پسر اشاره می‌کند. در حقیقت این رهبر مذهبی قدرت و نفوذ خود را از گفته‌های این پسربچه شگفت‌انگیز به دست آورده و حالا که پدر واقعی او شخصی به نام روی تاملین Roy Tamlyn بچه را از مزرعه ربوده است، سخت در تلاش است تا بچه را بتواند پس بگیرد. پدر آلتون از مدت‌ها قبل به عجیب بودن پسر پی برده و او را در این مزرعه پنهان کرده است برای روز موعودی که همواره از جانب آلتون بیان می‌شده است یعنی روز 6 مارس احتمالاً 2016. او 4 روز مانده به این روز آلتون را از مزرعه ربوده و به کمک دوست صمیمی خود لوکاس Lucas که خود پلیس بوده است قرار است وی را به محل بخصوصی در روز موعود برسانند. حالا پلیس به همراه مأمورین امنیت ملی و همچنین دو تن از افراد فرقه برای پیدا کردن آلتون به‌شدت تلاش می‌کنند. روی و کارلوس به همراه پسربچه در راه خانه‌ی مادر آلتون، زنی به نام سارا هستند. در بین راه و در یک پمپ‌بنزین آلتون با قدرت خود یک ماهواره نظامی آمریکا که در حال ردگیری آن‌هاست را از بین می‌برد.


2آن‌ها به خانه‌ی سارا وارد شده و شب‌هنگام (پسربچه در نور روز آسیب‌پذیر است) همگی به‌طرف محل بخصوص حرکت می‌کنند. در بین راه، حال آلتون به هم می‌خورد و پدر و پسر مجبور می‌شوند که از گروه جدا شده و به داخل جنگل بروند. لوکاس و سارا نیز به یک متل رفته و منتظر برگشت آن‌ها می‌شوند. روی و پسرش شب را در یک غار سرکرده و فردا صبح به درخواست آلتون و در طلوع خورشید برای چند لحظه دنیایی دیگر که آلتون از آن آمده است را به پدر خود نشان می‌دهد. آن‌ها درحالی‌که حال پسربچه بهتر شده به متل برمی‌گردند و آنچه بر آنان گذشته است را برای لوکاس و سارا تعریف می‌کنند. از طرف دیگر جوانی به نام سویر Sevier که مأمور امنیت ملی است موفق می‌شود از روی اطلاعات درز رفته توسط رهبر فرقه مذهبی، پی به موقعیت مکان موعود ببرد و افراد نظامی را در اطراف آن مستقر سازد. فردا صبح، روی و بقیه آماده می‌شوند که از متل به مکان موعود بروند. افراد رهبر مذهبی مکان آن‌ها را شناسایی کرده و پس از زدوخورد و تیراندازی موفق می‌شوند آلتون را ربوده و فرار کنند. روی و دوستانش به دنبال آن‌ها روان شده اما در میانه‌ی راه متوجه می‌شوند که پلیس زودتر از آن‌ها آن دو مرد را از پای درآورده و بچه را در اختیار گرفته است. آلتون در چنگال مأموران دولتی فقط حاضر می‌شود در تنهایی با سویر صحبت کند. او سویر را تحت تأثیر قرار داده و با کمک وی از آنجا می‌گریزند. سویر با روی تماس گرفته و محلی را برای تحویل آلتون مشخص می‌کند.


3روی به‌اتفاق لوکاس و سارا، آلتون را از سویر تحویل گرفته و به‌طرف مکان موعود رهسپار می‌شوند. آنجا به قرق نیروهای امنیتی و نظامی درآمده است. روی با ماشین از خط محاصره گذشته و پس از پیاده کردن آلتون و سارا با لوکاس و به‌منظور گمراه کردن نیروهای دولتی به‌طرفی راه می‌افتند. آلتون و سارا به یک نیزار وارد شده و آلتون با افراد دنیای دیگر ارتباط برقرار کرده و مناظر و بناهایی عجیب و شکوهمند که جلوه‌ای از دنیای دیگر است بر زمینیان آشکار می‌شود. پس از مدتی حیرانی، سارا ساکنین آن دنیا را می‌بیند که به دنبال آلتون آمده‌اند. آن‌ها آلتون را با خود برده و همه‌چیز به ناگاه ناپدید می‌شود. پلیس روی و لوکاس را دستگیر می‌کند. لوکاس در بازجویی فقط آنچه همگان را دیده‌اند عنوان می‌کند. مادر آلتون یعنی سارا با کمک پسرش از دست نیروهای امنیتی گریخته و روی در زندان به آسمان جایی که پسرش در آن روزگار خوبی را سپری خواهد کرد خیره شده است.

 

نقد و بررسی فیلم ویژه نیمه شب Midnight Special

4فیلم "ویژه‌ی نیمه‌شب" Midnight Special یک اثر کاملاً شخصی است و فقط متعلق به نویسنده و کارگردان این فیلم جف نیکولز Jeff Nichols است. اما نکته‌ی بسیار قابل‌تأمل درباره این فیلم این است که هر بیننده‌ی کمی هشیار می‌تواند کل آن یا قسمتی را برای خود شخصی‌سازی کند. به شکل عجیبی آن را می‌توان تا کرد و در هر شکافی جا داد. این قابلیت انعطاف نه از جنبه بصری فیلم بلکه از مفاهیم متصل به فضای روحانی آن سرچشمه می‌گیرد. دادن این دسترسی یا امتیاز به بیننده از مشخصات این کارگردان است و ازاین‌رو آینده‌ی خوبی برایش پیش‌بینی می‌شود. هر جا که صحبتی از این فیلم به میان می‌آید امکان ندارد که از تأثیرپذیری جف نیکولز و فیلمش از اسپیلبرگ چیزی گفته نشود و بیشتر دو فیلم ای تی E.T. و برخورد نزدیک از نوع سوم Close Encounters of the Third Kind موردنظر است. خب حق هم دارند، شباهت‌های موضوعی و حتی روایی فیلم با این دو اثر برجسته‌ی اسپیلبرگ کم نیستند. انسان‌هایی که مجدانه سعی در محافظت از یک غریبه آشنای فضایی به‌ظاهر آسیب‌پذیر با قدرت‌هایی مافوق بشری در بین زمینیان کرده و سعی در رسانیدن وی به خانه‌اش دارند (ای تی) و از سویی دیگر این فرآیند باید در روزی خاص و مکانی برگزیده (برخورد نزدیک از نوع سوم) انجام گیرد. اگرچه در ظاهر این‌گونه است، اما به تصور من این برداشت کمی زودانگارنه و کمی کم‌لطفی نسبت به این کارگردان و تراوش‌های ذهنی اوست. به نظر من باید خوش‌بینانه‌ترین وجه ممکن را در نظر گرفت و از تأثیر ناخودآگاه اسپیلبرگ که شاید استثنایی در فیلم‌سازی باشد بر روی نه‌تنها نیکولز بلکه هرکسی که فیلم‌های او را دیده‌اند سخن گفت. هر دوی این فیلم‌سازان به ذائقه‌ی تماشاچی بی‌اعتنا هستند و ما را به دنبال خود می‌کشند اما برخلاف اسپیلبرگ نگرانی‌های عمیق فکری نیکولز منطقه‌ای از مغز بیننده را نشانه می‌گیرد که وظیفه اندیشیدن را بر عهده دارد درحالی‌که سر لوله‌ی تفنگ اسپیلبرگ معمولاً در امتداد قلب تماشاچی و احساسات وی قرار می‌گیرد. با توجه به کارنامه‌ی کارگردان، گویا وی اعتقادی به فیلم‌های پرخرج ندارد. او به‌ویژه این فیلم را برای مخاطبان خاص ساخته است که البته سلیقه‌اش چندان موردتوجه عموم هم قرار نگرفته است. نیکولز برای خود کتابچه‌ی استانداردی مدون کرده و همواره آن را در جیب بغل خود محفوظ نگاه می‌دارد و دوست ندارد با گذشت زمان و بلوغ در فیلمسازیش از قوانین آن تخطی کند. علاقه به هنرپیشه‌ای خاص مانند مایکل شانون Michael Shannon نیز از همین قوانین هستند. او دیالوگ‌هایی که دوست دارد را بر اساس استایل هنرپیشه‌هایی که دوست دارد می‌نویسد و از درهم ریختن شیوه‌ی بازیگر خود امتناع می‌کند. احساس می‌کنم گام‌های این کارگردان میان فضای هنری (مستقل) و هالیوودی بودن معلق است. او قصد تزریق معانی جندکارۀ عمیق به کالبد یک فیلم هالیوودی را دارد تا با این کار از شتاب تند این قبیل آثار بکاهد و از این گذر بیننده فرصت جذب آنچه منظور قصه‌گو است را داشته باشد. فیلم از این بابت البته متضرر می شود. بینندگانی که نام علمی تخیلی آنان را به وجد می آورد و دوست دارند اثری ببینند که با جلوه های ویژه مدرن سرحال بیایند و آن دسته از کسانی که محتوای عمیق را دوست دارند به شرط اینکه فکرشان را درگیر نکند از حلقۀ دوستداران این اثر خارج گذاشته می شوند. به این ترتیب است که تعداد توصیه کنندگان این فیلم در میان مردم عادی به شدت کم می شود. 


10فیلم آقای نیکولز به لحاظ تجاری شکست خورد و اظهارنظر درباره نفروختن آن راحت به نظر نمی‌رسد و من هم مانند شما کمی از این مسئله متعجبم. "E.T." هشتاد برابر بودجه‌ی ساختش فروخت درحالی‌که "Midnight Special" حتی نتوانست به‌اندازه نصف هزینه‌ی ناچیز ساختش بفروشد. فیلم پرندگان خشمگین The Angry Birds که باید به سازندگانش به دلیل گرفتن بیشترین مقدار کره از آب مدال افتخار داد در همین زمان که این جملات نگاشته می‌شود، به فروش جهانی 300 میلیون دلار نزدیک شده است و فروش کل فیلم موردبحث ما به‌زور به 6 میلیون دلار می‌رسد. درحالی‌که در پشت پیچ‌وخم‌های فیلم، معماهای جالبی برای گشودن جاسازی شده بود اما گویا فقط تعداد اندکی علاقه به حل آن‌ها داشتند. کارگردان از بکار بردن فرمول‌های رایج برای جذاب کردن فیلم خودداری می‌کند و علی‌رغم نظر کمپانی برادران وارنر که مشتاق بود و حتی دست او را باز گذاشته بود تا به عظمت و شکوه فیلم بیفزاید وقعی ننهاد. نیکولز ترجیح داد که عینک آینده‌نگری را از چشمانش برندارد و کیفیت محتوایی فیلم را ولو به قیمت خالی ماندن سالن سینماها به زیر سایه‌ی پرطمطراق جلوه‌های آن‌چنانی نکشاند. این روزها حتی در کشورهای پیشرفته، علاقه مردم به پروسه‌ی تفکر و سردرآوردن از حقیقت پنهان پدیده‌ها و پریدن از روی پرچین‌های حماقت و جهالت چندان زیاد نیست. گذشته از این تیپ و شخصیت مایکل شانون، هنرپیشه‌ی اول فیلم هم در این قضیه کم تأثیر نبود. او اگرچه محبوب و الهام‌بخش نیکولز است اما محبوب توده‌ی تماشاچیان نیست. ولی به‌هرحال این فروش ناچیز نمی‌تواند از ارزش این فیلم به فکر فرو برنده کم کند. فیلم مانند یک مخدر قوی، تن را تخدیر و به کپک زدن وا‌می‌دارد درحالی‌که خونِ اندیشیدن را در شریان‌های مغز به تلاطم می‌اندازد تا جائیکه سر، هوس غنچه زدن می‌کند. این اثر همانند راهروی تاریکی است با تعدادی در که هرکدام را بگشایی نور به درونت سرازیر می‌شود منتها باز کردن این درها مستلزم کمی مکاشفه است که البته مشتریانش چندان زیاد نیستند. به‌هرحال اگرچه در گیشه موفق نبود اما ممکن است جوایز با ارزشی را نصیب نویسنده و کمپانی سازنده آن کند.

 

6در مرکز فیلم پسربچه‌ی عجیبی به نام آلتون قرار دارد که نقشش را جیدن لیبرهر Jaeden Lieberher بازی می‌کند. او دارای قدرت‌های مافوق بشری است و ظاهراً تمام عوامل موجود در فیلم در مسیر خواسته‌های وی عمل می‌کنند. او بیشتر بر روی فرکانس‌های ارتباطی انسان‌ها رفته و آن‌ها را رمزگشایی می‌کند و مقداری از این اسرار را به آدم‌های دوروبرش می‌دهد. از گفته‌های خود وی متوجه می‌شویم که از دنیای دیگر است که چند متری روی دنیای ما قرارگرفته است. همنوعان او ما را به‌دقت زیر نظر دارند درحالی‌که ما از وجود آن‌ها بی‌خبریم. بیننده نمی‌تواند متوجه شود که آلتون چگونه، کی و چرا به دنیای ما آمده است. برداشت مردمان زمینی از آلتون متفاوت است. اعضای یک فرقه مذهبی او را به‌عنوان رابط خدا می‌دانند درحالی‌که رئیس این فرقه از اطلاعات آلتون در جهت شیره مالیدن بر سر پیروانش و تثبیت قدرت خویش بهره برده و از پسربچه به‌عنوان مرکب نجات می‌خواهد استفاده کند. از همین روست که از دست دادن وی را تاب نمی‌آورد و حتی با حربه‌ی جنایت که شده می‌خواهد او را به قلمروی خود بازگرداند. دولتمردان آمریکایی به آلتون به چشم یک سلاح سهمگین و مرموز نگاه می‌کنند که امنیت آن‌ها را در معرض خطر جدی قرار داده و مایل‌اند که وی را تحت کنترل خود داشته باشند. در طرفی دیگر پدر این پسربچه قرارگرفته است که از روی غریزه پدری تمام آنچه برای حیات و آزادی وی مضر است را شناخته و به او کمک می‌کند تا به مکان موردنظر در روز موعود برسد. آلتون این فرصت را ندارد تا آنچه را می‌داند برای دیگران شرح دهد پس معجزه وار و با استفاده از نور متراکم شده گوشه‌ای از وجودش را برای دیگران عیان می‌سازد. با این کار آنهاییکه تحت این تشعشع قرار می‌گیرند نه برده‌وار و نه روبات وار بلکه به‌گونه‌ای مسخ‌شده به وی ایمان می‌آورند. روی پدر و دوستش را در نظر آورید که برای به ثمر رسیدن مأموریت پسرش پا از رفتارهای غریزی فراتر می‌گذارند چراکه پی برده‌اند آلتون وسیله‌ای یا راهی است تا بشر از این بن‌بست فکری-اخلاقی که در آن گیر افتاده و یا از این سراشیبی زوال، رهایی یابد. روی، دوست بچگی‌اش لوکاس (جوئل ادگرتون Joel Edgerton) ، همسرش سارا (کریستن دانست Kirsten Dunst) و حتی مأمور امنیت ملی، فداکارانه ازخودگذشته و آلتون را تا فرارسیدن روز موعود و تا مکان برگزیده همراهی می‌کنند. تنها کسی که حس فداکاری در او دیده نمی‌شود آن رهبر فرقه‌ی مذهبی است که بیشتر به منافع خود اهمیت می‌دهد.


5نویسنده، روز موعود را به آشکار شدن دنیای دیگر بر ساکنین روی زمین و انتقال آلتون به خانه‌اش اختصاص داده است. شاید این از توقع والدین و لوکاس و همچنین من بیننده فاصله دارد چراکه آنان به حادثه‌ای بس بزرگ‌تر و مؤثرتر می‌اندیشیده‌اند. سناریست، خودپسندانه حقیقت را به دور از چشم تماشاچی ها فقط برای دو سه نفر اطراف آلتون هویدا می کند و خیلی از بینندگان را که حوصلۀ کنکاش و فکر کردن را ندارند بی نصیب گذاشته و حوصله شان را سر می برد. برخی از کسانی که این فیلم را دیده اند معتقدند که چیز دندانگیری این وسط اصلا وجود نداشته که کارگردان بخواهد آنرا به ما نشان دهد.  شهرهای فرازمینی ها که در بالای همین دنیا بنا شده است به‌صورت ساختمان‌های مرتفع با انحناهای زیبا و باشکوه را برای دقایقی در معرض دید نوع بشر قرار می‌دهد. همچنین شبحی از خود فرازمینی ها را می‌بینیم که با ظاهری غیرقابل تشخیص اما مهربانانه به پیشواز آلتون آمده‌اند. این را نمی‌توان تخیل صرف دانست و به لحاظ علمی ناممکن شمرد چراکه امروزه متخصصین فیزیک نظری مطمئن به وجود ماده‌ی تاریک هستند. ماده‌ای که تمام فضا از آن پرشده، از درون ما و اجسام اطراف ما عبور می‌کند اما ما قادر به لمس و دیدنش نیستیم. نکته مهم دیگری که در فیلم مطرح می‌شود نظارت فرازمینی ها بر ما و اعمال ما است. شاید ما به صورت مجازی شبیه سازی شده‌ایم و تمام دنیای بزرگ ما بانضمام خود ما اکنون در یک گوی شیشه‌ای در درون یک هولوگرام ساز در گوشه یکی از کلاس‌های درس یک مدرسه ابتدایی قرارگرفته است و تمام رذالت‌ها و شرارت‌های ما به‌عنوان درس عبرت برای کودکان فرازمینی نمایش داده می‌شود. هیچ‌کدام از ما اطلاعی از این شبیه‌سازی ندارد و تمام عرفان شرقی و علوم غربی نتوانسته است که تابه‌حال آن را کشف کند. فقط یک نفر به نام انیشتین به خم شدن نور اشاره‌ای کرده است. اجتمالا جاییکه نور به انتهای گوی شیشه‌ای می‌رسد و راهی برای خروج پیدا نمی‌کند. همچنین باید به دنیای کودکانه نیز توجه کنیم. جاییکه وجود دارد اما از دید بزرگ‌سالان پنهان است. کارگردان فیلم درجایی گفته است که دوست دارد پدرها پس از دیدن فیلم به خانه بروند و فرزندانشان را در آغوش گیرند. یعنی شما می‌توانید به برداشت دیگری بپردازید و فرازمینی ها را کودکان صاف و ساده‌ی خود در نظر بگیرید. این گفتۀ خالق فیلم مانند آب سردی بر روی خیلی ها بود چراکه ما در طول فیلم همواره خیال می کردیم آلتون برای هدف بزرگتری غیر از انتقال ژن های والدینش برگزیده شده است و روی،  آلتون را مهم تر از پسر بودن خودش می دانست که راضی شده بود به خاطر ماموریتی که هیچگاه به آن اشاره نشد حتی آدم بکشد. به‌هرحال همان‌طور که قبلاً اشاره شد این قابلیت در این فیلم خاص وجود دارد که شما آن را با تصورات خود هم‌طراز و ترکیب کنید. درصحنه‌های پایانی پیامی دردناک وجود دارد و فیلم عاقبت آنانی که به حقیقت پی برده‌اند را نشان می‌دهد. مأمورین دولتی همچنان بر سر پست‌هایشان هستند و به رصد کردن شهروندان مشغول‌اند و رهبر آن فرقه مذهبی در مزرعه‌ی دنجش به موعظه کردن اما لوکاس بازجویی می‌شود و سرانجامش مشخص نیست، سارا به کمک نیروی آلتون از چنگال نیروهای دولتی می‌گریزد ولی مجبور است باقی عمر را با قلبی اندوهگین و چهره‌ای تغییریافته سپری کند و روی درهم شکسته و به زنجیر کشیده شده را می‌بینیم که ناامیدانه به زمین، بشری که نجات پیدا نکرده (نگهبان زندان) وسپس به آسمان نگاه می‌کند جائیکه می‌داند لااقل آلتون در آن زندگی خوبی خواهد داشت.

 

چه نیمه‌شب چه صلواة ظهر، چه این دنیا چه یه دنیا بالاتر، چه پدر چه پسر، چه زمینی چه مریخی، چه موعظه‌گر چه موعظه شنو، چه از پوست و گوشت چه از صفر و یک،

....

....

باید دانست که حقیقت تنها یکی ست

و آن هنگام که آن را بدانی چه غمگین می شوی

       

8

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Purple Cyan Golden Green Yellow

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family
Direction